EBTEKAR NEWSPAPER
یکشنبه, 17 فروردین 1399   Sunday 5 April 2020

سرمقاله

آن‌چه کرونا به ما نشان داد

علیرضا صدقی

کورش الماسی- نکته‏ای غیر‏منطقی و غیر‏عقلانی در عرصه سیاسی وجود دارد. اینکه بسیاری از فعالان و نخبگان سیاسی، پیوسته به ناکارآمدی مدیریت کلان سیاسی اشاره می‏کنند و می‏گویند این ناکارآمدی نباید وجود داشته باشد. اما راهکار یا راهکارهایی برای اینکه این مشکلات چگونه باید حل و فصل شوند، ارائه نمی‏دهند. به عبارتی، برنامه عملی، واقع‏بینانه و مورد قبول عموم ارائه نمی‏شود. «نقد» بدیهیات سیاسی یا ناکارآمدی آشکار حاکمیت نه تخصص و نه هنر و توانایی و علم خاص می‏‏خواهد؛ بلکه «تغییر» روندها یا تاثیر‏گذاری بر نواقص و ناکارآمدی مدیریت کلان سیاسی هنر، تخصص و علم خاص می‏خواهد.
تقریباً تمام نخبگان به‏ویژه نخبگان سیاسی پیوسته در مسیر رفتن به جلسه، ‏در جلسه یا قرار است در جلسه شرکت کنند. ظاهراً، نخبگان سیاسی آن‏قدر حضور فعالی در جلسات گوناگون دارند که فرصت طرح این پرسش که این همه جلسه برای چیست؟ یا دستاورد عینی و قابل ارزیابی این جلسات چه بوده است، را ندارند. اینکه چرا با این همه جلسه شرایط اقتصادی، روابط خارجه، آموزشی، معیشت شهروندان و... این چنین است که می‏‏بینیم. به باور نگارنده، تاریخ قضاوت سختی در مورد نخبگان سیاسی، مدیریتی، روابط خارجه، اقتصادی، فرهنگی، علمی و... خواهد داشت.
ریشه اصلی انواع چالش اجتماعی و ملی در عرصه‏های گوناگون نه نظام، بلکه «آشفتگی شدید خرد جمعی است که نخبگان تبلور آن هستند». به تعبیری می‏توان ادعا کرد دشمن ما خازجی نیست؛ بلکه آشفتگی ذهنی نخبگان داخلی است. تقریباً غیر‏ممکن است، که چندنفر که در مورد چگونگی حل و فصل انواع چالش‏های اجتماعی و ملی، توافق دارند، را پیدا کرد. تقریباً به تعداد نخبگان و فعالان سیاسی، راهکارهای متنوع وجود دارد. بی تردید می‏توان یقین داشت که مخوف‏ترین دشمن ایران «عدم تفاهم نخبگان پیرامون تعریف و درک مشترک پیرامون چیستی، چرایی و اهمیت منافع ملی به عنوان مبدا و مقصد همه فعل و انفعالات اجتماعی است».
حیرت‏آور است که با این همه مدعی در عرصه‏های سیاسی، اقتصادی، دیپلماسی، فرهنگی، روابط خارجه و... نخبگان از تفاهم پیرامون فهم مشترک از منافع ملی عاجز هستند.
خلا فهم، چیستی و اهمیت منافع ملی به عنوان مبدا و مقصد افعال اجتماعی میان نخبگان ریشه عقب‏ماندگی کشور است‏ و نه جناح‏های اصولگرا، اصلاح‏طلب، اعتدال‏گرا ... به عبارتی، هیچ جناحی به تنهایی مقصر اوضاع و احوال وخیم و بی‏سابقه کشور نیست؛ بلکه فقدان قوانین بازی مبتنی بر درک و تفاهم مشترک پیرامون چیستی و اهمیت منافع ملی به عنوان بستر و مشروعیت هر فعل سیاسی، چالش بنیادی اذهان نخبگان سیاسی انتصابی و انتخابی است.
ظاهراً نخبگان مدعی در عرصه‏های گوناگون درک کاربردی در مورد ارتباط، ساختار حکومت به عنوان معلول و ‏روند توسعه فهم و دانش بشر پیرامون چیستی انسان، جامعه و جهان به عنوان معلول ندارند. به عبارتی، ساختار حکومت‏ها برآیند مستقیم فهم بشر از برخی امور بنیادی است. اینکه بنیادی‏ترین اندیشه اجتماعی به عنوان فلسفه وجود نهاد حاکمیت، منافع ملی(جمعی) است. در شرایطی که نخبگان مدعی یک جامعه(جوامع عقب‏مانده) نمی‏توانند به تعریف مشترک در مورد منافع ملی نایل شوند، تلاش یا صحبت در مورد توسعه اجتماعی، تنها توهم، رویا یا ریا است.
به عنوان مثال در صورتی که منافع ملی مبنای راهبرد روابط خارجه می‏بود، روابط خارجه و شرایط داخلی این همه متحمل هزینه و تنش نمی‏شد. پربیراه نیست اگر گفته شود، نه حامیان رابطه با غرب(اروپا، آمریکا) و نه حامیان رابطه با شرق(روسیه، چین، هند) هیچ راهبرد ملی به منظور مدیریت روابط خارجه سودمند در مسیر تحقق منافع ملی ندارند. اندیشه‏ها ، راهکارها، طرح‏ها و راهبرد‏‏‏های موجود(بنا بر شواهد عینی و تجربی) در مورد چگونگی، داشتن یا نداشتن رابطه با دیگر کشورها، صرفاً جناحی است. جناحی بدین معنی که هویت و بقای یک جناح منوط به رابطه با این یا آن کشور است.
شاید تشبیه منافع ملی با خاکی که گیاهان در آن رشد می‏کنند، بتواند تصویر کاربردی از عرصه سیاسی و مدیریتی به ما بدهد. انواع ایدئولوژی‏‏ها، جناح‏ها، گروه‏ها، راهکارها، راهبردها و... همانند گیاهانی هستند که در خاک کاشته، رشد و ثمره می‏‏دهند. عرصه مدیریتی و سیاسی مملو از درختانی است که ریشه در خاک منافع ملی ندارند؛ بلکه در تمایلات، اهداف، توهمات، تاریخ‏گرایی، رویاها و... جناحی کاشته، رشد و ریشه دارند. با هر معیاری که بخواهیم عرصه آشفته و ناکارآمد سیاسی را تحلیل کنیم، بی‏شک در تحلیل نهایی به یک نقطه یا نتیجه می‏رسیم، که نخبگان و به‏ویژه نخبگان سیاسی نه در ورزشگاه آزادی، بلکه در دروازه غار، خاک سفید و میدان شوش بازی می‏کنند.
وطن‏پرستی؛ برآیند مستقیم درک چیستی، چرایی و اهمیت منافع ملی به مثابه بستر زیست اجتماعی است. در جهان معاصر، تنها معیار مشروعیت سیاسی فهم و تلاش در راستای تحقق منافع ملی است. اینکه هر هویت سیاسی و جناحی که ریشه در فهم منافع ملی و تلاش بی‏منت و صادقانه به منظور تحقق منافع ملی نداشته باشد، نامشروع و در نتیجه به جز آسیب به رفاه، آرامش و امنیت شهروندان، هیچ پیامدی نخواهد داشت.
پر بیراه نخواهد بود اگر گفته شود، «قبل از اصلاح نظام مدیریت کلان سیاسی، نخبگان چپی و راستی یا غربی و شرقی باید اذهان غیر‏کاربردی و آشفته یا به عبارتی رویا‏پرداز و بعضاً غیر‏صادق خود را اصلاح کنند». آیا کاندیدا‏های خلاق، پرکار و خوش‏سابقه با کارنامه‏های بی‏نقص که مشتاقانه رویای نشستن بر روی صندلی‏های مجلس یازدهم را دارند، برنامه‏ای شفاف برای حل و فصل انواع چالش‏های فلج‏کننده اجتماعی و ملی دارند، یا تنها دلیل حضور در مجلس منویات، تمایلات و اهداف شخصی و جناحی است؟
منافع ملی یک تعریف بیش ندارد. ظاهراً، بسیاری از نخبگان اراده‏ای برای درک منافع ملی به مثابه انواع نیازهای مادی، اجتماعی و روان‏شناختی شهروندان را ندارند. در صورت وجود اراده، فهم منافع ملی کار دشواری نیست. اینکه تنها، مشروع و قابل فهم‏ترین وظیفه هر حکومتی در قالب انواع نهادها؛ برنامه‏‏ریزی و مدیریت منابع، دارایی‏ها، امکانات و توانایی‏‏های ملی(جمعی) به منظور تحقق انواع نیازهای مادی، اجتماعی و روان‏شناختی شهروندان است.
سیاست‏ورزی یا مدیریت سیاسی بدون فهم چیستی و اهمیت منافع ملی؛ یعنی روابط خارجه پرهزینه و متشنج، آموزش و پرورش بی‏مقصد، اقتصاد عقیم، تخرب ریشه‏ای اخلاق سیاسی و انواع چالش‏های اجتماعی و ملی. والا‏ترین وظیفه تاریخی نخبگان وطن‏‏پرست، تلاش برای تدوین یک تعریف و اجماع پیرامون درک مشترک در مورد چیستی و اهمیت منافع ملی به عنوان مبدا و مقصد همه فعل و انفعالات زیست مدنی است. بی‏شک می‏توان ادعا کرد که تنها راهگشای انواع چالش‏های اجتماعی و ملی کنونی و حتی آینده ایران منوط به اجماع نخبگان پیرامون درک مشترک از چیستی و اهمیت منافع ملی به عنوان فلسفه وجودی حاکمیت و حتی زیست اجتماعی است.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام