EBTEKAR NEWSPAPER
یکشنبه, 25 آذر 1397   Sunday 16 December 2018

سرمقاله

بازی تکراری عوام‌فریبی

علیرضا صدقی

ابوالحسن داودی همزمان با اکران «هزارپا» گفت: «سعی کردم شرایطی را به ‌وجود بیاورم که تماشاچی دو ساعت در موقعیتی قرار بگیرد که از بحران عمیقی که او را فرا گرفته، خارج شود و آن را فراموش کند، این حداقل کاری است که من می‌توانستم برای مخاطب انجام دهم.» کارگردان فیلم «هزارپا» که این روزها بر پرده سینماهاست از شرایط ساخت فیلم کمدی گفت و از اینکه چرا 18 سال بعد از «نان، عشق، موتور 1000» فیلم کمدی نساخته است و این روزها با چه دغدغه‌ای فیلم کمدی ساخته و همچنین از دغدغه‌های صنفی و برخی حاشیه‌های سینما سخن گفت. متن گفت‌وگوی ایسنا با ابوالحسن داودی را در ادامه می‌خوانید.
شما یک مقطع طولانی بعد از ساخت فیلم «نان، عشق، موتور ۱۰۰۰» تاکنون، فیلم کمدی نساختید؛ این در حالی است که در سال‌های اخیر گیشه سینمای ایران را فیلم‌های کمدی داغ کرده‌اند، چرا بعد از ساخت فیلم‌هایی چون «تقاطع»، «زادبوم» و «رخ‌دیوانه» دوباره سراغ ساخت فیلم کمدی رفتید؟
بعد از ساخت و نمایش موفقیت‌آمیز فیلم «نان، عشق، موتور ۱۰۰۰»، موقعیت ویژه‌ای برایم به وجود آمد. طبق عادت سینمای ایران که سینمایی محتاط و دست به دهان است و دائما دنبال کارهای امتحان پس داده است پیشنهادات زیادی برای تهیه و سرمایه‌گذاری به من شد. اما دو عامل باعث شد که در مقابل این جریان مقاومت کنم و تا هجده سال بعد هم فیلم کمدی نساختم. دلیل اولش این بود که برایم مسجل شده بود این طی دوباره مسیر در کوران موفقیت یک کار، رفتن به قهقرا و سرسره‌ای است که فیلمساز برای سقوط خودش انتخاب می‌کند. خوابیدن در باد موافق کار به اصطلاح به سامان رسیده، چه از نظر ارتباط با مردم و فروش و چه از نظر جلب توجه منتقدان و جشنواره‌ها، باعث می‌شود که ناخودآگاه در فیلمساز غروری ایجاد شود که احساس کند این کار را به اندازه کافی بلد است و نیازی به تجربه‌های جدید ندارد. در این به زمینه به یقین رسیده‌ام که این شرایط زمینه سقوطی خواهد بود که دیگر فیلمساز نمی‌تواند از تاس لغزنده آن خارج شود.
یعنی این اتفاق باعث به تکرار رسیدن فیلمساز می‌شود؟
بله، خودش را به تکرار و قهقرا می‌کشاند، یعنی وقتی شما کاری را انجام می‌دهید و دوباره همان را تکرار می‌کنید، ناخودآگاه به طرف سطحی‌نگری سوق داده می‌شوید. چون فکر می‌کنید کار را بلدید بنابراین ساده انگارانه‌تر به آن می‌پردازید. اینها باعث می‌شود که فیلمساز با نزول کاری روبه‌رو شود و به تدریج و عملا به فیلمسازی تبدیل شود که دورانش به اتمام رسیده و موقعیتش به گونه‌ای می شود که حتی امکان برگشت به موفقیت‌های قبلی را از دست بدهد. دلیل دومی که باعث شد صادقانه در برابر این جریان مقاومت کنم، این واقعیت بود که اصولا شروع کارم در سینمای کمدی خیلی تصادفی شروع شده بود. یعنی از ابتدا هم ژانر مورد علاقه خودم و آن سبکی که اشتیاق تجربه و تداومش را داشتم، فاصله بسیار زیادی با سینمای کمدی داشت. در آن زمان ترجیح می‌دادم به خاطر بخشی از تحصیلاتم که جامعه شناسی بود، در زمینه‌ ژانرهای ملودرام و اجتماعی فعالیت کنم، اما در فیلم «سفر جادویی» به شکل کاملا تصادفی وارد طرحی شدم که اگر به حالت عادی می‌خواستم تصمیم گیری کنم، هیچ گاه وارد آن نمی‌شدم. بنابراین موفقیتی که در «سفر جادویی» به وجود آمد و بعد هم در فیلم «جیب‌برها به بهشت نمی روند» و «من زمین را دوست دارم» ادامه‌ پیدا کرد، ناخودآگاه مرا به عنوان یک فیلمساز کمدی، به جامعه هنری شناساند. به یقین بزرگترین تجربه‌ای که به کمکم آمد، شکست سختی بود که در فیلم «بوی خوش زندگی» خوردم! یک فیلم کمدی خیلی سخت و پر از گرفتاری و مسائل پشت صحنه که اصلا آن طوری که می‌خواستم در نیامد و شکست بدی نیز در ارتباط با مردم و گیشه سینما خورد اما تجربه بسیاری برای من به وجود آورد و این تجربه همانی بود که گفتم و اینکه‌ چگونه موفقیت یک فیلمساز، بدون مراقبت از خودش، می‌تواند باعث نزول او شود. بحث دیگری که برایم خیلی اهمیت داشت، این بود که اصولا در سینمای ایران، ژانر کمدی کم‌بهاترین و کم‌ارزش‌ترین سبک فیلمسازی به لحاظ اعتبار بود و هنوز هم هست. یعنی ناخودآگاه در ذهن همه مسئولان و سینماگران به این شکل در آمده که سطحی‌ترین و دم‌دست‌ترین شکل سینما، کمدی است. در طول این سال‌ها پیشرفت‌هایی در عرصه فیلمسازی تجربی و فیلم‌های مخاطب‌پسند ایجاد شده بود اما سینمای کمدی کمترین پیشرفت را به لحاظ کیفیت پیدا کرده بود و در واقع به نوعی جا افتاده بود که سطح خواست مردم همین است و برای سرمایه‌گذاران این بخش مسجل شده بود که باید روی کف سلیقه مردم سرمایه‌گذاری کنند و این چیزی بود که من بعد از آن فیلم شکست خورده، به شدت از آن پرهیز می‌کردم. بعد از «بوی خوش زندگی»، ترجیح دادم مدتی به سمت کمدی نروم. پیشنهاد فیلم «نان، عشق، موتور ۱۰۰۰» به شکلی کاملا تصادفی پیش آمد، بگونه‌ای که شکل اجرایی آن بیشتر شبیه به یک فیلم تجربی بود. یعنی فرصتی پیش آمد که من بتوانم یک فیلم تازه را در حیطه‌ای جدید با مضامین روز جامعه تجربه کنم که در آن، هم زمینه‌های سیاسی و هم موضوعات اجتماعی با لحن جدیدی ارائه می‌شدند. استقبالی که از فیلم «نان، عشق، موتور ۱۰۰۰» شد، همچنان تجربه ساخت فیلمی مثل «بوی خوش زندگی» را به شکل جدی‌تری جلوی چشمم قرار داد و آینه عبرت شد تا از حضور دوباره در این مسیر پرهیز کنم. بعد از آن نیز در اولین فرصت پیش آمده به سراغ سینمای اجتماعی رفتم و فیلم «تقاطع» را ساختم. و نیز «زادبوم» که جوانمرگ شد! بعد از موفقیت‌های فیلم «رخ دیوانه» طبق همان رسمی که در سینمای ایران وجود دارد، دوباره پیشنهاداتی برای ساخت فیلم‌هایی جوانانه، غیرخطی و اجتماعی به من شد که با قاطعیت بیشتری از آن پرهیز کردم. این تفکرات هنوز هم در ذهن من وجود دارد.
شرایط خاص اجتماعی امروز جامعه ما که در سال‌های اخیر تشدید شده و رو به بحران رفته، باعث شد که بعد از ۱۸ سال، دوباره به سمت کمدی کشیده شوم. دلیل عمده‌ای که به سمت ساخت «هزارپا» رفتم این بود که احساس کردم جامعه ما به لحاظ شرایط اجتماعی بسیار پسرفت کرده و گسترس فضای ناامیدی در ملت و همچنین احساس عسر و حرجی که در مردم ایجاد شده، این مسئولیت را برگردن من فیلمساز انداخته که به جای تصویر کردن واقعیات تلخ و گاه آزاردهنده جامعه، تصویری را ایجاد کنم که در درجه اول همانند اوقات فراغتی واقعی برای مخاطبان باشد. البته نه بر اساس کف سلیقه آنان بلکه تا جایی که در توانم باشد آن را بالا بیاورم. بنابراین حدود ۹ ماه با نویسندگان فیلمنامه کار کردیم و بخش‌های متعددی به این فیلمنامه ‌اضافه و یا کم شد.
با پیشنهاد فیلمنامه «هزارپا» برای ساخت کمدی انگیزه‌تان جدی شد؟
در ابتدا تصمیم اولیه‌ام بر این بود که ادامه‌ فیلم «نان، عشق، موتور ۱۰۰۰» را بسازم و سرنوشت شخصیت‌های آن فیلم که ۱۸ سال قبل در آن شرایط و فضای جامعه امیدوارتر بودند و نسبت به وقایع سیاسی و اجتماعی خوش‌بین‌تر را بیان‌ کنم و بگویم اکنون اگر آنها بخواهند در واقعیت زندگی‌شان را ادامه‌ بدهند کجا هستند و در چه شرایطی به سر می‌برند. نتایج آن سوژه برایم بسیار جذاب بود البته همان تیم نویسندگی «هزارپا» اکنون در حال نوشتن داستان «نان، عشق، موتور ۱۰۰۰» جدید هم هست. چیزی که عجیب بود این بود که در نگارش طرح‌ها، به جای طنز سرخوشانه فیلم «نان، عشق، موتور ۱۰۰۰»، طرح‌های جدید به سمت یک نوع طنز سیاه پیش می‌رفت. این اتفاق از شرایط روحی روانی ما و کل فضای جامعه نشات می‌گرفت. گویی سیطره یک جور بی‌اخلاقی جاری شده در جامعه آنقدر گسترش یافته و عادی شده‌ که به فضلیت‌های اخلاقی تبدیل شده‌ است. این فضا به گونه‌ای غالب شده که احساس کردم تاثیر خودش را بر نگارش‌ فیلمنامه گذاشته است به همین دلیل ترجیح دادم قبل از این که به آن فیلم بپردازم، اثری را بسازم که از غلبه این فضاها پرهیز کند. البته با توجه به زمینه کاری‌ام در سینما، گریزی نداشتم که مشکلات جامعه را هم در آن فیلم بیاورم اما این خود به خود فیلم مرا از هدف اولیه که ایجاد لحظاتی شاد، برای تماشاچی مصیبت زده در این زمانه بود، دور می‌کرد.
فیلمنامه «هزارپا» را سه نفر نوشتند، آیا این روند کار شما را به عنوان کارگردان سخت نکرد؟ و در واقع شما از کدام مرحله وارد این پروژه شدید؟
این سه نفر که نوشتن فیلمنامه را بر عهده داشتند قبلا هم با هم کار کرده بودند. شیوه آن‌ها نیز به این شکل بود که من به همراه این سه نفر در جلسات حضور پیدا می‌کردیم اما در نهایت با یکی از آن‌ها در تماس بودم. من به عنوان کارگردان تصمیم گرفتم به شکل مستقیم به عنوان یک فیلمنامه‌نویس وارد کار نشوم یا اینکه خودم فیلمنامه را ننویسم اما در عین حال نظارت کاملی بر آن داشته باشم. این اتفاق در فیلم «رخ دیوانه» افتاد و چیزهایی که من دوست داشتم را با جزئیات به فیلمنامه‌نویس منتقل می‌کردم. خوشبختانه این شرایط برای «هزارپا» نیز به وجود آمد و فیلمنامه ابتدایی آن تغییرات فاحشی کرد و شخصیت‌های زیادی حذف یا اضافه شدند. وجه اصلی و تفاوت مهم آن به لحاظ روح حاکم بر فیلمنامه، این بود که تا جایی که می‌توانستیم از جهت‌گیری سیاسی و عقیدتی دوری کنیم؛ یعنی از اینکه چه کسی آدم بد یا خوبی است فاصله بگیریم و در داستان به خاطرات تلخ و شیرینی که از دوران دهه ۶۰ باقی مانده است، تکیه کنیم.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام