سرمقاله

بدن‫های یخ‫ زده از وعده‫های پوچ

ژوبین صفاری

گروه فرهنگ و هنر- از زمان اولین عکس گرفته شده در تاریخ در سال 1826 توسط عکاس فرانسوی «ژوزف نیسه فورنیپس» تا اولین عکس رنگی چیزی نزدیک به 46 سال گذشت و در طول این مدت عکس‌های بی‌شماری از لحظات تاریخی، چهره‌های مهم و تاریخ‌ساز گرفته شد؛ این عکس‌ها یا مربوط به وقایع مهم تاریخی می‌شوند یا اشخاص برجسته. امروزه با پیشرفت تکنولوژی‌های عکاسی، این هنر به هنری شخصی تبدیل شده. دیگر با داشتن یک گوشی موبایل ساده می‌توان یک عکاس خبری یا هنری بود. بر این اساس بسیاری از صاحب‌نظران معتقدند عکاسی به عنوان یک شاخه‌ی حرفه‌ای از هنر در حال افول است. از طرف دیگر مخاطبانی که خود عکاس هم هستند، علاقه‌ای روزافزون به داد و ستد نظرات مثبت و منفی به عکس‌های یکدیگر در شبکه‌های مجازی نشان می‌دهند. در همین راستا، گپ و گفتی داشتیم با مولود سلیمانی، روانشناس بالینی، در مورد جنبه‌های تاثیرگذار عکاسی نوین در شبکه‌های اجتماعی و زندگی فردی.
عطش نشان دادن حالات مختلف آدمی
از مولود سلیمانی درباره‌ی واکنش افراد درباره‌ی مشاهده‌ی چهره‌ی خودشان در حالات مختلف پرسیدیم. وی در پاسخ گفت: «وقتی انسان، مشغول گرفتن اولین عکس‌ها از خودش و جهان اطرافش بود و مشغول پیدا کردن سایه‌ی خود در عکس‌ها که پیدا و ناپیدا تصویرش را نشان می‌داد، شاید فکرش را هم نمی‌کرد بعدها جهان، آن قدر گسترش می‌یابد که آدم می‌تواند قیافه‌ی خودش را وقتی بیماری آبولا گرفته ببیند یا وقتی چهره‌اش خونی شده و بچه‌اش را بغل گرفته و در حال دویدن است. این‌ها که می‌گویم همگی جایزه‌ی پولیترز هم گرفته‌اند.»
وی در ادامه به زنده شدن حالات انسانی و خاطرات در لحظه‌ای که عکس گرفته شده اشاره کرد؛ «عکس‌ها، جان کلمات را در قالب یک ثانیه می‌گرفت و در ما احضار می‌کرد و ما با مردن آنها جان می‌گرفتیم. عکس ها به ما نشان می‌دادند که آدم‌ها چه‌طور دم مرگ تنها می‌شوند و چه‌طور می‌توانند با اتحاد با هم زندگی زیبایی بیافرینند. حتی عطش نشان دادن حالات مختلف آدمی، برای بعضی عکاسان آن‌قدر زیاد شد که در قحطی سودان، عکاس ایستاد تا کودکی را کرکسی بخورد تا بتواند عکسش را بگیرد. از آن طرف آن عطش می‌توانست آن قدر زیبا شود که بعضی عکاس‌های جنگ جان خود را به خطر می‌انداختند تا نمود زیبای انسانی در عکس را نشان دهند؛ از چهره‌های نگران، از کمک‌ها و دست‌های سربازها در دست کودکان، یا آن عکس که از گوشواره‌های یک زنِ عکاس جنگ است که در خاک افتاده‌اند؛ همه و همه تضاد زندگی را به ما یاداور می‌شدند. آنها نشان می‌دادند آدم چه‌طور در هر شرایطی می‌تواند برای خود معنی بیافریند. با عکس‌ها انسان فهمید می‌تواند بفهمد در هر حالتی چه شکلی می‌شود. »
مصرف‌گرایی در تولید عکس
در ادامه‌ی بحث این روانشناس به نتایج کشش رو به رشد انسان‌های جوامع مدرن به عکاسی از خود تاکید کرد؛ «شاید فهمیدن این که هر فرد می‌تواند خودش را در هر حالتی ببیند، خطرناک بود. عکس‌ها به جای نشان دادن وقایع با هدف ایجاد تغییر، تبدیل شدند به راهی برای ارضای حس کنجکاوی یا راهی برای نمایش مصرف. در شبکه‌های اجتماعی، بعضی‌هاعکس‌هایی که نهایت خشونت بود را به هم نشان می‌دادند، تا شاید صرفا این پیام تلویحی را به هم برسانند که: ببین! آدم می‌تواند همین‌قدر خشن و بد هم باشد تا تاثر خود را به عنوان عضوی از جامعه نشان دهد. نشان دادن تاثر خود، بدون هیچ حرکتی برای ایجادِ تغییر، نمایش مصرف است. نمایش مکرر یک عکس دردناک، تنها تاثیر اولیه‌اش را می‌کاهد. یا از آن طرف با ورود عکس‌های سلفی میل به نشان دادن خود آن قدر زیاد شد که صفحه‌های اینستاگرامِ برخی، صرفاً به نمایش لباس‌هایی که خریده‌اند یا غذاهایی که خورده‌اند، اختصاص دارد. بنابراین حتی تولید عکس هم مصرف‌گرایانه شد. این‌ها هیچ کدام بد نیست، اما پتانسیل عکس زیادتر از این است.عکس‌ها جای خالی‌ای در ذهن ایجاد می‌کنند که به هر کس امکان می‌دهد آن را با خلاقیت خودش پر کند. این‌طور به واقعیت اتفاق افتاده تاویل‌های متفاوتی داده می‌شود.»
عطش سلفی
مولود سلیمانی در ادامه‌ی صحبت‌های خود پدیده‌ی عطش سلفی را از نظر علمی توجیه کرد؛ «دلیل تاثیرگذاری عکس‌ها و دلیل میل به اشتراک گذاشتن حالات مختلف خود، وجود «نورون‌های آینه ای» در مغز است. نورون‌های آینه‌ای گروهی از نورون‌های مغز هستند که نقش آنها هماهنگی دیداری- حرکتی یک شخص با فعالیت‌های انجام شده توسط دیگری است. نورون‌های آینه‌ای می‌توانند امکان ایجاد یک ارتباط غیر کلامی با دیگری را از طریق عکس به ما بدهد. شاید توانایی هم‌دلی کردن که به واسطه‌ی نورون‌های آینه‌ای با دیدن عکس به ما داده می‌شد راز تاثیرگذاری عکس‌ها باشد و دلیل عطش عکاسان برای نشان دادن.»
وی در ادامه گفت: «هم‌دلی کردن، مهم‌ترین کارکرد نورون‌های آینه‌ای‌ست و با هم‌دلی است که می‌شود جهان بهتری داشت. عکس به ما این امکان را می‌دهد که با آدم‌های موجود در عکس هم‌دلی کنیم و شاید در جهانی که هر روز در نقطه‌ای از آن به چشم‌هایمان خشونت خورانده می‌شود، انتشار آن عکس راهی برای آرامش وجدان‌مان باشد. آرامش وجدانی که در صفحه‌ی شخصی به دست می‌آید و نهایتش به هشتگ جمعی مبدل می‌شود، شاید از حرکت جمعی جدی جلوگیری می‌کند. شبیه کسی که از اوضاع موجود ناراحت است و مدام رویا می‌پروراند که اوضاع خوب شده است و با همین رویاها احساس بهتری دارد.»
نادیده گرفتن روح جمعی
در ادامه‌ی گفت‌وگو از تاثیرات عکس‌های ترحم برانگیز خبری در شبکه‌های اجتماعی پرسیدیم. وی در پاسخ به عکس کودک سوری و کرکس کمین کرده برای کودک گرسنه‌ی افریقایی اشاره کرد و گفت: «عکسی تاثرآور که در اینستاگرام برای ما لایک می‌آورد تاثیر شرم انسانی و افسوسی را که از دیدنش داشتیم می‌کاهد. برای مثال عکسی که از بچه‌ی سوری گرفته شد در حالی که جنازه‌اش را دریا به ساحل آورده بود، با همه‌ی کودکیِ تمام‌شده‌ای که عکس به بیننده انتقال می‌داد، منجر به حرکت جمعی تاثیرگذاری نشد. اگر عکسی بخواهد جهان را اندکی تغییر دهد، اگر دردناک باشد، باید قبل از غم‌انگیز بودن، شرم ایجاد کند.»
وی تاکید کرد: « منظورم از شرم، شرمی است که اجازه ندهد عکس مدام در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشته شود، بی‌آن‌که پشت آن اشتراک گذاشته شدن، ایده‌ای برای حرکت باشد و آن طیف عکس‌ها، عکس‌هایی که نماد زندگی روزمره‌ی ما هستند اگر با این پیغام هستند که من صرفاً کاری را انجام داده‌ام، بی آن‌که برای مخاطب‌مان پیغام دیگری داشته باشد، نوعی نادیده گرفتن روح جمعی است. بنابراین خوب است از نورون‌های آینه ای کارکرد بیشتری بکشیم. هم دلی‌ای که منجر به حرکتی شود نه هم دلی‌ای که نمایش داده شود.»
در پایان می‌توان نتیجه گرفت که آنچه از کارکردهای عکاسی‌های فردی برای تاثیرگذاری اجتماعی برمی‌آید، تاثر و ایجاد شرم برای تولید همدلی جمعی است و اگر غیر از این باشد، آینده‌ای مانند جنون سلفی در شبکه‌های اجتماعی پیدا خواهدکرد.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام