EBTEKAR NEWSPAPER
جمعه, 29 شهریور 1398   Friday 20 September 2019

سرمقاله

تحقق مطالبه تامین امنیت زنان در قوه قضاییه

سیده‏فاطمه ذوالقدر

همه ما وقتی قرار است برای اولین بار در جمع بزرگی صحبت کنیم یا اینکه در حضور افرادی که قضاوت‏شان برای ما اهمیت دارد سخنرانی کنیم، دچار دلهره و اضطراب می‌شویم، احتمالا پیشانی و کف دست‌‌مان خیس عرق می‌شود، ضربان قلب‌مان افزایش پیدا می‌کند و… و این مسئله کاملا طبیعی است، اما اگر این اضطراب به حدی باشد که مانع بسیاری از فعالیت‌های خانوادگی، تحصیلی و اجتماعی‌مان شود، آن وقت باید به این مسئله فکر کنیم که آیا به راستی این حالت طبیعی است؟
دانش‌آموز یا دانشجویی که از ترس قضاوت استاد یا همکلاسی‏هایش، هرگز در کلاس صحبت نمی‌کند، معلمی که هنگام رفتن به کلاس به خاطر اضطراب شدید نمی‌تواند در کلاس حضور پیدا کند، افرادی که به خاطر اضطراب شدید نمی‌توانند در جامعه حضور یابند و از هرگونه تعاملی اجتناب می‌کنند، آیا می‌توانند این حالت را ناشی از یک کم‏رویی ساده تلقی کنند؟
علائم اصلی اضطراب اجتماعی یا هراس اجتماعی، ترس معنادار و دائمی از یک یا چند موقعیت اجتماعی است که باعث تعاملات اجتماعی می‌شود (مثل محاوره با افراد دیگر) یا تحت‌نظر قرار گرفتن را ممکن می‌کنند (مانند در معرض دید قرار گرفتن هنگام غذا خوردن در رستوران) و فرد از اینکه به خاطر نشان دادن اضطرابش رفتاری را بروز دهد که باعث قضاوت منفی دیگران شود، می‌ترسد.
افراد مبتلا ممکن است فعالانه از این موقعیت‌ها اجتناب کنند یا هنگام مواجهه با این موقعیت‌ها دچار ترس و اضطراب شدیدی شوند. نکته‌ای که باید به آن توجه کنید این است که ترس یا اضطراب نباید به‌دلیل وجود یک امر ترسناک واقعی در آن موقعیت یا به‌دلیل بافت فرهنگی باشد و در صورت وجود شرایط پزشکی دیگری مثل بدشکلی‌ها یا چاقی مفرط یا بدریختی ناشی از سوختگی یا جراحت که ممکن است هر فردی را کمی نگران قضاوت دیگران کند، این ترس و اضطراب یا اجتناب بسیار افراطی باشد. این علائم باید همیشگی باشند و یا حداقل به مدت ۶ ماه طول کشیده و به‌طور مشخصی باعث اختلال در تعاملات اجتماعی و عملکرد فرد شده باشند.
این افراد هنگام تعاملات اجتماعی از این می‌ترسند که کاری انجام دهند یا علائم اضطرابی‌شان را به گونه‌ای بروز دهند که باعث قضاوت منفی دیگران شوند. یعنی نگران این هستند که اشتباهی کنند و شرمنده شوند یا مورد تمسخر واقع شده و طرد شوند و مورد اهانت قرار گیرند و این ترس و اضطراب به‌صورت قابل‌توجهی بیشتر از آن چیزی است که از موقعیت اجتماعی مذکور و زمینه فرهنگی-اجتماعی فرد انتظار می‌رود.
گرچه برخی بر این عقیده‌اند که خجالتی بودن ممکن است با اضطراب اجتماعی همراه باشد، اما داده‌های اخیر کمیته ملی هم‏ابتلایی‌ها نشان می‌دهد که فقط ۱۲ درصد از نوجوانان خجالتی معیار‌های اضطراب اجتماعی را دارند از طرفی حدودا ۷۰ درصد از نوجوانان مبتلا به اشتباه، خود را به صورت خجالتی می‌شناسند. به علاوه، افرادی که مبتلا به اضطراب اجتماعی هستند به احتمال زیاد بیشتر از افرادی که فقط خجالتی هستند در معرض دیگر بیماری‌های روانی قرار دارند، بنابراین ممکن است کم‏رویی قسمتی از زنجیره باشد، اما افرادی که معیار‌های تشخیصی دارند بالاترین حد این زنجیره را تجربه می‌کنند. این افراد از مراوده‌ها و تعامل‌های خود بازخورد مثبتی نمی‌گیرند و در میان همسالان‌شان به افراد مضطربی که معمولا پذیرفته نیستند، شهرت دارند و قربانی‌بودن را تجربه می‌کنند، مهارت‌های اجتماعی ناچیزی دارند و از ارتباط غیرکلامی کمتر استفاده می‌کنند، چون در فهمیدن نشانه‌های غیرکلامی نیز به همان اندازه مشکل دارند.
تحقیقات همچنین نشان می‌دهد که افراد خجالتی پس از ایجاد ارتباط موفق، احساس منفی‌شان کم می‌شود، ولی افرادی که اضطراب اجتماعی دارند احساس منفی‌شان حتی پس از یک رابطه اجتماعی نرمال باز هم باقی می‌ماند. در واقع ثابت شده که افراد مبتلا وارد یک روند نشخوار فکری می‌شوند که دایما احساسات و شناخت‌های منفی را مرور کرده و زنده نگه می‌دارند. هم روان‌درمانی و هم دارودرمانی در درمان این اختلال مفید واقع می‌شوند. اکثر روان‌پزشکان بر این عقیده‌اند که استفاده از دارو و روان‌درمانی در کنار هم از هر یک به تنهایی موثرتر است. به چالش کشیدن این افکار منفی چه به کمک درمان‌گر و چه به صورت شخصی، راهی موثر برای عقب راندن این بیماری و کاهش اثرات آن است.
در روان‌درمانی اولین قدم، شناسایی افکاری است که در لایه‌های زیرین ترس‌های فرد وجود دارد. به‌طور مثال اگر فرد نگران سخنرانی در جمع افراد مهمی است، شاید یکی از افکاری که پشت این نگرانی مخفی شده این است که: «من سخنرانی را خراب خواهم کرد و همه با خود فکر خواهند کرد که من بی‌لیاقت هستم» یا اینکه «الان خیس عرق می‌شوم و همه می‌فهمند که چقدر ترسیده‌ام و آبرویم می‌رود.»
وقتی افکار منفی مشخص شدند، قدم بعدی تحلیل و به مبارزه طلیبدن آنهاست. وقتی که فرد این قدرت را پیدا می‌کند که افکار منفی خود را به چالش بکشد، دید واقع‌بینانه‌تری نسبت به موقعیت‌های اجتماعی پیدا می‌کند و با آرامش بیشتری به تعامل می‌پردازد. بهتر است که فرد از قدم‌های کوچک شروع کند و کم‌کم این قدم‌های کوچک را به گام‌های بزرگ تبدیل کند یعنی اول موقعیت اجتماعی‌ای را انتخاب کند که از آن هراس کمتری دارد و رفته‌رفته روی به شرایط سخت‌تر بیاورد.
منبع: روزیاتو


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام