EBTEKAR NEWSPAPER
دوشنبه, 04 تیر 1397   Monday 25 June 2018

سرمقاله

رئیسی که نمی داند چه کند بهتر است برود

محمد صادق جنان صفت

در یکی از روزهای سرد مارس ۱۸۸۱ پسری که روزی آخرین فرمانروای روسیه شد، در یک لحظه با آینده‌اش روبه‌رو شد در آن بامداد، پدربزرگ نیکلای الکساندر دوم در کالسکه‌اش در خیابان‌های سن پترزبورگ در حرکت بود که مردی از پیاده رو خود را به کالسکه سلطنتی رساند و بمبی به داخل آن پرتاب کرد، به طور معجزه آسایی به تزار آسیبی نرسید، اما برخی از ملتزمان او اینقدر خوش شانس نبودند. الکساندر که نگران حال همراهانش شده بود، از کالسکه پیاده شد در این لحظه بمب دومی به سوی او پرتاب شد که بین پاهایش فرود آمد. انفجاری از آتش و ترکش، پای تزار را از هم درید، شکمش را پاره و صورتش را له کرد. او که چندان هوشیار نبود توانست آخرین دستورش را صادر کند: «به سوی کاخ برویم تا آنجا بمیرم»
تقریبا سیصد سال بود که خانواده نیکلای، یعنی رومانوف ها، بر تخت سلطنت نشسته بوند و بر اساس نظامی که حکومت مطلقه خوانده می شد بر رعایاشان حکم می راندند.
در حکومت مطلقه در این مورد خاص تزار تمام قدرت را در اختیار دارد، رومانوف ها مدعی بودند که خدا این قدرت را به آنها داده است و آنها را برای سلطنت بر مردم روسیه برگزیده است، آنها معتقد بودند که تزار به عنوان نماینده خدا بروی زمین باید اجازه می داشت تا کشور را بر اساس ایده های خود اداره کند. این به معنای تمرکز سیاسی در دستان تزار بود. بر خلاف بیشتر کشورها، در روسیه خبری از قانون اساسی، کنگره دادگاه استیناف برای شهروندان و دادگاه عالی برای بازبینی یا تهدید قدرت تزار نبود، تنها دو چیز تزار را محدود می کرد نخست وظیفه او برای رعایت آموزه های کلیسای ارتودوکس (که خودش رئیس رسمی آن بود) دوم رعایت قوانین مربوط به جانشینی (قوانین تعین کننده میراث و تاج و تخت) در تمامی موضوعات دیگر تزار قدرت عالی بود و قوانین و مقررات بر اساس اراده یا هوی و هوس خود برقرار می کرد.
اراده تزار از سوی جمع بزرگی از مقامات و مدیران اجرا می شد، کابینه سلطنتی متشکل از سیزده وزیر برگزیده تزار، زیر نظر او کار می کردند. هر کدام از این نجیب زادگان، بخش بزرگی از حکومت را ادامه می کرد. او می توانست هر وزیری را هر زمان و به هر دلیل که می خواست از کار برکنار کند و از آنجا که انتصاب و انفصال آنها از خدمت بسته به نظر و هوی و هوس تزار بود، بیشتر وزرا تمایل به چاپلوسی داشتند و ترجیح می دادند به جای آنچه تزار نیاز داشت بشنود، به او چیزهایی را بگویند که دوست دارد بشنود.
طلب رشوه برای انجام هر کاری از صدور مجوزهای تجارت تا تایید اسناد مالکیت زمین کاری عادی بود، حکومت اجازه تفتیش خانه ها گشودن نامه ها و خواندن نامه ها را داشت، برای تعطیلی دانشگاه ها یا یا کسب و کارها فقط دستور تزار کافی بود. حتی نجیب زادگان نیز در معرض اراده تزار قرار داشتند. او حق مصادره دارایی های آنها را داشت، می توانست مانع ازدواج آنها شود و هرکدام از آنها را از کشور اخراج کند.
هم ارتش و هم پلیس در سر پا نگه داشن حکومت تزار نقش داشتند. اولویت اصلی آنها نه حفظ امنیت عمومی که حفاظت از حکومت مطلقه در مقابل و برابر چالش های سیاسی بود. اگر کسی از حکومت گله می کرد، ممکن بود دستگیر شده و برای همیشه به سردترین نقطه یخ‌زده سیبری تبعید شود و برای حفظ صلح و محافظت از نظم تزار جراید را سانسور، کتاب‌ها را توقیف و سخنرانی ها را محدود می کرد و حق برگزاری تجمعات سیاسی را زیر پا می گذاشت.
بی‌گمان مجموعه همین رفتارها و روش‌ها بود که آرام آرام زمینه را برای انقلاب بلشویکی روسیه مهیا کرد و کمونیست‌های شوروری توانستند با تکیه بر همین مشکلات بر رومانف‌ها پیروز شوند و آنها را از صحنه قدرت خارج کنند. طبیعی است که مردم روسیه نیز از این همه رنج و بی‌عدالتی و بی‌توجهی به مطالبات عمومی به تنگ آمده بودند و درست در همین زمان جمعیت بلشویک‌های روسیه توانستند نظر مساعد بخش قابل توجهی از مردمان این کشور را به خود جلب کرده و زمینه را برای استقرار حکومتی جمهوری جلب کنند.
هر چند اتحاد جماهیر شوروی هم به خصوص پس از مرگ لنین دستخوش تغییراتی جدی شد که از اهداف اولیه و برنامه‌های اعلام شده از سوی انقلابیون نخستین به کلی دور افتاد. شاید همین فاصله گرفتن آرام و بطئی از منطق و اصول اولیه انقلاب اکتبر بود که موجب سرنگونی این حکومت در سال 1992 شد و آخرین میخ بر تابوت کمونیسم شوروی وارد آمد.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام