سرمقاله

لبنان پس از انفجار

جلال خوش‫چهره

علیرضا شکوهی - “خداحافظ لنین “جعل و هم پوشانی تاریخ به خاطر نجات جان یک مادر است. تیتراژ فیلم با موسیقی جذاب و شنیدنی آهنگساز معروف «یان تریستن» و تصاویری آرشیوی از خوشحالی و خوشبختی یک خانواده چهار نفری آغاز می‌شود. کافی است لحظه ای چشمان خود را ببندی و نوای پیانو تو را به خلسه ای رویایی ببرد. داستان در آلمان شرقی روایت می‌شود. الکس (دنیل برول) از کودکی عاشق فضانوردی است و قهرمان بزرگش «سیگموند جان»، تنها مردی است که از آلمان شرقی به فضا رفته است. درست در روزی که آلمان موشکش را به فضا فرستاد پدر خانواده هم خانه را ترک می‌کند. این واقعه تاریخی در ذهن بچه ها حک می‌شود. مثل این که پدر با رفتنش، به کره ی دیگری رفته باشد و از خانه که همان زمین است دور شده است. بعد از رفتن پدر، مادر دچار افسردگی شده و در تیمارستان بستری می‌شود. الکس و خواهرش لارا به دیدن مادر در تیمارستان می‌روند. لارا با یک ملودیکا بدون توجه به مادر آهنگی گنگ می‌زند ولی این آلکس است که مادر را بغل می‌گیرد و با گریه از او می‌خواهد که برگردد. بعد از دو ماه مادر به خانه باز می‌گردد ولی این بار با کشورسوسیالیستش ازدواج می‌کند و تبدیل به یک سوسیالیست بسیار متعصب می‌شود که به شدت به اهداف سوسیالیستی آلمان شرقی پای بند است و به آن خدمت می‌کند، اما بچه هایش و بیش تر، الکس، دل خوشی از اطوارهای سوسیالیستی ندارند. در واپسین روزهای پابرجایی دیوار برلین، الکس در تظاهرات علیه جدایی آلمان ها شرکت کرده و دستگیر می‌شود. مادر به طور اتفاقی پسرش را حین دستگیری می‌بیند و دلشکسته از پشت کردن پسرش به آرمان های او، بیهوش می‌شود و به کما می‌رود. چندین ماه پس از آغاز کما، دیگر دیوار فرو ریخته و آلمان شرقی وجود ندارد. وقتی مادر پس از ۸ ماه به هوش می‌آید، به تشخیص پزشکان نباید کوچک ترین شوکی بر او وارد شود. خانواده تصمیم می‌گیرد درباره ی وقایع اطرافش به او دروغ بگویند. او را به منزل خودشان می‌آورند و در اتاقی که به سبک آلمان شرقی آراسته اند او را بستری کرده و با ایزوله کردن محیط سعی می‌کنند مادر پی به ادغام دو آلمان نبرد. اما موتور پیش برنده ی داستان، عشق الکس به مادرش است. الکس به آب و آتش می‌زند که مادرش نفهمد رویای سوسیالیستی اش برای همیشه به پایان رسیده است. این تلاش ها، صحنه های کمیک جالبی خلق می‌کند، اما این کمدی سیاه است. نریشنی که الکس روی فیلم می‌خواند، کنایه های نیش داری به تفکرات سوسیالیستی می‌زند. صحنه های که الکس و دوست همکارش دنیس توماشکه اخبار قلابی مربوط به آلمان شرقی سابق درست می‌کنند و فیلم آن را با دستگاه ویدئو برای مادر پخش می‌کنند، از نقاط قوت فیلم است و این که چگونه می‌توان اذهان را (در اینجا مادر توماس) با خبرهایی که خود می‌سازیم منحرف کنیم.
در فیلم هم چنین شاهد نفوذ و رشد سریع کاپیتالیسم و نظام سرمایه داری هستیم. فیلم سه صحنه ی تاثیر گذار دیگر دارد. هنگامی که مادر درغیاب بچه ها به تنهایی از خانه بیرون می‌آید و شاهد پرواز و بیرون برده شدن مجسمه ی لنین به خارج شهر توسط هلیکوپتراست. نگاه مستقیم مجسمه لنین به مادر به عنوان آخرین بازمانده ی متعصب سوسیالیست و دست مجسمه را که به سمت مادر دراز شده و انگار درخواست کمک دارد. انگار که لنین به عنوان نماد و مغز متفکر سوسیالیسم به ناکجا آبادی برده می‌شود که نمی‌دانیم کجاست. صحنه ای که پدر به درخواست مادر و خواهش الکس بعد از چندین سال به دیدن مادر در بیمارستان می‌رود. و در آخر اوج داستان که از اول فیلم به آن فکر می‌کردم که چگونه می‌خواهند واقعیت را به مادر بگویند و سناریست با هوشمندی توانست این مهم را انجام دهد. در سالروز اتحاد دو آلمان قرار است جشنی برگزار شود. الکس به همراه دوستش دنیس دوباره اخباری ساختگی درست می‌کنند که در آن سیگموند جان فضانورد را به عنوان جانشین اریش هنکه رییس کمیته حزب معرفی می‌کنند و سیگموند بیانیه ای میخواند و در آن می‌گوید که سوسیالیسم زندگی در پشت درهای بسته نیست. سوسیالیسم یعنی کمک به دیگران. و درهای کشور را به روی غربی ها باز می‌کنیم (چه طنز عجیبی). بعد هم تصاویری آرشیوی از برداشته شدن دیوار برلین نشان می‌دهند. اما نکته خیلی ظریف و زیبایی ک در این سکانس وجود داشت؛ دانستن موضوع و اتحاد دو آلمان توسط مادر بود. او چند لحظه قبل تر از ورود الکس، به واسطه پرستارش لارا که نامزد الکس هم هست از این موضوع باخبر می‌شود ولی هیچ نمی‌گوید و هنگام تماشای اخبار ساختگی با قدردانی الکس را نگاه می‌کند که برای خوشحالی او و زنده نگاه داشتنش چه قدر زحمت کشیده است. نگاهی توام با عشق مادری.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام