EBTEKAR NEWSPAPER
دوشنبه, 06 خرداد 1398   Monday 27 May 2019

سرمقاله

اپیدمی فقر

جهانبخش‌محبی نیا

* دکتر سعید نیاکوثری-حلول ماه مبارک رمضان سال 58 13 مصادف با تابستانی گرم بود اما صدای ربنای شجریان گرمتر از آن ...هنوز گرمای روزهای پر التهاب انقلاب فروکش نکرده بود.. نبض فریادها و گلوله هایی که بیداد را بر هر کوی و برزن با سرخی خون بر تاریخ ننگین پهلوی ترسیم میکرد ،هنوز در رگبرگهای خاطراتی که از دیوار زمان سر برآورده بودند شنیده می شد... انقلاب بر شاخسار تاریخ این مرز و بوم نشسته بود و طلیعه آزادی بر بلندای قله های غرورصبحگاه فتح و ظفر را نوید می بخشید ...اما فضای سیاسی همچنان مه آلود و فاصله تعصب و تعهد،خودی و منافق و عدالت و اسارت،آنچنان تنگ که گویی مرزی نداشت... آتش تعصب سرکش تر از روزهای انقلاب زبانه می کشید گاه تا آنجا که اندیشه های مذهبی و چهره های شناخته شده انقلاب نیز از گزند آزار آن در امان نبودند.سه شنبه دوم مرداد ماه 1358 دکتر عبدالکریم مکری( سرپرست صدا و سیمای وقت)،ممنوعیت پخش هر نوع موسیقی را از رسانه ملی رسما اعلام نمود. هر چند ساعاتی بعد مدیر عامل سازمان، اجرای این تصمیم را محدود به ماه صیام اعلام داشت اما به هر حال دور نمای تاریک موسیقی بر بسیاری از هنرمندان موسیقی واضح و مبرهن بود. همانند بسیاری از انقلابهای جهان،تازه به دوران هایی آمده بودند تا دوران تازه ای را برای موسیقی تعریف کنند.یک روز پیش از این اعلان ممنوعیت،دوشنبه اول مرداد ماه 1358 سید محمد موسوی که به عنوان نماینده امام خمینی(ره) به رادیو تلوزیون رفته بود از پست کناره گرفت و اعلام داشت فضای حاکم بر سازمان اجازه فعالیت نمیدهد... چند ماهی قبل تر از همان روزها تمامی هنرستانهای موسیقی در ده استان کشور به علت حمله برخی عناصر افراطی تعطیل و من نیز همانند بسیاری دیگر از دانش آموزان همین هنرستانهای موسیقی به تهران فرا خوانده شدم ...دکتر مهدی کلهر مشاور وزیر آموزش و پرورش وقت (دکتر شکوهی)، تمامی دانش آموزان هنرستانهای موسیقی را در لویزان جمع کرده بود تا آخرین دیپلمهای موسیقی را دریافت کنند و بقیه بروند به امان خدا! پا به پای تعطیلی بسیاری از رویه های منحط رژیم پهلوی،تندرویهای افراطی با اتکاء به عقاید عوام و در پناه گرد و غبار های بازمانده انقلاب که فضای جامعه را مخدوش میکرد ،در تار و پود ساختارهای اجتماعی جدید نضج میگرفت... چماق متشرع نماها خیلی ها را سر شکست و بسیاری را دل...شجریان یکی از آن خیل دل شکستگان که تاب آن همه تحقیر از حقارت مقدس نما ها را نیاورد و در یکی از استودیوهای رادیو فریاد برآورد:ربنا لاتزغ قلوبنا...
مناجاتی لبریز خشوع،خضوع و استغاثه به درگاه دوست که در چهار دقیقه و ده ثانیه ترا تا بیکران عالم پندار میبرد... بی تردید اگر بگوئیم این اثر محبوب ترین تولید رسانه ملی در طول سالیان بسیار فعالیت رادیو بوده و خواهد بود گزافه نگفته ایم ...اثری که هر طیف سلیقه ای را مجذوب شکوه جذبه های عرفانی و ژرفای الحان می نماید ... پرند پرنیان هر خیالی حیران آن همه فراز و فرودی خواهد شد که در زیر و بم پرده هایی که جانسوز شرح پریشانی خویش را با خدا می نالد...پس از یک شروع کوبنده در پی دو فاصله دیاتونیک نت لای دیاپازون با کالیبراسیون 450 بلافاصله در ثانیه 23 دومین ربنای مناجات دو پرده بالاتر تکرار میگردد..گویی بی تاب حضور باطلهایی که مهر مذهب پای خودخواهی شان میزنند،گلایه به درگاه خدا می برد که پروردگارا دلهای ما را به باطل میل نده... بعد اذ هدیتنا..... بازار متشرع نماها در آن روزها بسیار داغ بود ... هر آنکه تاب حضـــورش را نـــداشتند نسخه اش را با کَرَم ملوکانه! می پیچیدند و دمار از روزگارش در می آوردند... خلاصه هرآنچه بـــود خودشان را شرمنده خودسری هایشان نمی کردند و مطلب دل را بی قضا نمی گذاشتند... و در این میان موسیقی بهترین بهانه برای استتار ارتجاع فکرشان بود که به چوب تعصب گرفتار و به شلاق خودسری ها سیه روزگارش کنند ... آن روزها هر سازی که نغمه ای می سرود و هر دستی که به لطف، غبار از پرده دستانی می سترد، مغضوب واقع می شد...شکستن ساز و دل هنرمندان موسیقی، سایه امنی بود برای آنهایی که می کوشیدندخود را یار شفیق انقلاب جلوه دهند.. به رغم آنکه دوفصلی از پیروزی می گذشت اما رسانه ملی، هنوز صحنه های اول انقلاب را داشت.. بسیاری از آثار ارزشمند صوتی و حتی مذهبی پشت دیوارهای بلند تعصب محصور و در تهاجم متعصبانه افراطیونی که باورهای دگمشان وجود هر گونه اثری بازمانده از طاغوت را بر نمی تافت ،معدوم و نابود شدند... دورنمای تاریک و وهم آلود موسیقی امید موسیقیدان ها را دود و خاکستر کرد و کشتی انقلاب را به موج اختلاف سلیقه ها و کج اندیش ها گرفتار نمود...امـــا مردم چشم انتظار ماه خدا در دل گرم تابستان بودند که ناگاه گلواژه انک انت الوهاب برشاخسار انتظارشان شکفت..
شگفتا و شگفتا که 30 سال رمضان با ربنا پیوندی عمیق داشتند..شجریان علی رغم الحان آسمانی اش که سالها نغمه در پرده دستانهای تار و مضرابهای گرم سنتور سر داده بود،اندیشه بر آموختن بود نه خواندن ...اما امتناع و گریز او را تاب آن نبود که چاره ساز قلم تقدیر شود.. خامه اختیار در کف با کفایت او پیش جوهر تدبیر تقدیر،بی اختیار بود ...صدای ملکوتی اش باز نغمه داوودی سر داد و در دقیقه 25/1 ،ربنا امنا فاغفرلنا را با سوز و گدازی آتش افروز اما در پرده هایی پائین تر.... اقرار بندگی کند در پیشگاه خدای خود...باشد که نسیم رحمانیت از پردیس لطف حق وزیدن آغازد و شعله های سوزان گناه را بزداید... رقم مهر ماه رمضان، گوهری در وجود شجریان به ودیعت نهاده بود فراتر از صدف کون و مکان... سی سال هر غروب ماه رمضان،لحظه هایی که ثانیه ها در قرب مغرب پنهان می شوند و ارغنون ساز فلک در افق طالع...پابه پای جلوه های معنوی غروب های ماه خدا که در باختر رخ می نمایاند... آن هنگامی که دست نسیم مغربی ها را پای دیوار زمان می شکوفاند،غربت دردناک انسانی که از هبوط خویش در ناسوت خاک ،بیقرار های خود را هر غروب به خاطر می آورد و اشکهایی که دلتنگی روح ناشکیب از تبعید گاه خاک را بر سیمای دنیای دون می نگارد،شجریان آتش بر هستی میزند و ناله از نای جان برمی آورد :ربنا آمنا فاغفرلنا...اکنون پرستوی زمان ثانیه 117 را بر سینه چکاوکهای احساس می نگارد... اما این ربنا با ربناهای قبلی کمی شکوه آمیز تر است التماسی نا امیدانه در بطن این ربنا نهفته است. در این هنگامه آنگاه که شجریان مطمئن می شود فریاد ربنایش توجه پروردگار را جلب نموده این بار محکم تر فریاد می زند: ربنا اتنا من لدنک رحمه و هیئ لنا من امرنا رشدا... شجریان گویی اینک راوی تاریخی است که طی 23 سال به قلم وحی مکتوب شده و چهارده قرن منزل به منزل قافله بشریت را وادی به وادی در تمام اعصار و نسلها همراهی کرده است ... در آستانه غروبی که میلیونها ایرانی به خدا نزدیک تر می شوند... در ثانیه 125 این قطعه همیشه جاوید باز ربنا را فریاد می کند... لحظه لحظه هایی که فریاد یکتا پرستی بر بلندای گلدسته های توحید بر شاخسار ایمان می تراود،بال رهایی از حضیض خاک می گشایی و مثنوی بازگشت از ناسوت را می سرایی... شکیب آن همه فریاد، لا تزغ قلوبنا یی بود که تاریخ موسیقی ملی را شکوهی همیشه جاوید بخشید... چهار تکبیر بر چهار سوی تاریخ...
...دریغا که پس از 14 قرن سمعنا منادی ینادی للایمان و سی سال لب به تمنای هیئ لنا من امرنا رشدا گشودن ،جام صبوری از دست فتاد و سبوی دینداری شکست... تا هنر و هنرمند همچون همیشه تاریخ این مرز و بوم، مقهور قهر سیاست باشد و معدوم حقد و حسادت... حتی اگر کمر به خدمت مذهب ببندد و همت به نشر معنویت گمارد باز شولای حاشیه نشینی بر قامتش بدوزند و شلاق تحریم بر پیکرش افروزند...در این آب و خاک دیرنده پای، در فراز و فرود تاریخی پر طمطراق افسوس که سرفرازی ها همواره مقهور حقارتها بوده است و پایمردی ها محکوم مسلخها...آری بادیه هایی که در بادبیز عطشناک کویر ،پای هر غروب با شکوه،انبان خالی مردان رنجدیده اش را به گوهر های اجلالی و لقمه های راز عرفانی می اکند و کوزه های سفالی نمناکی که تمام سخاوت کویر را در خود جای داده بود عجبا که به سنگ تعنت دستهای آلوده سیاست شکست... در طول سی سال چه بسیار اطفال یتیمی که پای سفرهای خالی از طعام با حلاوت ربنا روزه گشادند...چه کامهای تشنه ای که سیراب سبوی معرفت شدند...چه دلهای خسته و ناامیدی که مسحور این مناجات ،گام به وادی ایمان نهادند... بار الها الطاف خاص خویش را بر ما ارزانی دار و ما را با رشد و هدایت به کمال کامل رسان...ربنا افرغ علینا صبرا...وانصرنا علی القوم الکافرین... در این سی سال چه بسیار روزه دارانی که لقمه به خون زدند و به شوق افرغ علینا صبرا بر رنج دوران صبر کردند هر چند سبوی خاطرشان لبریز باده محنت بود ..... و چه تشنگانی که در بادیه هجران یار هیئ لنا به دیدار دوست شتافتند .... چه بسیار آنانی که در آستانه پر گشودن تا حریم دوست رخصتی خواستند تا اشهدشان با وانصرنا علی القوم الکافرین حسن ختام یابد.... و اما آرزوی این قلم شکسته بر تصمیم گیرندگان حذف ربنا از سفره های افطار این است که: ربنا اتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذلب النار!


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام