EBTEKAR NEWSPAPER
یکشنبه, 25 آذر 1397   Sunday 16 December 2018

سرمقاله

بازی تکراری عوام‌فریبی

علیرضا صدقی

سید رضا صائمی
پیش از هر چیز باید عنوان این سریال را به ماموریت و کارکرد شبکه «آی فیلم» نسبت داد. به این معنا که شبکه آی فیلم با بازپخش سریال‌های تلویزیونی به این گزاره در حوزه نمایش دامن زده و آن را برجسته می‌کند که گاهی باید به پشت سر نگاه کرد و نگاهی دوباره به سریال‌های که در گذشته پخش شده انداخت. این بازبخش به بازخوانی و رمزگشایی مجدد این آثار کمک کرده و چه بسا به تعریف و تازه ای از آنها می‌رسد.
در این خوانش مجدد می‌توان ظرفیت‌های تازه‌ای را کشف کرد که قبلا متوجه‌اش نبودیم و به ایده‌هایی رسید که در دیده‌های گذشته پنهان مانده است. این خاصیت دست کم برای نگارنده و همکارانش که به تحلیل آثار نمایشی می‌پردازند فرصت مغتنمی است که آی فیلم فراهم می‌کند. در ایام ماه مبارک رمضانی که پشت سر گذاشتیم یک جوک یا لطیفه درباره امین تارخ ساخته شد که او ده سال است که در سریال‌های مناسبتی گول شیطان را می‌خورد و هنوز به خودش نیامده. یکی از مصادیق این لطیفه می‌تواند همین سریال «گاهی به پشت سر نگاه کن باشد» که در آن نیز امین تاریخ در نقشی که ایفا می‌کند باز هم فریب شیطان را می‌خورد و این البته می‌تواند حاوی گزاره و هشدار اخلاقی مهمی باشد که فارغ از شوخی‌های مجازی بر این نکته تاکید دارد که آدمی همواره در معرض لغزش‌های انسانی و وسوسه‌های شیطانی نیست و هیچ کس تضمینی درباره فریب‌های او ندارد. این گزاره را می‌توان به مثابه یک موتیف مضمونی در بسیاری از سریال‌های مناسبتی از جمله «گاهی به پشت سر نگاه کن» صورت‌بندی کرد.
«گاهی به پشت سر نگاه کن» را می‌توان در ذیل سریال‌های ماورائی قرار داد که در آن عنصر شیطان یا نیروی شیاطین در فریب انسان نقش برجسته دارد اما در اینجا شیاطین نه از عالم غیب که در جهان واقعی و ملموس و در چهره انسانی بروز و ظهور می‌کند. شیاطینی که از طریق قدرت مادی و در اینجا دقیقا به واسطه پول و سرمایه، جلال تابش (امین تاریخ) را فریب داده و دچار انحراف می کنند.
اتفاقا این تمهید دراماتیک یعنی بهره‌گیری نمادین از مفاهیم غیبی و ماورایی و صورت‌بندی آنها در قالب و ساختاری داستانی که سویه زمینی و ملموس دارد از حیث تاثیرگذاری بر مخاطب و انتقال پیام بیش از سریال‌های ماورایی که به شکل مستقیم به سراغ عالم و اسرار غیب می‌روند و شاید به دلیل بهره‌گیری از جلوه های ویژه از جذابیت‌های بصری هم برخوردار باشند، می‌تواند مفاهیم اخلاقی را به باور مخاطب نشانده و روایتی اثربخش تر از یک موقعیت اخلاقی را ترسیم کرده و به تصویر بکشند.
از این حیث می‌توان «گاهی به پشت سر نگاه کن» را سریالی اخلاق محور دانست که در بستر ساختاری رئالیستی و با لحنی اجتماعی روایت می‌شود. ماجرای یافتن یک عتیقه توسط دو خلافکار و تلاش برای رسیدن به مرز و گره خوردن آنها با کاروان کمک به زلزله‌زده‌ها به مسئله ورشکستگی کارخانه و کشمکش میان مدیران کارخانه و دشمن‌های آنها گره می‌خورد در یک صورت دوگانه، قصه ظاهری فیلم روایت شود. فراز و فرودها و تعلیق پذیری قصه کمک می‌کند تا مازیار میری بتواند در گام اول مخاطب را با ذات قصه خود درگیر کرده و آنگاه از پس آن و در یک فرآیند تدریجی و تکامل به شکل گیری و اثربخش کردن پیام اخلاقی آن دست بزند. فارغ از اینکه چقدر این شیوه به اثربخشی لازم رسیده فرم و ساختار روایی سریال واجد جذابیت‌هایی دراماتیکی است که باید در تولید مجموعه‌های مناسبتی به آن توجه جدی داشت.
فارغ از سویه اخلاقی باید به اهمیت سویه اجتماعی و اقتصادی سریال هم اهتمام داشت و آن را نقطه قوت سریال دانست. اتفاقا از این حیث، انتخاب این سریال از آی فیلم برای بازپخش در سالی که به حمایت از کالای ایرانی نامگذاری شده هوشمندانه به نظر می‌رسد. فارغ از اینکه این سریال یک ملودرام خانوادگی است که در بستر موقعیت و اتمسفری اخلاقی روایت می‌شود، حمایت از تولیدات داخلی و نخبگان جوان ایرانی نیز در آن و در دل قصه‌ای که روایت می‌کند برجسته شده و به نوعی شکل و الگویی از سبک زندگی ایرانی- اسلامی را به شکل مصداقی به تصویر می‌کشد.
واقعیت این است که نمایش یکی از کارآمدترین ابزارهای فرهنگی و فرهنگ‌ساز برای تبدیل یک شعار به شعور و کنش عمومی است و تولید و نمایش سریال‌هایی با محوریت مفاهیمی مثل حمایت از تولید کالای ایرانی می‌تواند نقش موثری در تحقق این شعار داشته باشد. «گاهی به پشت سر نگاه کن» این کارکرد ضمنی را در پس سویه دراماتیک قصه‌اش عملی می‌کند. مفاهیم برساخته این موقعیت اقتصادی که در سریال می‌بینم بر محور امانتداری و رعایت حلام و حرام و کسب رزق و روزی خداپسندانه است که از این حیث می‌توان آن را با سریال «برادر» که پیش از این در شبکه آی فیلم بازپخش شد در یک طیف قرار داد.
شخصیت اصلی قصه «گاهی به پشت سر نگاه کن» جلال تابش است که یک کارگاه کوچک سیلندرسازی دارد که از درآمد اندک آن زندگی خانواده‌اش می‌گذرد. جلال از پدر مرحومش آموخته که رزق و روزی حلال ولو اندک بر سر سفره اش ببرد و ذره ای در کارش دچار وسوسه و کسب مال شبهه ناک نشود. قصه‌ای که این روزها باید بسار از آن گفت و شنید و ما شاید بیش از هر زمانی نیاز داریم تا گاهی به پشت سر نگاه کنیم همچنان که گاه به آسمان می‌نگریم.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام