سرمقاله

گمشده مجلس دهم

ژوبین صفاری

با ورود به دنیای نوین و سپری‏شدن دو دهه از قرن بیست‏و‏یکم و در‏حالی‏که بسیاری از مناسبات جهانی، منطقه‌ای و داخلی در واحدهای ملی دستخوش تغییرات بنیادین شده است، منطقه خاورمیانه نه‏تنها از این روند جهانی تاثیر متقابلی جهت برون‏رفت از مشکلات نگرفته، بلکه گویا به دامن مشکلات بیشتر و بحران‌های فزاینده‌تری نیز در افتاده است. مشکلات داخلی، حکومت‌های واپس‌گرا، اقتصاد وابسته، معضلات امنیتی گسترده، شکاف عمیق میان همسایگان تاریخی از دیرباز تاکنون گریبان این منطقه را گرفته است و همچنان نیز تشدید می‌شود.
هر‏چند سابقه طولانی‏مدت استعمار باعث شده تا سیر حوادث این منطقه به صورت طبیعی رقم نخورد، اما آن‏قدر اشتراک منافع و نیز پیوندهای فرهنگی و تاریخی میان مردمان و حاکمان منطقه وجود دارد تا دیگر توجیه این موضوعات در جهت افتراقات خاورمیانه، محلی از اعراب نداشته باشد. در چنین هنگامه پر‏آشوبی که بیش و پیش از هر‏چیزی در میان کشورهای خاورمیانه موضوع گفتمان و اعتدال را قربانی کرده است، معضل جدیدی نیز علاوه بر ظهور و بروز گروه‌های تندروی فروملی که نمونه تام و تکمیل‏شده آن را در قامت خلافت داعش مشاهده کردیم، به مصائب بی‏پایان خاورمیانه بیشتر از هر زمان دیگری اضافه شده است.
هر‏چند سابقه حضور نیروهای خارجی در این منطقه به‏واسطه منابع انرژی و موقعیت استراتژیک آن، سابقه‌ای طولانی است، اما در طول سی‏سال گذشته به خصوص از زمان جنگ اول خلیج‏فارس تا اوج آن یعنی حمله آمریکا به عراق و خاورمیانه، مسئله عدم توازن قوا و نیز در دست‏ گرفتن ابتکار عمل روند مناسبات خاورمیانه به دست قدرت‌های خارجی به امری بحران‌زا برای کشورهای منطقه بدل شده است. کافی است در این میانه نگاهی به روابط کشورهای همسایه در این منطقه داشته باشیم؛ کشورهایی که در اوج بحران‌های خاورمیانه که سیری صعودی نیز به خود می‌گیرد، علی‏رغم تمامی اشتراکات تنها بر پله واگرایی ایستاده و برای افق‌گشایی در این مناسبات تاریک دیپلماتیک، همواره چشم به قدرتی فراتر از منطقه دوخته‌اند.
اگر در طول یکصد‏سال گذشته در روند مناسبات تمامی مناطق مهم و حیاتی دنیا نگاهی داشته باشیم، قاعدتاً نتیجه خواهیم گرفت که هر‏چند بستر ژئوپلتیک این مناطق موضوع منازعه‏ و رقابت را تقویت می‌کند، اما کشورهای منطقه حداقل یکبار برای همیشه هم که شده سعی کرده‌اند نقطه اشتراکی را برای همکاری و تعامل در خود یافته و از چرخه معیوب رقابت، دشمنی، پشت‏هم‏اندازی و نفوذ سخت‏افزاری ژئوپلتیک در میان خود جلوگیری کنند. این مهم اما در منطقه خاورمیانه نه‏تنها به چشم نمی‌خورد، بلکه روز‏به‏روز نیز در حال افزایش است. اکنون با نگاهی به وضعیت سوریه، یمن، عراق، افغانستان و شمال آفریقا مکعب فروریزش بحرانی را شاهد هستیم که برای حل هر‏‏کدام از آنها چاره‏اندیشی و خروج از دشواری تنها به بن‏بست ختم می‌شود. تنها در نمونه یمن، هجوم ارتش ائتلاف عربی به رهبری عربستان در این کشور شرایطی را ایجاد کرده که به گفته نماینده سازمان ملل، اکنون اوضاع این کشور شبیه به روز قیامت است. برای نمایاندن ناکارآمدی حکمرانان منطقه همین بس که نه‏تنها معضلاتی را که دنیا سال‌هاست از آن عبور کرده است را همچنان به دوش می‌کشند؛ بلکه طبق آمار سازمان نجات کودکان در چهار‏سال‏و‏نیم گذشته، 85 هزار کودک زیر پنج‏سال یمنی تنها به دلیل گرسنگی جان خود را از دست داده که این میزان البته سوای مرگ‏و‏میرهای ناشی از جنگ، بمباران و بیماری‌هایی است که از زمان حمله عربستان به یمن، گریبان مردم این کشور را گرفته است.
در چنین چشم‌اندازی، احتمالاً یک راهکار برای برون‌رفت از این مشکلات طاقت‌فرسا وجود دارد؛ اینکه یکبار برای همیشه تمامی کشورهای منطقه با در نظر گرفتن اشتراکات فراوانی که در دل این منازعات به گوشه‌ای تاریک پرتاب شده، همان‏طور که ایران نیز پیشنهاد کرده، مجمع گفت‏و‏گوهای منطقه‌ای را ایجاد و به جای بازدارندگی به‏وسیله راهبردهای سخت‌افزاری، در پیوند اقتصادی، فرهنگی و مناسبات سیاسی آن‏گونه منافع مشترک را به هم پیوند بزنند تا از دل آن، خود‏به‏خود بازدارندگی متناسب با زیست و دنیای نوین متولد شود.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام