سرمقاله

خشاب ترامپ؛ پر یا خالی؟

جلال خوش‫ چهره

مسعود خوشابى *- «حالا عرصه دفاع، جنگاوران تازه مى‌خواهد تا دست زالوصفت‌هاى داخلى را با پنجه غیرت و پاى دشمن خارجى را با نیروى حکمت از خاک وطن قطع کرد.» این عبارات سلحشورانه حماسى، حُسن مطلع سرود کاملِ لُرىِ معروفِ، دایه دایه وقت جنگه، قطارِ بالا سرم پُرش دِشَنگه، و ترجمه مصرع به مصرع آن به فارسى، زینت‌بخش صفحه اول روزنامه جوان 17/4/97 بود . طبعاً نویسنده مطلب از جمله برخى که هنوز براین باورند که مفهوم رادیکالیسم یعنى صدور شعارهاى تندوتیز، یعنى سردادن سرودهاى حماسى، یعنى استفاده از واژه و عبارات ترکیبى‌اى که احساس وطن‌پرستى و عرق ملى را تحریک مى‌کنند، نیست . آن برخى‌ها نه تنها چیزى به نام«تاریخ» را نمى‌شناسند بلکه بدتر از آن چیزى تحت عنوان «تاریخ مصرف» را نمى‌شناسند، آن برخى‌ها از سرود نخ‌نماى حماسى‌اى که با باب شدن مشى مبارزه مسلحانه در اواخر دهه ۴٠ تا آغاز انقلاب سیاسى ١٣۵٧مطرح بود، بهره مى‌بردند، تا واژه‌هاى ترکیبى چون: عرصه دفاع، جنگاوران تازه [نفس]، دست زالوصفت‌هاى داخلى، پنجه غیرت، قطع پاى دشمن خارجى که همه‌وهمه «تاریخ مصرف»شان سر آمده . قطعاً نویسنده این بیانات حماسى، به این نکته مورد اشاره واقف است، پس باید کماکان درصدد کشف‌الرمز باشیم، که پشت این جملات تندوتیز چه خوابیده است . کلید واژه «حکمت» است که مقرر است به وسیله آن پاى دشمن خارجى را با نیروى آن از خاک وطن قطع کرد!
خدا را شکر در لابه‌لاى آن سرود سلحشورانه و جملات شورانگیز رزم‌جویانه واژه‌اى نیز به کار آمد که نیاز عاجل همیشگى بشر بالاخص حال فعلى ما است .
در واژه عربى «حِکْمَه‌« یک دنیا معنى نهفته است از جمله: عدل، دانش، بردبارى، دریافت حقیقت هر چیزى و ... [المنجد، ص٣٢۶] همچنین دلیل، علت، سبب، خردمندى، فرزانگى و ... [دکتر حسن انورى، ص٢۵۶٧] و حتى حِلم، راستى و درستى [عمید، ص٨٠٢]، حال سوال این است که چرا در مقابل دشمن خارجى باید با حکمت برخورد کرد و در مقابل دشمن داخلى با خشونت؟ این «زالوصفتان داخلى» از آسمان بر ما نازل نشدند، نتیجه عملکرد ۴٠ ساله اقتصاد سیاسى ما هستند، راه مبارزه با آن‌ها باز هم به کارگیرى حکمت است، در تعبیرى که شد، نه با به کارگیرى ابزارهاى خشنى که بارها آزمودیم و نتیجه‌اش را دیدیم و کماکان مى‌بینیم .
در خاتمه به منظور حسن ختام در مقابل سرود حماسى «دایه دایه...» یکى از اشعار نیما با اندک دخل تصرفى ارائه مى‌شود، شاید «جوان»نان را عبرتى باشد عبرهً!
«جوان»ى دید عقابى خود سر مى‌برد جوجککان را یکسر
خواست این حادثه را چاره کند ببُرد راهش و آواره کند
کرد اندیشه و کرد اندیشه برگرفت از بر خود آن تیشه
رفت از ده پى آن شرزه عقاب پل ده را سر ره کرد خراب
راه دشمن همه نشناخته‌ایم تیشه بر راه خود انداخته‌ایم
(حکایات و خانواده سرباز، ص٣۴)


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام