EBTEKAR NEWSPAPER
پنج شنبه, 24 آبان 1397   Thursday 15 November 2018

سرمقاله

«سکوت» بهتر از «خب»

ژوبین صفاری

سیدحسین رسولی
این روزها نمایش «خانه‌برنارد آلبا» به نویسندگی «فدریکو گارسیا لورکا» و کارگردانی فرشاد یاری در پردیس تئاتر شهرزاد اجرا رفته است. این نمایشنامه سال‌هاست که مورد علاقه کارگردان‌های تئاتر ایران است و تفسیرها و اجراهای متفاوتی از آن را شاهد بوده‌ایم. به همین مناسبت پای صحبت‌های فرشاد یاری نشسته‌ایم.
در مورد فعالیت حرفه‌ای خود در زمینه‌تئاتر توضیح دهید.
من از سال 71 به‌صورت حرفه‌ای تئاتر کار کردم و در دانشگاه‌آزاد اراک در مقطع کارشناسی در رشته‌بازیگری و در مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه‌آزاد تهران در رشته‌کارگردانی فارغ التحصیل شدم. همچنین از سال 80 به‌عنوان هیئت علمی‌دانشگاه‌آزاد تنکابن فعالیتم را آغاز کردم وهرسال هم یکی دو کار به‌صحنه ‌می‌برم.
چرا برای اجرای یک نمایش جدید، نمایشنامه‌»خانه‌برنارد آلبا» را انتخاب کردید؟
در بین سه‌گانه‌لورکا، یعنی «عروسی خون»، «یرما» و «خانه‌برنارد آلبا»، من این متن را خیلی دوست داشتم و با توجه‌به‌نگاهی که‌لورکا به‌زن دارد، اجرای این اثر برایم جذاب بود. دوست داشتم در یکی از استان ها این اثر را به‌صحنه‌ببرم به‌این دلیل که‌خودم هم بزرگ شده‌استان گیلان هستم. در حال حاضر هم با بچه‌های گیلان این کار را آماده‌اجرا کرده‌ام. به‌نظرم ما هم باید در شهرستان ها اجرا برویم و هم بچه‌های شهرستان باید به‌مرکز بیایند و دیده‌شوند. ما نزدیک به‌دو ماه‌و نیم به‌طور کلی برای اجرای این اثر تمرین داشتیم.
به ‌چه‌ دلیل سعی کردید تا این حد به‌متن وفادار باشید و متن را به‌صورت کامل به‌صحنه‌بیاورید؟
ما نمایشنامه‌ای صد صفحه‌ای را با دراماتورژی به‌نمایشنامه‌ای پنجاه‌صفحه‌ای تبدیل کردیم و زاویه‌دید دیگری را برای قصه‌نمایش انتخاب کردیم. فکر نمی‌کنم ما متن را به‌صورت واو به‌واو روی صحنه‌برده‌باشیم و حتی دیالوگ ها را در اختیاربازیگران قرار دادیم و ما از روی متنی که‌یکی از دوستانمان در استرالیا ترجمه‌کرده‌بود، کار را پیش بردیم. ما سعی کردیم به‌مسعود صداقت که‌دانشجوی فعالی است در راستای دراماتورژی کمک کنیم که‌اولین تجربه‌اش خوب باشد. تاکید ما روی مادر و دختر کوچک که‌انقلابی را ایجاد می‌کنند نیست. در واقع ما می‌خواستیم دختری را نشان دهیم که‌به‌دلایلی به‌سمت مرگ کشیده‌می‌شود و می‌خواستیم جامعه‌را از دید دیگری ببینیم.
شما علاوه‌بر جذابیت متن، به‌جذابیت بصری اثر هم توجه‌ویژه‌ای داشتید. بگویید چگونه‌به‌این ایده‌های طراحی شده‌رسیدید؟
در تئاتری که‌من چندوقتی است به‌خصوص در تهران مشاهد ه‌و پیگیری می‌کنم، که‌تاثیر در شهرستان هم دارند، به‌ نظر می‌رسد اکثر آثار شکل ایستایی به‌خود گرفته ‌و از نمایشنامه‌خوانی و نمایش رادیویی الهام گرفته‌شده‌اند و متاسفانه‌تعریف تئاتر از بین رفته‌است. تماشاگر برای تماشای نشانه‌ها و شنیدن متن ادبی قوی به‌تئاتر می‌آیند. کارگردان وظیفه‌دارد اثری نوشتاری را به‌اثری تصویری تبدیل کند و مخاطب با نشانه‌ها، محتوای اثر نمایشی را بهتر درک کند. تصویرسازی‌ها در دل متن است و کارگردان موظف است این تصاویر جذاب را از دل متن استخراج کند و نمایش دهد.
در گفته‌هایتان اشاره‌کردید که‌بازیگران از گروه‌های نمایشی شهرستان هستند. توانایی بازیگران اثر و چگونگی همراهی آنها با نمایش را چگونه‌تعریف می‌کنید؟
بازیگران اکثرا در شهرستان کار می‌کنند و علاقه‌بسیاری به‌کار داشتند. شاید تجربه‌آنها نسبت به‌بازیگران مرکز کمتر باشد، اما به‌خوبی از پس وظایفشان برآمدند. ما حتی تا شب اجرا بازیگران را تغییر دادیم و بازیگرانی داشتیم که‌بعد از بازبینی نتوانستند ادامه‌دهند. خیلی از بازیگران شهرستانی دلی با ما همراه‌می‌شوند و واقعا گاهی توقع زیادی ندارند و این بسیار ارزشمند است.
شما در یک سالن خصوصی اجرا می‌روید. چرا تماشاخانه‌ای دولتی را انتخاب نکردید؟
حقیقت این است که ‌در تماشاخانه‌دولتی ما سهمی ‌نداریم و فقط یک سری نورچشمی‌ها می‌توانند به‌این سالن ها راه‌پیدا کنند. این افراد یا به‌مدیران سالن یا به‌سیستم های قدرتمند وصل هستند. تا به‌حال هیچ بستری برای ما فراهم نشده‌که‌درتماشاخانه‌ای دولتی اجرا داشته‌باشیم. اگر سالن دولتی باشد، برای ما هم خیلی خوب می‌شود، به‌این دلیل که‌در آن حالت هزینه‌سنگین سالن های خصوصی را پرداخت نمی‌کردیم. ما برای اجرای نمایش مان و زنده‌ماندن تئاتر مجبور هستیم به‌سالن های خصوصی برویم و اجرا کنیم. خوشبختانه‌در اجرای نمایش «خانه‌برنارد آلبا» دو اسپانسر داریم که‌هزینه‌ها را تا حدی برای ما جبران کنند. متاسفانه‌تماشاخانه‌دولتی تکلیفش روشن است و همه‌هم می‌دانیم.
سرمایه‌گذارها از سرمایه‌گذاری در چنین نمایش هایی چه‌سودی می‌برند؟
واقعیت این است که‌سرمایه‌گذارها بیشتر برای همدلی با ما هستند و لطف می‌کنند و کمک زیادی به‌ما شده‌است و آنها برای رشد فرهنگ و هنر شهرشان در چنین فعالیت‌هایی مشارکت می‌کنند. به‌نظر من آنها انسان های بسیار روشنی هستند. عیسی شبان از استان گیلان و دکتر محمد قنبری از تهران دو دوست خوبی هستند که‌ ما را همراهی می‌کنند و دنبال سود نیستند.
با توجه‌به‌اینکه‌تقریبا تمام شخصیت های نمایش را به‌صورت کامل در اجرا می‌بینیم، چرا شخصیت مادربزرگ چندان به‌واقعیت نزدیک نیست و مثلا حتی با گریم هم سعی نشده‌او را پیر نشان دهند؟
من کلا علاقه‌ای ندارم در کارهایم از گریم استفاده‌کنم و دوست دارم بازیگر خودش با بازی درست حس نقش را القا کند. در مورد شخصیت مادربزرگ خانم های بازیگر سن بالا هم تست دادند، ولی من مادربزرگ را فرسوده‌نمی‌دیدم. ما زنان سن بالایی در جامعه‌می‌بینیم که‌پیر به‌نظر نمی‌رسند. مادربزرگ قصه‌ما هم هنوز امید زیادی دارد، می‌خواهد ازدواج کند، کنار دریا برود و... بنابراین پیر بودن بیش از حد او درست نبود. این شخصیت می‌گوید باید تا آخرین لحظه‌از زندگی بهره‌برد. بازیگری که‌این نقش را برعهده‌ دارداز نظر من به‌خوبی برآمده‌است. در اسپانیا رسمی‌هست که‌زنان بعد از فوت همسرشان موهایشان را سفید می‌کنند و در نمایش هم می‌بینیم دو خدمتکارموهای برنارد را سفید می‌کنند، اما در مورد مادربزرگ این کار را هم نکردیم تا مشخصا بگوییم او فکر نمی‌کند آخر زندگی‌اش است و برعکس بسیار انگیزه ‌دارد و زندگی کردن را دوست دارد.
فکر می‌کنید اجرای نمایش «خانه‌برناردآلبا» چه‌تاثیری برمخاطب امروزی می‌تواند داشته‌باشد؟
همه‌ می‌دانیم که‌امروز در تئاتر کشورما، حضور چهره‌ها در اثر، تعیین کننده‌همه‌چیز شده‌است. همان اتفاقی که‌در تالار وحدت رخ می‌دهد و...کسی مثلا به ‌لورکا علاقه‌وتعصب خاصی ندارد! شاید هم علاقه‌مند باشند، اما تعدادشان بسیار اندک است. در کشور ما همه ‌نگاه‌ می‌کنند که ‌کدام چهره‌ نمایشی روی صحنه ‌دارد و اگر نداند مثلا نمایشنامه‌هملت چیست، اهمیتی هم ندارد. مهم رفتن وهزینه‌کردن برای تماشای یک چهره ‌معروف است. من این کار را به‌ این دلیل انجام دادم تا بچه‌های سایر شهرها غیر از تهران بتوانند خودی نشان دهند و دوست دارم با گروه‌های سایر شهرستان ها هم کار کنم. کسانی که‌برای دیدن کار ما می‌آیند، همان عده‌ای هستند که ‌برای دیدن نمایش می‌آیند نه‌ چیز دیگر.
آیا قرار است که‌این اثر را به‌جشنواره‌ای هم ارسال کنید؟
روابط عمومی‌ ما تلاش می‌کند در یکی از بخش های جشنواره‌تئاترفجر شرکت کنیم. همچنین قرار است در یکی از فستیوال های ترکیه‌حضور داشته ‌باشیم. بعد از اجرا در تهران در گیلان هم به‌صحنه‌خواهیم رفت. تصمیم داریم در آذربایجان و استان مرکزی هم اجرایی داشته‌باشیم و در حال تصمیم گیری هستیم و در هرصورت ما تلاش مان را می‌کنیم.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام