سرمقاله

بازی با کارت فلسطین !

محمدعلی وکیلی

بدون تردید جامعه ایران در زمره پیچیده‌ترین جوامع بشری در عصر مدرن محسوب می‌شود. در زمانه‌ای که بسیاری از معادلات و مناسبات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی رمزگشایی شده و در بستری جهانی با پیوست‌های ارتباطی وسیع تعریف می‌شوند، پی‌رنگ‌های موجود در جامعه ایران که یک پای در سنت و یک پای در مدرنیته دارند، به هیچ عنوان قابل طرح و تبیین نیستند. هم از این رو است که در موقعیت‌هایی ویژه و خاص مجموعه کنش‌ها و واکنش‌هایی در جامعه ایران بروز می‌کند که امکان ردیابی آن‌ها در قواره‌های معمول و متداول اجتماعی وجود ندارد.
در چنین بستری است که جامعه ایران در حالی که به نظر می‌رسد آرام‌آرام تمام علائم حیاتی خود را از دست داده و می‌رود تا مرگ اجتماعی را تجربه کند، به ناگاه علائمی حیاتی از خود بروز می‌دهد که یکسره همه تحلیلگران را شگفت‌زده و متحیر می‌سازد. این جامعه می‌تواند در سکرات موت نشانه‌هایی حیاتی، پرنشاط و شفاف را به جامعه جهانی مخابره کند و در این رهگذر بسیاری از تحلیل‌های مفروض را دستخوش دگرگونی و دگردیسی‌هایی اساسی کند. در این هنگامه است که روندها و فرآیندهای پیچیده در جامعه ایران بار دیگر نشان می‌دهند که گویی هنوز تا رمزگشایی از این جامعه فاصله‌ای بعید و شکافی سترگ وجود دارد.
سامان دادن سه کارزار جدی و جهانی در شبکه‌های اجتماعی در روزهای اخیر که همگی مربوط به ایران و افغانستان بودند، نمونه و نشانه‌ای از مفروضات پیش‌گفته است. مفروضاتی که ثابت می‌کند جامعه ایران علی‌رغم همه مشکلات صعب و سختی که دارد، کماکان امکان ظهور و بروزی جهانی را از کف نداده است. ایرانی‌ها در این سه کارزار نشان دادند که هم نسبت به مسائل کلان داخلی دچار بی‌حسی مطلق نشده‌اند، هم ظرفیت شبکه‌های اجتماعی را به نیکی دریافته‌اند، هم نسبت به همسایگان و به طور خاص همسایه شرقی کشور بی‌تفاوت نیستند و از همه مهم‌تر در مناسبات داخلی حافظه تاریخی خود را تقویت کرده و نسبت به بسیاری از موضع‌گیری‌های جریان‌های معاند اجتماعی موضع و طرفیت دارند.
این ویژگی‌ها از جامعه‌ای پویا، توسعه‌محور و سرزنده و شاداب توقع می‌رود. حال آنکه جامعه ایران واجد هیچ یک از این ویژگی‌ها نیست. اجتماعی که طی سالیان اخیر سرخوردگی، یاس، هرمان و افسوس جمعی را در سطوح مختلف تجربه کرده، سکوت را بر گفت‫وگو و تحمل را بر مدارا ترجیح داده است، چطور می‌تواند به یکباره حیاتی پرنشاط و اثربخش را در سطح بین‌المللی بازتاب دهد.
دلیل این امر هر چه که باشد و موافقان و مخالفان این کارزارها از هر منظر و موضعی که موضوعات را تحلیل کنند، نباید از کنار این علامت حیاتی در جامعه ایران به سادگی عبور کرده و آن را نادیده انگارند. چه این‌که همین کارزارها ـ حتی به شکل اعتراضی آن ـ می‌تواند بسیار امیدآفرین و ارزنده تلقی شود. به دیگر بیان، این علائم نشان دادند که جامعه ایران گرچه خسته، بیمار، کلافه، سر در گریبان و ملتهب و مایوس، اما هنوز زنده است و می‌توان نسبت به ادامه حیات آن امیدواری‌هایی جدی داشت. چرا که طرفیت داشتن یک جامعه، عدم بی‌تفاوتی در سطوح مختلف آن، شکل‌گیری موضوع و سوژه‌ای جهت وفاق و همدلی و طرد عناصر بدکاره در ساحت کنش‌های اجتماعی، خبر از یک جامعه در حال شدن می‌دهند.
از این رو به نظر می‌رسد باید این جامعه بیمار را بیش از گذشته مراقبت کرده و نسبت به ادامه حیات آن امیدوار بود. هر چند ممکن است برخی از کنش‌گران سیاسی و اجتماعی در برابر برخی از مطالبات مطرح شده در این کارزارها احساس شکست داشته باشند، اما بی‌گمان احیای جامعه ایران در بلندمدت و در سطح ملی برای تمامی کنش‌گران سیاسی و اجتماعی در هر سطحی اتفاق و رویدادی میمون و نویدبخش تلقی می‌شود.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام