EBTEKAR NEWSPAPER
یکشنبه, 03 شهریور 1398   Sunday 25 August 2019

سرمقاله

طرحی نو دراندازیم

جهانبخش محبی‏نیا

اسماعیل اصلانی دیرانلو - نام رمان: تنهایی اعداداول/ نویسنده: پائولوجوردانو (ایتالیا)‏/ مترجم: بهاره مهرنژاد/ ناشر:افراز/ چاپ اول 1392 – 116 صفحه
رمان را به خاطر نام تقریباً عجیب و برای منِ ریاضی خوانده، جذاب، انتخاب کردم.
کتاب را که بر داشتم، دیگر، آن را نه توانستم و نه خواستم که زمین بگذارم. از این جهت از انتخاب خودم خوشحالم و مثل خیلی شروع های دیگر که از چند ده صفحه نگذشته، دچار پشیمانی می شوم و دعا می کنم که کاش خادمان به ادبیات روز به روز بیشتر شده و قلم بر زمین بگذارند، این بار اما، از خواندن این کتاب لذت فراوان بردم و از این جهت هم به نویسنده، هم به مترجم و هم به ناشر، بابت این موفقیت، تبریک می گویم. رمان حول اتفاقات زندگی دو شخصیت به نام های آلیس دلاورکا و ماتیا بالوسینو آفریده شده است. این دو نفر در یک شهر زندگی می کنند و در نهایت از جایی به بعد با هم رو به رو شده، مدتی از هم جدا شده و سرانجام به سمت هم باز می گردند. اما این تمام ماجرا نیست. داستان علی رغم توصیف های بدون پیچیدگی، دوری گزینی از نثر فنی، صحنه پردازی ها، فضا سازی ها و شخصیت پردازی های راز گونه و دیرفهم، اما همیشه حرفی برای گفتن دارد. هر صفحه از کتاب تو را با حادثه ای و ماجرایی جدید رو به رو می سازد. همه ی موقعیت های پیش آمده واقعی گونه و به دور تخیل غلیظی هستند که ماجرا را باور ناپذیر سازد. نویسنده آنقدر حرف برای گفتن دارد، و آنقدر خلال زندگیِ شخصیت های اصلی داستان، اتفاق های مختلفی رخ داده است که برای پیش بردن و با خود همراه کردن خواننده و هم برای پنهان سازی کمبود ماجرا و اتفاقات داستانی، نیازی نمی بینید دست پرکردن صفحات، ایجاد گره های داستانی مصنوعی و درگیری کاذب خواننده با معماهای غیرموجه و طولانی کردن روند زمانی رخدادها به کمک توصیف های طولانی، فضاسازی های بی مورد، اغراق در احساسات و قطره چکانی اطلاعات دادن و ... بزند. می توان گفت این رمان نمونه ای از یک متن سهل ممتنع است. اتفاقات، همه و همه، رخ می دهند و ما را پیش می برند؛ گاهی عصبانی می کنند، گاهی ناامید و گاهی امیدوار می سازند و بعضی وقت ها هم خوشحال می کنند. نه با آرمان گرایی محض طرفیم و نه یک متن ادبی سیاه را مطالعه می کنیم. نویسنده حتی در پایان بندی هم، از تکنیک «پایان خوش» استفاده نکرده است! او ما را با مهارت تمام به یک دنیای واقعی می برد. دنیایی که در آن، انسان ها، همه از چند مساله به ظاهر کم اهمیت رنج می برند و تمام زندگی آن ها، از تاثیرگیری از همین به ظاهر بی اهمیت ها مسیر می گیرد: دوست دارند موفقیت فرزندانشان را ببینند حتی اگر شده به این قیمت که با حالتی دیکتاتور مابانه چیزی را به وی تحمیل کنند (پدر آلیس)، از چیزهایی رنج می برند اما مهارت لازم را ندارند تا راجع به آن منشا رنج با دیگران صحبت کنند (آلیس، ماتی، پدر آلیس، والدین ماتیا و ...)، از اینکه احساسات واقعی خود را بروز دهند می ترسند. ترس از اینکه باز چیزی دیگری را، مانند گذشته، از دست بدهند! (شخصیت های مختلف داستان، مثلاً خدمتکاری که برای خانواده آلیس کار می کند) گاهی هم، سرخود، برای خیر و صلاح دوستان خود تصمیماتی می گیرند که ممکن است خیلی خوشایند از آب در نیاید (دوست ایتالیایی ماتیا در نروژ، دوستان آلیس در شب جشن)، گاهی این شخصیت ها دست به پنهان کاری، یا دست کاری واقعیت می زنند تا بلکه از موقعیتی، شاید سرزنش آمیز، خود را برهانند (خدمتکار، دوست ماتیا و ...) و سرانجام همه ی این رفتارهای تقریباً ضد اجتماعی برآمده از ترس و کمبود مهارت های رفتار جمعی، چیزی جز تنها ماندن و یا بروز انفجاری خشم و ... نیست. طبیعتاً هم نباید باشد. و همه ی این ها خود کلی معنا است که در ورای این روایت به ظاهر ساده و غیر فنی، پنهان شده است. با خواندن چند سطر و یا چند صفحه ی اول، با خود می گویی: «ای بابا! باز هم یک داستان ترجمه ی خطی است که از ابتدا همه ی آن را می توان به راحتی حدس زد، چرا این قدر رو نوشته شده و از همین ابتدا همه چیز لو رفته است؟»اما این نیست. رمان ماجراهایی موازی را با هم روایت می کند و تا پایان داستان، آن ها را به هم نمی رساند. همچنین تنوع ماجراهایی که برای شخصیت ها رخ می دهد و هم اینکه در پیچاپیچ زندگی روزمره با مسائلی رو به رو می شوند که ناچار به تصمیم گیری های، طبیعتاً، توام با خودخواهی هستند، مرتب مسیر داستان عوض می شود و ما را از سال 1983 تا سال 2007 با خود می آورد و در پایان نیز از کشتن یا حذف کردن و یا تنبیه کردن یک شخصیت و یا پرنده کردن و از طلسم نجات دادن شخصیت دیگر؛ یا از یک پایان فاجعه بار برای همه شخصیت ها و یا حتی پایانی کلیشه ای و پایان خوش و به ازدواج رساندن دو شخصیت و شفا یافتن و نمردن بقیه افراد وابسته و ..وخبری نیست. در هر جا مرگ و یا بیماری و ... سراغ یکی از شخصیتها می آید، نویسنده در واقعیت ماجرا دست درازی نکرده و می گذارد تا به همه آنچه واقعیت است کنار بیاییم و زندگی را آنگونه که هست دریابیم. پایان بندی قوی شاید بزرگترین حسن این رمان باشد.این رمان را من در کمتر از یک روز به پایان رساندم، چرا که نتوانستم بعد از خواندن چند سطر، آن را رها کنم. بنابراین به مترجم، بابت ترجمه خوب و یک دست و ناشر، بابت اقدام شایسته انتشار کتاب در چارچوب قانون کپی رایت، تبریک گفته و از هر دو، که باعث و بانی فراهم شدن این چنین اثر ممتازی برای جامعه ی فرهیخته ی فارسی زبان شدند، متشکرم.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام