سرمقاله

ترامپ یا بایدن؟

جلال‌خو ‌ش چهره

اگر شگفتی‌های سال 2016 را شماره کنیم، بی‌گمان مهمترین آن انتخاب «دونالد ترامپ» به عنوان چهل‌و پنجمین رئیس‌جمهوری ایالات‌متحده امریکا‌ست.
این شگفتی بیش از آنکه مربوط به شخص ترامپ یا نوع انتخاب کم بدیل امریکائیان باشد، ناشی از اشتباه تحلیلی رسانه‌هایی است که به رغم برخی محاسبات و گمانه‌ها در باره واقعیات جاری امریکا، سرانجام براین باور بودند که برنده گریزناپذیر انتخابات هیلاری کلینتون خواهد بود.
نگارنده این یادداشت نیز در آخرین نوشته خود در باره انتخابات امریکا با اشاره به تفاوت‌های ترامپ و جذابیت شعارهای تبلیغاتی او برای جمعیت خاموش و سرخورده امریکا، چنین باور داشت که ساختار نخبه‌گرای نظام امریکایی نمی‌تواند ساختار شکنی را تحمل کرده و ترامپ را به عنوان رئیس‌جمهور بپذیرد. اما چرا غالب گمانه‌ها چه ایرانی و چه خارجی فرجامی عکس داشت؟ آیا داده‌های اطلاعاتی غلط بود؟ آیا همانگونه که رسانه‌های روسی تبلیغ می‌کنند، تحلیلگران مسحور تبلیغات رسانه‌های جهان سرمایه‌داری و بالتبع غرب شده بودند؟ آیا روزنامه‌‌نگاران فریب مراکز نظر سنجی امریکایی‌_ اروپایی را خوردند؟ آیا اصولا کانون تحلیلی روزنامه‌نگاران اشتباه بود؟ یا ایراد جای دیگری است که باید در رویکردهای تحلیلی روزنامه‌نگاران مورد حک و اصلاح قرار گیرد.
نکته جالب‌تر اینکه در تمام روزهای نزدیک به انتخابات هشتم نوامبر( 18 آبان 95) دو گمانه متعارض از سوی تحلیلگران بیان می‌شد؛ آنان که بیرون از خاک ایالات متحده تحلیل می‌کردند با قاطعیت بر پیروزی نامزد دموکرات‌ها اصرار داشتند. این تحلیل‌گران در واقعی‌ترین گمان پیش بینی می‌کردند که آراء انتخاباتی یا شانه به شانه هم خواهد بود که در نهایت تجربه رقابت انتخاباتی جرج بوش پسر و الگور در سال 2008 میلادی تکرار می‌شود و یا در اتفاقی کم نظیر انتخابات به دور دوم کشیده می‌شود؛ ولی ترامپ پیروز انتخابات نخواهد بود. در این‌حال تحلیلگران داخلی امریکا نگاه دیگری داشتند و آن اینکه جامعه جهانی باید خود را برای تحمل یک رئیس جمهور پوپولیست آماده کند. دلایل آنان در بسیاری از جنبه‌ها همانی بود که روزنامه نگاران بیرون از امریکا نیز تا حدود زیادی برآنها اشاره داشتند ولی غالب افراد این دلایل را برای پیروزی یک ساختار شکن در نظام سیاسی امریکا نمی‌پذیرفتند. شگفتی تحلیلگران از انتخابات هشتم نوامبر نه به دلیل محاسبه غلط بلکه نتیجه‌ای بود که آنان برای قبول احتمال آن سرسختی می‌کردند. همین مهم تجربه‌ای است که باید همه تحلیلگران از آن درس بگیرند.
دلیل اصلی اشتباه محاسباتی از نتیجه انتخابات هشتم نوامبر نه داده‌های غلط بلکه ترجیحات ذهنی تحلیلگران برای پیش‌بینی آن بود. اگر کار تحلیلگر پیش‌بینی و انتخاب استراتژی و تصمیم‌سازی است، باید نگاه به موضوعات تحلیلی فارغ از هرگونه ترجیحات ذهنی باشد. بی‌طرفی در تحلیل، شرط پیش‌بینی واقعی است. اشتباه تحلیلگرانی که می‌گفتند کلینتون سرانجام پیروز انتخابات خواهد بود، همان ترجیح ذهنی آنان بود که نمی‌توانستند دونالد ترامپ را ساکن آینده ساختمان شماره 1600 خیابان پنسیلوانیا در واشنگتن تجسم کنند. به جای ایراد شک در داده‌های اطلاعاتی که این روزها زیر شلاق نقد قرار گرفته است باید ترجیحات ذهنی خود را در تحلیل واقعی مسائل اصلاح کرد. تجربه بزرگ روزنامه‌نگاران از انتخابات چهل و پنجمین رئیس جمهوری ایالات متحده همین است.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام