سرمقاله

خشاب ترامپ؛ پر یا خالی؟

جلال خوش‫ چهره

کنش سیاسی در جامعه‌ای مانند جامعه ایران که یک پای در مردم‌سالاری دارد و یک پای آن در نهادهای نظارتی تعریف می‌شود، امری بسیار پیچیده و غیرقابل پیش‌بینی است. این پیچیدگی به‏ویژه برای عده‌ای که از طریق نهادهای انتخابی به عرصه قدرت وارد می‌شوند، ابعاد وسیع‌تری پیدا می‌کند.
چرا که این عده ناگزیرند از یک سو متوجه مطالبات رای‌دهندگان باشند و از سوی دیگر دل‌مشغول نقطه‌نظرات نهادهای نظارتی هستند. نهادهایی که می‌توانند ادامه حیات سیاسی آن‌ها حداقل در عرصه قدرت را تضمین کرده، یا از فعالیت آن‌ها در این حوزه‌ها ممانعت به عمل آورند.
بروز این وضعیت موجب شده تا سپهر سیاست ایران شاهد اعوجاج‌هایی وسیع نزد اصحاب قدرت باشد. دوگانه موجود به ذات سیاست‌ورزی برخی سیاست‌پیشگان راه یافته و زمینه را برای برخوردهایی متفاوت و حتی متعارض مهیا کرده است. این وضعیت در بسیاری از موضع‌گیری‌ها، اظهارنظرها، کنش‌ها و عملکردهای سیاسی این گروه از سیاسیون قابل مشاهده و ردیابی است.
این رفتار دوگانه به طور معمول با نزدیکی به موسم انتخابات رنگ و جلای جدی‌تری پیدا می‌کند. رنگی که گاه چنان آلوده به اغراق است که باورپذیری آن را با خدشه‌ای اساسی مواجه می‌کند. اگر به این وضعیت توجه نشود نمی‌توان از چنین رفتارهایی تحلیلی درست و قرین واقعیت به دست داد.
به نظر می‌رسد این مسئله به یک مشکل اساسی در صحنه سیاست ایران بدل شده است. یک گروه، گروه دیگر را به ریاکاری و نفاق متهم می‌کند. چرا که فکت‌ها و ریزداده‌های متعددی را می‌تواند به عنوان شاهد مثال برای این رفتارهای دوگانه بیاورد. در این موقعیت اتخاذ یک راهبرد مشخص که از قضا تاویل‌بردار و تفسیرپذیر هم نباشد، می‌تواند چاره‌ای حداقلی برای جلوگیری از بروز این وضعیت باشد.
حجم بالای تفسیرهای متعدد از قوانین و اتخاذ راهبردهای چندگانه نزد برخی نهادهای نظارتی که یک موضوع مشخص را گاه مصداق عدم احراز صلاحیت دانسته و گاه به سادگی از کنار آن عبور می‌کند، بر تراکم این رفتارها نزد ارباب سیاست می‌افزاید. موضوع این بحث بر سر چیستی و چرایی وجود نظارت استصوابی یا تایید صلاحیت‌ها نیست. مسئله این نوشتار بیش از هر چیز در تدوین یک راهبرد مشخص و معین، بدون امکان بهره‌مندی از تاویل‌های متعدد و متعارض در یک امر مشخص تعریف می‌شود.
البته این موضوع تنها مربوط به نهادهای نظارتی تایید صلاحیت‌ها نیست، هر چند آن‌ها باید به سمت یک راهبرد معین حرکت کنند تا کنش‌گران سیاسی تکلیف خود را با نوع نگاه و نگرش این نهادها بدانند، اما در سوی دیگر ماجرا هم همین کنش‌گران سیاسی هستند که باید تکلیف‌شان با مطالبات اجتماعی، امکانات و محدودیت‌های موجود در امر سیاسی و نسبت قدرت و مسئولیت را مشخص کنند.
این مسئله از آن جهت بسیار حائز اهمیت است که بروز آن تاکنون موجب شده تا بخشی از اعتماد عمومی نسبت به کنش‌گران سیاسی از میان رفته یا به حداقل برسد. چرا که فاصله میان شعارهای انتخاباتی و رفتارهای پراگماتیستی آن‌ها به حدی زیاد است که جامعه نمی‌تواند به سادگی از کنار عبور کرده و چشم‌پوشی کند. بروز این وضعیت نشان می‌دهد که اگر این گروه از سیاست‌ورزان نمی‌توانند یا نمی‌خواهند به سمت تحقق شعارهای انتخاباتی حرکت کنند، باید از دنیای سیاست فاصله بگیرند. تردیدی نیست ادامه این شرایط بیش از هر چیز اعتماد عمومی، وحدت ملی و اطمینان به حاکمیت را نشانه می‌رود.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام