EBTEKAR NEWSPAPER
پنج شنبه, 23 آبان 1398   Thursday 14 November 2019

سرمقاله

مردابِ غوغاسالاری

ژوبین صفاری

گروه سیاسی - الهام برخوردار: جریانات و جناح‌های سیاسی در ایران متاسفانه سیر نزولی را طی چند سال اخیر در بین بدنه اجتماعی خود داشته‌اند. جریان ‌اصلاحات با توجه به اینکه در سه انتخابات گذشته پیروز میدان رقابت سیاسی در کشور شد اما در سال‌های اخیر با ریزش قابل توجهی در بدنه و سرمایه اجتماعی خود روبه‌رو شده است. فعالان و نخبگان سیاسی این جریان برای برون‌رفت از این مرحله و نیز جلوگیری از ریزش در بین بدنه اجتماعی‌اش راهکارها و نظریات متفاوتی را بیان می‌کنند از جمله مشارکت مشروط در انتخابات و نیز شفافیت‌سازی در عمالکرد خود.
مهدی مطهرنیا، استاد دانشگاه اما می‌گوید: امروز هر دو جناح سیاسی اصلاح‌طلبان و اصولگرایان از پایگاه اجتماعی وسیعی برخوردار نیستند. این استاد دانشگاه معتقد است که جریان‌های سیاسی باید به رفراندوم درون‌جناحی دست بزنند.
مهدی مطهرنیا، استاد دانشگاه و فعال سیاسی با بیان اینکه دوران اصلاح‌طلبی و اصولگرایی به پایان رسیده است، به «ابتکار» می‌گوید: اینها دلالت‌های‌ ضمنی بر موجودیت یک فضای سیاسی عینی بر نظام جمهوری اسلامی هستند. به بیان دیگر در چهار دهه گذشته پس از پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از آنکه جناح‌های سیاسی موجود در کشور در نظام جمهوری اسلامی ایران در فرآیند نهادینه شدن انقلاب از متن به حاشیه رانده شدند و جناح‌های چپ و راست اسلام‌گرا تبدیل به چپ و راست در غالب روحانیت و روحانیون شدند، ما شاهد شکل‌گیری خرده‌ جناح‌های گوناگونی بودیم. این خرده جناح‌ها در طی سه دهه گذشته در نوسانات گوناگون قرار گرفتند.
این استاد دانشگاه می‌افزاید: امروز دیگر نه اصولگرایان و نه اصلاح‌طلبان از پایگاه اجتماعی وسیعی برخوردار نیستند. ریزش اصلاح‌طلبان بعد از سال 96 شروع شد‌ و ریزش اصولگرایان نیز از سال 1388 شروع شده است. اصولگرایان علی‌رغم آنکه در ماجرای سال 1388 به قول خودشان توانستند فتنه را جمع کنند اما قادر نبودند ماجرای 88 را در داخل نیروهای اجتماعی حل کنند، بلکه به جمع کردن آن بسنده کردند. لذا پایگاه مشخص اصولگرایان با رای معین نیز دچار نوسان شدید شده است و اکنون حتی در پایگاه اصولگرایان نیز نوعی پشتوانه اجتماعی متزلزل دیده می‌شود که در خانواده متدین معتقد به اصولگرایی شکاف ایجاد کرده است.
سخنان رئیس دولت اصلاحات تاییدی بر ریزش در جریان اصلاحات است
وی در ادامه بیان می‌کند: بعد از اصولگرایان، اصلاح‌طلبان توانستند بعد از سال‌های 92، 94 و 96 با ایجاد فضای مناسب همگرایی میان خود و اعتدالیون و راست‌گرایان منطقی وارد اریکه قدرت شوند. اما با توجه به اینکه نظام حکومتی در پذیرش اصلاح‌طلبان به عنوان نیروهای جدی در جهت بازگشت به پست‌های گوناگون و اجرای دولتی و فرادولتی از خود مقاومت نشان داد یا اگر اصلاح‌طلبان نیم‌بندی در سیر حرکت از سال 92 تا کنون در جایی پست گرفتند، زمینه‌های فعالیت آنها چندان مناسب نبود و چون اصلاح‌طلبان نیز خود دچار نوعی فرتوتی درونی از منظر کادرسازی‌های جدید قرار گرفته بودند، ما شاهد شکل‌گیری یک وضعیت واگرایی نسبت به اصلاح‌طلبان در سال‌های اخیر به ویژه از سال 96 به بعد هستیم چرا که اساسا اصلاح‌طلبان جوان و لایه‌های گوناگون اجتماعی در آن ژنرال‌های اصلاح‌طلب را در حمایت از حسن روحانی و استمرار تلاش آنها برای حمایت از بدنه اصلاحات و همچنین انجام فعالیت‌های سازنده در جهت جذب مردم با نظم شدید روبه‌رو کردند. لذا ریزش نیروهای اصلاح‌طلب نیز به خوبی هویدا شد، تا جایی که رهبر اصلاحات خود بر این نکته به وضوح اعتراف کرده و تحت عنوان اینکه دیگر «تکرار می‌کنم» نیز جواب نمی‌دهد به گونه‌ای این پیام را به جامعه می‌فرستد که درواقع ما دیگر نمی‌توانیم با توجه به وضع موجود دلخوش به تغییر و تحول از منظر اصلاحی در حوزه حکومتی باشیم.
مطهرنیا تصریح می‌کند: آنچه اکنون در جامعه ملی دیده می‌شود این است که دوران اصولگرایی و پس از آن اصلاح‌طلبی با شیوه‌های قدیمی آن تمام شده است. در ادامه شیوه جدیدی که بتواند جایگزین آن شود در ادبیات سیاسی ملزم به نظام جمهوری اسلامی ایران نمی‌تواند زمینه‌پرور احیای مرتبه رفیع آن در گذشته باشد. لذا ما می‌بینیم که ریزش اصلاح‌طلبان در سبد اصولگرایان قرار نمی‌گیرد و سبدهای حاشیه‌ای نیز استعداد جلب و جذب آنها را ندارند. ما می‌بینیم که پوشش‌های متفاوتی در این زمینه صورت می‌گیرد؛ نواصولگرایی و نواصلاح‌طلبی به شیوه‌های متفاوت مطرح می‌شود اما چون پایه و دلالت عینی آن در ذهن مردم و نیروهای گوناگون اجتماعی با چالش‌های جدی و مسائل عمده روبه‌رو است این نو‌اصولگرایی و اصلاح‌طلبی نیز پاسخگو نیست. لذا می‌بینیم که گرایش‌های رقیب بیرون نظام جمهوری اسلامی در لایه‌های گوناگون اجتماعی شانس بیشتری نسبت به گذشته در فضای سیاسی و زیر پوست جامعه ملی پیدا کرده‌اند. از این جهت هر‌چه ضعف اصولگرایی و اصلاح‌طلبی در پاسخگویی به خواسته‌ها و نیازهای مردمی بیشتر بروز می‌کند جریانات بیرون نظام جمهوری اسلامی در جذب نیروهای اجتماعی موفق‌تر هستند.
نقد درونی و خودانتقادی راهکار جناح‌های سیاسی در این شرایط است
این استاد دانشگاه تاکید می‌کند: هر دو جناح باید به نقد درونی خود روی بیاورند و در مسیر خودانتقادی خویش، زمینه‌های بازشکافی گفتمان دیگری را فراهم سازند. من از سال 1390 به بعد تحول‌خواهی را مطرح و اعلام کردم تحول‌خواهی تنها مسیر مجزایی است که با اصلاح‌طلبی با تکیه بر نیروهای اجتماعی به جای قدرت حکومتی است. اصلاح و رفرم در زبان انگلیسی در ساختار قدرت از مرکزیت قدرت آغاز می‌شود. از این جهت است که دو پدیده سیاسی تحت عنوان اصلاحات و کودتا را تحت عنوان انقلاب‌های کاخی می‌شناسند. چرا که اصلاح‌طلبان مانند کودتاچیانی شناخته می‌شوند که در درون ساختار قدرت بودن تمسک به زور و قوای قهریه خواهان تغییر و تحولات عمده موجود در سازمان دهی قدرت و نحوه اعمال آنها در مجموع در حوزه سیاست هستند. اما این تغییر و تحولات نه ابزار نظامی و رودررویی با قدرت برتر موجود در یک نظام بلکه با همکاری با قدرت برتر موجود در یک نظام بدون اعمال خشونت در جهت پاسخگویی به نیازهای مردمی را دنبال می‌کنند.
اصلاح‌طلبان وارد بازی‌های سیاسی در عرصه انتخابات شدند
وی تصریح می‌کند: اصلاح‌طلبان در سال‌هایی که قدرت را در دولت اول و دوم اصلاحات در دست داشتند تلاش کردند تا در ساختار باقی مانده و در کنار قدرت برتر موجود در این ساختار حکومتی، یعنی قبول اصل ولایت و تمسک به آن و همچنین تجهیز قوای خود در حمایت از قانون اساسی و ساختارها و نهادهای برخاسته از آن زمینه تغییر و تحول سیاسی در ایران را با توجه به اراده حکومتی و نزدیکی به این اراده اعمال کنند. اما این امر با استقبال کمی روبه‌رو شد و سپس رویارویی آنها در سال 1388 با نیروهای فرادولتی در عرصه انتخابات منجر به بازتعریف مفهومی به نام فتنه شد که یک دهه فضای سیاسی ایران را دربر گرفت. اکنون اگرچه کمتر به کار برده می‌شود اما در عمل موجب شد که نیروهای بسیاری در بدنه نظام جمهوری اسلامی ایران ریزش کرده و بدین ترتیب اصلاحات با تکیه بر حکومت پاسخگو نباشند. اشتباه اصلاح‌طلبان در این بود که با توجه به این مانع به جای تکیه بر نیروهای اجتماعی، بر ایجاد یک فضا در بازی‌های سیاسی در عرصه انتخابات تلاش کردند.
این استاد دانشگاه می‌افزاید: با بیان اینکه اصلاح‌طلبان اگر چه در سال 92 تا 96 پیروزی‌هایی به دست آورند که قابل تامل بود، تصریح می‌کند: باید توجه داشت که به دست آوردن این پیروزی‌ها با بازی سیاسی در عرصه انتخاباتی و بده بستان‌های پشت پرده در لایه‌های دوم و چهارم حکومتی منجر شد تا از یک طرف نیروهای اجتماعی را از دست بدهند. از طرف دیگر با زد و بندهای سیاسی در عرصه انتخاباتی در لایه‌های سوم و چهارم حکومتی پس از فوت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به عنوان یک حامی در درون حکومت، منجر به این شود که هم اکنون نه از طرف لایه‌های اول و دوم حمایت شوند و از طرف دیگر نیروهای اجتماعی خود را از دست بدهد.
مطهرنیا می‌افزاید: مسئله دیگر اصلاح‌طلبان نوع برخود آنها با درخواست‌ها و تلاش‌های گروه‌هایی از نیروهای اجتماعی بود که در سال‌های 96 و 97 و تا حدودی 98 با اعتراض‌های گوناگون صنفی و سندیکایی به میدان آمدند و بعضی از عناصر اصلاح‌طلب عنوان‌های متفاوتی به آنها دادند که منجر به واگرایی پشتوانه اجتماعی و مدنی از آنها شد. اگرچه ممکن است این اعتراض‌ها نقدهایی را برانگیزد اما عنوان دادن شورش و طغیان به آنها منجر شد که نوعی واگرایی میان نیروهای اصلاح‌طلب با بدنه آن نیز تشدید شود. بنابراین ادامه این وضعیت می‌تواند از یک طرف نیروی اجتماعی باقی‌مانده طرفدار اصلاح‌طلبان را از میدان خارج کند و از طرف دیگر با خارج شدن این نیروی اجتماعی در‌صورت مثبت شدن وضعیت از منظر سپهر کلی سیاست، منجر به حذف بسیار ساده و راحت‌تر آن توسط لایه‌های مرکزی قدرت در ساختار نظام جمهوری اسلامی ایران شود. اصلاح‌طلبان می‌توانند به جای تمسک به رفراندوم ملی به رفراندوم بزرگ درون جناحی دست بزنند.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام