سرمقاله

بازی با کارت فلسطین !

محمدعلی وکیلی

فاطمه امین‌الرعایا
به تازگی خبری منتشر شد مبنی بر اینکه ماده واحده «فرآیند و مرجع تدوین سند ملی موسیقی» توسط اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیس‌جمهوری ابلاغ شد. البته چندان مشخص نیست که محتوای این سند چگونه است اما پرسش این است که این سند چه تاثیری بر موسیقی ایران خواهد داشت؟
در اولین سالی که دولت روحانی روی کار آمد یعنی در مرداد سال 93، پرونده سند موسیقی ملی گشوده شد. می‌گفتند «موسیقی کشور وضع مشخصی ندارد. باید وضع آن مشخص شود و این نیاز به سند دارد. سند خوبی که منجر به ساماندهی تولید، آموزش و پژوهش و صادرات و واردات در این حوزه شود.»
حسام‌الدین آشنا، در مقام مشاور فرهنگی رئیس‌جمهوری تصمیم گرفت در نشستی پشت درهای بسته، بزرگان موسیقی و همچنین مدیران وقت وزارت ارشاد و دفتر موسیقی را بنشاند و برایشان از جزئیات این طرح بگوید.
بعدها از حضور بزرگان موسیقی در این نشست به عنوان «تاکید بر خرد جمعی» یاد شد و تاخیر در تصویب آن به عنوان «بررسی بیشتر و بهتر برای پرهیز از هرگونه اما و اگر»؛ این جمله ها را بهمن ماه همان سال علی مرادخانی، معاون هنری وقت که خودش هم در جلسه حضور داشت در پاسخ به پرسش های خبرنگارانی مطرح کرد که چند ماه بعد از آن جلسه همچنان پیگیر سند راهبردی موسیقی بودند و می خواستند بدانند نتیجه آن جلسه با حضور آن تعداد هنرمند و البته متولی امر چه بوده است؛ افرادی چون پیروز ارجمند مدیر وقت دفتر موسیقی، علی ترابی مدیرعامل وقت انجمن موسیقی ایران، محمدرضا درویشی پژوهشگر، حسن ریاحی دبیر وقت جشنواره موسیقی فجر، مسعود کوثری مدرس دانشگاه، حسین علیزاده آهنگساز، هوشنگ کامکار، داریوش طلایی، علیرضا مشایخی، سید محمد میرزمانی، بهرام جمالی مدیرعامل وقت بنیاد رودکی و ...
اما پس از این سال‌ها همچنان پرونده سند ملی موسیقی مفتوح و بلاتکلیف بود. طی روزهای گذشته جلسه دوم شورای هنر شورای عالی انقلاب فرهنگی به ریاست سید عباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و با حضور عاملی دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی و اعضای شورای هنر، معاون امور هنری ارشاد و مدیرکل دفتر موسیقی با موضوع بررسی پیش‌نویس سند توسعه هنر و همچنین اصول و سیاست‌های موسیقی کشور برگزار شد که مقرر شد در زمینه تشکیل شورای هماهنگی موسیقی کشور و ساختار آن، اعضای شورای هنر پیشنهادها و نظر نهایی را تا دو هفته آینده به شورای هنر اعلام کنند.
اما آیا این سند می‌تواند تغییری در حوزه موسیقی کشور ایجاد کند؟ هوشنگ جاوید، منتقد موسیقی، در گفت‌وگو با «ابتکار» می‌گوید: چه عجب که بعد از 40 سال به فکر موسیقی ایران افتادند. من نمی‌دانم محتوای این سند چیست یا چه کسانی درپی تنظیم آن هستند؟ اما چند نکته مهم باید مدنظر قرار گیرد. تفاوت فرهنگ موسیقی ایران با موسیقی غرب باید مورد توجه قرار بگیرد. موسیقیدانان ایرانی بعد از اسلام با دانش موسیقی غربی آشنایی داشتند اما هرگز تسلیم آن‌ها نشدند تا دوره قاجار. در دوره مشروطه حرکت‌هایی شد اما موسیقی جذابی ساخته نشد. به یاد دارم که چندین نویسنده از آن موسیقی به عنوان موسیقی یخی یاد کردند. گرچه کسانی که این کارها را کردند مورد احترام هستند.
او در ادامه درخصوص اهمیت هدف از ثبت موسیقی ملی می‌افزاید: اگر قرار است سند موسیقی ملی را ثبت کنند، باید ببینیم هدف چیست. اگر هدف صرفا در اولویت قرار دادن موسیقی ایران و نواحی ایران در تمامی شاخه‌ها اعم از موسیقی شادی، آیینی، بزم، رزم و... است که چه عالی اما اگر می‌خواهند همین جریان حال حاضر موسیقی به صورت سند ثبت شود، بهتر است چنین اتفاقی رخ ندهد. چون از همین حالا هم فاتحه موسیقی ایران را خوانده‌اند چه برسد به آینده. حداقل اولویتی که برای موسیقی ایرانی باید در چنین سندی در نظر گرفته شود، چیزی بین 80 تا 90 درصد است، آن زمان 10 درصد هم برای موسیقی فرنگی ایرادی ندارد اما این چنین نشود که 50 درصد موسیقی ایرانی باشد و 50 درصد موسیقی فرنگی.
او ادامه می‌دهد: باید ببینیم محتوای این سند چیست. سند موسیقی ملی خیلی خوب است چون تا به حال در این 40 سال هیچ دولتی روی موسیقی به عنوان یک راهکار فرهنگی استراتژیک حساب نکرده است. در این سال‌ها نگاه دولت‌ها به موسیقی نگاهی تفننی بود تا در دوره‌ای از آن استفاده کنند و بعد هم کنار بگذارندش، مثل کاری که با جشنواره موسیقی فجر کردند.
جاوید وجود مافیا در موسیقی ایران را یکی از معضلات حال حاضر می‌داند و می‌گوید: امروز کار به جایی رسیده که موسیقی ایران دچار مافیا شده است، خصوصا از زمانی که اقتصاد هنر شده اوضاع به حدی رسیده که در آمدن از این منجلاب نیازمند همتی مضاعف است. من نمی‌دانم با ثبت این سند می‌خواهند چه کنند. چه کسی آن را نوشته، ضرورت‌ها را چه کسی تشخیص داده است. بسیار مهم است که این ضرورت‌ها و اولویت‌ها چه هستند. ما در جامعه هرچه اثر تولیدی داریم با محتوای عاشقی است. پرسش من این است که آیا ملت ایران جز عاشقی ضرورت دیگری ندارند که برایش موسیقی تولید شود؟ چرا موسیقیِ کار تولید نشده است؟ رسانه، تعداد اندکی اثر در این حوزه به دلیل ضرورت‌هایی که تشخیص داده تولید کرده است اما این تولیدات در مقابل آثار تولید شده در فضای بازار آزاد موسیقی یک به صد است. دستگاه فرهنگی ناظر به بازار آزاد حتی راهکار هم نداده که این هم نیاز جامعه است.
این پژوهشگر موسیقی با انتقاد از نظارت‌ها در حوزه موسیقی می‌افزاید: امروز نظارت این است که فلان واژه در ترانه نیاید. بخشی از نظارت، ارائه راهکار است که انجام نشده. در هیچ نهاد و ارگانی نیازهای جامعه مورد بررسی فرار نگرفته است. موسیقی مذهبی ما چنان ولنگار شده که خدا می‌داند به کجا برسد. حتی دوره‌ای مقام معظم رهبری هم در این زمینه اعتراض کردند. موضوع این است که هیچگاه نگاه جدی‌ای به موسیقی نبوده. انقدر بی‌اعتنا بودن به موسیقی در کشور ما فاجعه آفریده که رشته‌ای به نام موسیقی پاپ در یکی از دانشگاه‌های علمی کاربردی ایجاد شده است. در هیچ جای دنیا چنین اتفاقی نیفتاده است. با چنین اقداماتی باعث خنده دنیا می‌شویم! موسیقی پاپ موسیقی است که از دل مردم بیرون می‌آید. کدام فرد خردمندی چنین تصمیمی گرفته است. واقعا سطح درایت در موسیقی ما این اندازه نازل شده است؟ اگر می‌خواهیم علمی کار کنیم، موسیقی علمی در کشورهای دیگر چیز دیگری است. در کشور ما کسانی که موسیقی علمی کار می‌کنند مهجور هستند.
او ادامه می‌دهد: با این برنامگی‌ها همه جوانان ما دچار سردرگمی شده‌اند. فجایعی در بخش‌هایی از موسیقی ما رخ داده که جبران ناپذیر است. چه کسی جایگزین «بخشی‌ها»ی ما است؟ در سیستان و بلوچستان هم استادان یکی پس از دیگری از بین می‌روند. مشکل ما یکی و دو تا نیست. این فاجعه‌هایی است که رخ می‌دهد و همه تماشا می‌کنند و فقط دل‌مان خوش است که نظارتی وجود دارد که فلان واژه و فلان محتوا منتشر نشود. این در حالی است که باید مکاتب موسیقی ایجاد می‌شد. ما طرح مکتب‌خانه دادیم، اما بودجه آن تامین نشد و گفتند زیاد است. می‌خواستند مکتب ایجاد کنند اما نمی‌توانستند ماهی هفت میلیون تومان بودجه‌اش را تامین کنند. نتوانستند برای ارکستر سمفونیک بودجه قابل قبول تامین کنند. حالا قرار است با سند ملی موسیقی چه اتفاقی بیفتد؟ امیدوارم این حرکت در حد شعار و وسیله‌ای برای دل‌خوش کردن نباشد. اگر قرار است فقط برای دلخوش کردن جامعه موسیقی باشد، باید بدانیم که هنرمندان موسیقی ما تکلیف خودشان را می‌دانند. بسیاری از بزرگان قلندرانی هستند که خانه‌نشین شده‌اند و در خانه شاگردان‌شان را تربیت می‌کنند تا فقط شعله موسیقی ایرانی روشن بماند. اتفاق خاصی نخواهد افتاد مگر اینکه عزمی برایش وجود داشته باشد.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام