سرمقاله

نشانی اشتباه کاخ سفید

رضا دهکی

گروه اندیشه - علیرضا صدقی: مکتب تفکیک یا به تعبیر برخی مکتب معارف خراسان، برساخته از اندیشه‌های میرزا مهدی اصفهانی است. وی پس از سال‌ها حضور در حوزه علمیه نجف و طی طریق در مکاتب عرفانی شیعی، به مخالفت با عرفان و فلسفه پرداخت و موضوع این هر دو علم را در تباین کامل با معرفت دینی برشمرد. از نظر او و پیروان پسینی‌ این مکتب، دین، فلسفه و عرفان، مسیرهای جداگانه‌ای طی می‌کنند و این نقطه عزیمت آن است.
مکتب تفکیک، راه وحی را برتر شمرده و آن را بی‌نیاز از عقل و تعقل رایج بشری می‌داند. برای حل این مسئله سخن از مقوله‌ای به‌نام عقل خودبنیاد دینی به میان می‌آورند.
میرزا مهدی اصفهانی در کتاب خود به نام ابواب المهدی، راه عقل را راهی تیره و جستجوی معرفت از آن را عین ضلال مبیّن دانسته و معتقد است که جز دیوانگان کسی در آن قدم نمی‌گذارد.
شیخ‌مجتبی قزوینی از دیگر پایبندان به مکتب تفکیک نیز تلاش می‌کند تا نشان دهد که مسائل اختلافی را نمی‌توان به کمک عقل فلسفی حل کرد و از این راه به جایی نمی‌توان رسید. طبق استدلال او، فلسفه، خود مبتنی بر منطق است و برخی از مسائل منطقی بدیهی نیستند و لذا «برای رفع اختلاف در این میزان، میزان دیگری وضع نشده است». در نتیجه شاهد اختلافات وسیع میان فلاسفه هستیم و گاه فیلسوفی پس از مدت‌ها دفاع از ایده و نظری، نظر مخالف آن را برمی‌گزیند. حاصل آن‌که «چون مقدماتِ قیاسِ برهان که در فلسفه به کار برده می‌شود از یقینیات تشکیل نمی‌یابد، پس ایمن از خطا نیست و پیمودن راه غیرایمن، به حکم عقل حرام است».
پیروان مکتب تفکیک باور دارند که به معرفت ناب وحیانی دست می‌یازند؛ معرفتی پیراسته از هر شائبه خطا و نقص، و بدور از تاویل. بدین‌ترتیب این مکتب دو هدف اساسی دارد. نخست: «جدا سازی سه جریان شناختی از یکدیگر»؛ یعنی جریان وحی یا دین، جریان عقل یا فلسفه و جریان کشف یاعرفان، و دیگری: «بیان معارف ناب و سره قرآنی است، بدون هیچ امتزاجی و التقاطی و خلطی و تاویلی». با این رویکرد، مدافعان مکتب تفکیک بر این باورند که: «واقعیت جریان تفکیک امری است مساوی با خود اسلام و ظهور آن؛ یعنی قرآن، حدیث و سنت... بدون هیچ‌گونه اقتباس از کسی و مکتبی و بدون هیچ‌گونه نیاز به اندیشه و نحله‌ای».
سازمان دوگانه اهداف این جریان، مکتب تفکیک را از نحله‌های فکری ـ اسلامی معاصر متمایز می‌کند. این ویژگی‌ها جاذبه‌ها و دشواری‌هایی به وجود می‌آورد. اهل تفکیک رویکردها و مواضعی دارند که هرگز آنها را به روشنی بیان نمی‌کنند. لیکن بررسی و تعمق در آثار آنان بعضی موارد را به نیکی در مورد اندیشه این مکتب توضیح می‌دهد. برخی از این وجوه پنهان عبارتند از:
ـ رویکرد ویژه به تاریخچه شکل‌گیری علوم اسلامی؛
ـ انتساب برخی مواضع به بعضی شخصیت‌های خاص؛
ـ دخل و تصرف در انعکاس نقل‌قول‌ها و عدم رعایت امانت و صداقت علمی؛
ـ توجه خاص به فلاسفه‌ای که راه خود را تغییر داده‌اند؛
ـ تمسک به احساسات مخاطب؛
ـ استناد به اختلافات فلسفی میان روش‌های گوناگون فلاسفه؛
به نظر مدافعان مکتب تفکیک، علومی هم چون کلام و عرفان، نسبتی با اسلام حقیقی ندارند و پدیده‌ای بیرونی و غیراسلامی هستند. از این منظر، علم کلام زاده سیاست امویان و عباسیان بوده و آنان با هدف دوری مردم از معارف اهل بیت پیامبر (ص) به این علوم پرداخته‌اند. از دیگر سو، تصوف را امری وارداتی می‌دانند که نسبتی با اسلام ندارد. این قبیل علوم از فرهنگ یونانی، هندی، حرّانی و گنوسی وارد فرهنگ اسلامی شده و به تخریب آن پرداخته‌اند. به زعم اصحاب تفکیک: «در حکومت عباسی نیز کوشش‌های بسیار به عمل آمد، و هزینه‌گذاری‌های بسیار شد تا افکار التقاطی و فرهنگ‌های متفاوت غیرقرآنی (یا ضدقرآنی) وارد حوزه اسلامی شود و در شبستان‌های مساجد، به جای معارف علمی و عملیِ ناب و فوق متعالی قرآن و اهل قرآن، افکار مختلف و مخالف وَهمانیِ یونانی و اسکندرانی، و عرفان وحدت وجودی خیالی هندی و گنوسی، و سلوک صوفیانه رُهبانیِ ما بین‌النهرینی به دست ملاحده و دشمنان یهودی و مسیحی مطرح گردد و تفکر ناب و شفاف و یکدست قرآنی از مسلمین گرفته شود».
این گروه، گسترش علوم اسلامی را چیزی جز توطئه‌ای برای کنار نهادن مرجعیت علمی اهل بیت نمی‌دانند و این توطئه را در عمل نیز موفق شده می‌پندارند و اکثر مسلمانان را از تفکر توحیدی و راهنمایی اهل بیت دور شده می‌انگارند.
بررسی این ادعاها، چند نکته را به ذهن متبادر می‌کند: نخست آن‌که علومی مانند کلام، فلسفه و عرفان، ربطی به اسلام ندارند و پدیده‌ای وارداتی به شمار می‌روند. دیگر آن‌که ورود آنها به جهان اسلام، بعدها و با استقرار خلافت امویان و عباسیان صورت گرفت. سوم و سرانجام آن‌که ترویج این علوم توطئه‌ای حساب شده برای کنار نهادن مرجعیت اهل بیت و دور ساختن مردم از فرهنگ قرآنی بود. در واقع خلفا برای بستن «بیت القرآن» در مدینه، «بیت الحکمه» را در بغداد گشودند. از نظر برخی پیروان تفکیک، حتی گسترش علم اصول برای مقابله با فلسفه بوده و فقها برای مواجهه با «بلیّه عظمی» ترجمه و نشر فلسفه، به بسط این علم پرداختند.
کسانی که باورهای فوق را دارند، عملاً باید فلاسفه، متکلمان و عارفان مسلمان را ابزار دست توطئه خلفا در تحقق اهداف خویش بدانند؛ چه به این نکته اذعان داشته باشند و چه نداشته نباشند. پذیرش این ادعا و نتیجه آن به گفته مرحوم «آشتیانی» امری دشوار است. او می‌گوید: «خیلی این حرف مایه برمی‌دارد که آدمی چشم خود را بسته و بگوید این نکته از مسلّمات است که خلفا برای بستن در خانه ائمه، فلسفه یونانی را به عربی ترجمه کردند و انسان وقتی دنبال علل و منشا ترجمه آثار حکمای قبل از اسلام می‌رود، عین و اثری از این امر نمی‌بیند».
ادعای فوق، ادعایی تاریخی است و برای اثبات آن باید از تاریخ کمک گرفت. لیکن کوششی جدی از سوی مدافعان مکتب تفکیک برای نشان دادن صحت آن صورت نگرفته است. افزون بر آن، این ادعا با گزارش‌های تاریخی دیگران و مستندات موجود سازگار نیست. برخی از مسائل کلامی پیش از خلافت اموی مطرح شده بود. بحث امامت و مسئله جانشینی بلافصل حضرت امیرالمومنین که از مسائل اصلی کلام اسلامی به شمار می‌رود، نیازمند آن نبود تا امویان به قدرت برسند و سپس با انگیزه‌هایی مشکوک آن را پیش کشند. افزون بر آن برخی مسائل مانند جبر و اختیار حتی در زمان خود حضرت رسول مطرح شده بود و صحابه از ایشان در این باره پرسش‌ها می‌کردند. از نظر علامه طباطبایی نخستین متکلّمان مسلمان، شیعیان بودند که درست پس از رحلت حضرت رسول مسائل کلامی را پیش کشیدند. ایشان به تفصیل این مسئله را بررسی کرده نشان می‌دهد که مسلمانان در زمان حضرت رسول به بحث‌های کلامی اشتغال داشتند و با خود و با مسیحیان و کلیمیان به بحث‌های کلامی می‌پرداختند.
اصحاب تفکیک را باور بر آن است که «متکلمینی که پیرو قرآن بودند متابعت از ائمه علیهم‌السلام نکردند، خواستند که مطالب فلسفه را مطابق با قرآن کنند، به دو فرقه اشاعره و معتزله متفرق شدند». همچنین آنان پیدایش فرق کلامی را محصول علم کلام اموی و عباسی و فلسفه دانسته و معتقدند که «... به برکت علم کلام اموی و عباسی و فلسفه یونانی و عرفان هندی و گنوسی، امت قرآن ـ وااسفا ـ دارای بیش از 70 فرقه شد». لیکن افرادی هم‌چون علامه طباطبایی، سالیان پیش به ادعاهایی از این دست پاسخ گفته و پیدایش علم کلام را به دوران حضرت رسول نسبت داده و مورد تایید ایشان دانسته بود و معتقد بود که شیعیان پیشگام علم کلام بودند و پس از وفات حضرت رسول کار خود را آغاز کردند و عمده آنان از صحابه رسول خدا و کسانی مانند: «سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، عمرو بن الحمق» بودند. ایشان پس از بحث مفصل در این زمینه نتیجه می گیرند که: «فن کلام، فنی شریف است که از معارف حقّه دینی دفاع می کند».
درباره عرفان و سرچشمه آن نیز می‌توان به دیدگاه شهید مطهری اشاره کرد که به روشنی بر ریشه‌های اسلامی عرفان تاکید می‌کند. وی تصریح می‌کند: «آن‌چه مسلم است این است که عرفان اسلامی سرمایه اصلی خود را از اسلام گرفته است و بس». همچنین آشتیانی بر آن است که: «عرفان نیز مستقیماً ماخوذ از اسلام است و صله تامّ تصوف و تشیع موجود است».
بدین‌معنی درمورد کلام و عرفان و فلسفه دو دیدگاه وجود دارد.
1. ادعای مکتب تفکیک که آنها را وارداتی، غیراسلامی، متاخر از صدر اسلام و مبتنی بر توطئه می‌داند. (این مدعا هیچ پیشینه تاریخی ندارد).
2. رویکرد دفاعی شخصیت‌هایی چون علامه طباطبایی و شهید مطهری که این علوم را اصیل، اسلامی و منتج از تعالم دینی می‌دانند. بخش عمده این اختلاف نظر با مرور تاریخ شکل‌گیری علوم اسلامی حل می‌شود. داده‌های تاریخی موجود بیشتر به سود دیدگاه مدافعان کلام و عرفان است. در واقع اصحاب تفکیک بدون ارائه سندی و تحلیل تاریخیِ این مسئله، تنها به تکرار ادعای خود می‌پردازند، گویی از نظر آنان تاریخ را نباید گزارش کرد، بلکه باید آن را آفرید.
موضوع پیش‌گفته نخستین شیوه تحلیلی مکتب تفکیک است که مخاطب را سرگردان می‌کند. مخاطب نمی‌داند در برابر دانسته‌های تاریخی خود چه کند. آیا آنها را حفظ کند و از قبول ادعای مکتب تفکیک پرهیز کند، یا آن که بر دانش خود چشم پوشی و تسلیم این ادعا گردد و بدان ایمان آورد. اما راه سوم آن است که از آنان، بی‌واهمه از لحن تک‌گویی‌ای که دارند، دلیل تاریخی بخواهد ادعاهای تاریخی را با سندهای تاریخی مدلّل طلب کند. موضوع وقتی حادتر می‌شود که افرادی هم‌چون آشتیانی سخت بر ادعای مکتب تفکیک تاخته و خواستار سندی گویا شده‌اند. وی نوشته: «تمام احتجاجات ثامن‌الائمه در دست ماست... کدام فیلسوف معاصر ثامن‌الحجج با آن حضرت بحث فلسفی کرده است تا موجب اعراض مردم از اهل‌بیت شود. مثل این‌که در زمان ثامن‌الائمه جمع کثیری فیلسوف در دیار اسلام وجود داشتند و خود را مامور محو اسلام می‌دانستند!» او در ادامه تشریح می‌کند: «اگر واقعاً چنین خطری از سوی فلاسفه، شیعه را تهدید می‌کرد، لازم بود که عالمانی مانند شیخ صدوق در کتاب‌های خود به آن لااقل اشاره‌ای کرده باشند، حال آنکه وی هرگز سخن از خطر فلاسفه به میان نیاورده است».
به گفته آشتیانی، این ادعا کارکردی ندارد جز آن‌که «عده‌ای از مردمِ مبتلا به فقرِ علمی را گمراه و بدبین به جماعتی کند که عمر خود را وقف علم کردند».
اصحاب مکتب تفکیک گاه برای تقویت موضع خود و اثبات نظر خویش سخنان و مواضعی را به شخصیت‌های صاحب‌نظر نسبت می‌دهند و با نقل آنها، نگرش خود را استوارتر کرده، مخاطب را به درستی موقف خویش برمی‌انگیزند. این مسئله هنگامی اهمیت پیدا می‌کند که آن شخص موردنظر خود از پیروان مکتب تفکیک نبوده باشد، لیکن سخنانی از سر موافقت با این مکتب بر قلم رانده باشد. نمونه‌ای از این مسئله را در نقل قول معروفی از علامه طباطبایی می‌توان دید. از علامه طباطبایی نقل شده که ایشان در تفسیر المیزان، نوشته است: «جمع بین قرآن و فلسفه و عرفان، از محالات است، مانند محالات ریاضی».
این سخن علامه در واقع گوهر اساسی مکتب تفکیک است و سخن مهمّی است که به علامه نسبت داده شده است. پس از نقل این سخن، منتقدان مکتب تفکیک بارها این‌گونه مورد خطاب قرار می‌گیرند: «چرا آقایان، از کنار این سخن استوار و روشن و قاطع کسی چون علامه طباطبایی، به این سادگی می‌گذرند و آن‌را نادیده و ناگفته می‌انگارند، آیا این «تجاهل مرکب» نیست؟ آیا ظلم به عقلانیت آزاد نیست؟» این نسبت به علامه و پس از آن این بازخواست از سوی اصحاب تفکیک، بارها و بارها در متون تفکیکی تکرار می‌شود. گاه این موضع را نشانه حریت علمی او به شمار می‌آورند. گاه هم عدم تدریس اسفار از سوی علامه در حوزه را، که ناشی از فشار مخالفان فلسفه بود، دلیل مخالفت ایشان با ملاصدرا قلمداد می‌کنند.
همچنین برای اثبات نادرستی مواضع فلاسفه و غیراسلامی بودنشان ادعا می‌شود که هفت تن از بزرگان شیعی ملاصدرا را تکفیر کرده‌اند. این هفت تن عبارتند از: آقا علی حکیم، شیخ محمدتقی آملی، علامه حائری سمنانی، حاج میرزا احمد آشتیانی، سیدابوالحسن رفیعی قزوینی، امام خمینی و شهید مطهری. آنگاه گفته می‌شود: «سخنان یادشدگان را با ذکر مدارک، در کتاب معاد جسمانی در حکمت متعالیه آورده‌ام، بدقت و بی‌نظری ملاحظه شود». با مراجعه به متون مورد ارجاع، به گفته قدما، عین و اثری از این «مدارک» دیده نمی‌شود. نمونه‌های متعددی از این‌گونه ارجاعات موهوم وجود دارد که با برش‌هایی از برخی اظهارات و بیانات اندیشمندانی که باورمند به مکتب تفکیک نبوده‌اند، سعی شده تا استنباط جزء به کل شده و با طرح اینچنین ادعاهایی، سعی شود تا به حقانیت مکتب تفکیک توجه بیشتری شود.
از این نمونه‌ها، می‌توان دریافت که مسئله خطای در فهم یا بی‌توجهی رخ نداده، بلکه مسئله آن است که این خود یک شیوه و اصل روشی است. نگرش جدلی و غیربرهانی برخی از تفکیکیان آنان را بر آن می‌دارد تا هر جا سخنی حتی اگر کمترین نگرش تفکیکی را داشت، نقل کنند و صاحب آن را تفکیکی جلوه دهند. حال آنکه باید براساس منطق، هر کس را در منظومه و جغرافیای فکری خودش بررسی کرد و با توجه به محکمات اندیشه‌اش اگر هم سخنی مبهم زده، آن را درک و تفسیر نمود. لیکن این دقائق نزد نگرش تفکیکی دیده نمی‌شود و به مثابه روش، تلاش می‌شود تا هر کس را که بتوان به نحوی تفکیکی قلمداد نمود، چنین کرد. بدین ترتیب، ملاصدرا که به لحاظ منطقی از کسانی است که قائل به یگانگی فلسفه و عرفان و وحی به شمار می‌رود و آثار او نیز گویای این حقیقت است، به عنوان «تفکیکی سترگ» معرفی می‌شود و علامه طباطبایی که همه وجودش تفلسف بود، نیز هوادار منطق تفکیک قلمداد شود. این نگرش موجب آن می‌شود تا بسیاری از افراد تفکیکی به شمار روند، از جمله شهید سیدمحمدباقر صدر و امام خمینی که به هیچ‌روی نمی‌توان اینان را تفکیکی شمرد؛ زیرا معتقد به جدایی مسیر وحی، از عرفان و برهان نبودند. با این حال نگرش مسلط بر مکتب تفکیک رایج اصل روشی خود را این‌گونه اعلام می‌دارد: «هرجا به متفکری برخوریم که در آثار خود گرایش‌های تفکیکی داشته باشد، آن را مطرح می‌کنیم». این نگرش مسلّط در تداوم خود امام خمینی نیز دربر خواهد گرفت و باید منتظر بود تا گرایش‌های تفکیکی ایشان نیز به زعم اصحاب تفکیک به زودی آشکار شود.
بدین ترتیب این اصل روشی، اگر کاملاً به کار گرفته شود می‌توان همه متفکران را تفکیکی قلمداد نمود، در آن صورت جای این پرسش است که پس چه کسانی در گذشته و حال مخالف مکتب تفکیک بوده‌اند.
بروز و وجود چنین رویکردهایی نزد اصحاب مکتب تفکیک نشان از نوعی تلقی انحصاری از دین دارد که سعی می‌کند تا تمام ارکان دین را در تسلط خود داشته باشد و روشی جز مکتب تفکیک را برنتابد. با این وصف و به زعم اهل تفکیک دچار انحراف بوده و موجب «وهن» دین شده‌اند. حال با چنین اندیشه‌ای چه باید کرد و چطور می‌توان به مقابله و گفتگو نشست، جای مقال و مجال دیگری می‌طلبد.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام