EBTEKAR NEWSPAPER
چهارشنبه, 03 خرداد 1396   Wednesday 24 May 2017

سرمقاله

روحانی و این 23.5 +16+ 10میلیون نفر

سیدعلی محقق

زمانی از آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی پرسیدم که شما به چه دلیل در مقاطعی با یک جناح و در مقاطعی دیگر با جناح دیگری همکاری می‌کنید ایشان پاسخ دادند «بنده هیچ زمان نه با این جناح و نه با آن جناح نبوده‌ام و تنها راه خود را می‌پیمایم و یک طراز و تعادلی دارم و در این مسیر گاهی این جناح و گاهی آن جناح منتقد می‌شوند. بنده سر جای خود هستم و این بقیه هستند که جای خود را تغییر می‌دهند.»آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی از دیرباز یعنی از قبل از پیروزی انقلاب اسلامی یک ایده و آرمانی داشت که پا به پای تغییر زمان دگرگون شده به این معنا که هدف سر جای خود قرار دارد اما ابزارهای تحقق آن تغییر کرده است؛ کمااینکه قبل از انقلاب اسلامی فردی رادیکالی، انقلابی و مبارز بود چراکه باید وضعیت پیشین شاهنشاهی را یا تغییر می‌دادند و یا بر می‌انداختند طبیعی است که وی در این مقطع فردی انقلابی بوده است. منتهی وقتی انقلاب اسلامی پیروز می‌شود بعد از امام خمینی (ره) به نفر دوم این مملکت تبدیل شد و مسئولیت ساختن، اداره و حفظ نظم مستقر را برعهده داشت که وی را به نماد ثبات تبدیل کرد. در مرحله سوم زندگی ایشان در درون نظام جمهوری اسلامی بحران ایجاد می‌شود و بین یاران قدیم یعنی مجمع روحانیون و جامعه روحانیت جدایی می‌افتد و آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی باید انتخاب کند و در این انتخاب شعارها و معیارهایی است که قبل از انقلاب برای تاسیس این نظام دنبال کرده بود. این نظام در وهله اول باید به لحاظ اقتصادی راهی را برود که از نظامی پیشین که آن را سرنگون کرده است موفق‌تر بوده یا حداقل ناکام‌تر نباشد ضمن‌اینکه از جنبه سیاسی آن نظام را دیکتاتوری سرکوب‌گر می‌دانست بنابراین سیستم ما نباید سرکوبگر باشد. از جنبه فرهنگی قاطبه این ملت مسلمان بوده و بر ارزش‌های اسلامی و دینی پایبند هستند که باید پاسداری شود. این جا بود که آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی بنیاد برنامه خود را بر اساس این موارد بنا کرد و طبیعی است که آثار تنش‌زدایی دارد ازجمله دوستی با همسایگان و وفاق ملی که چارچوب برنامه‌های ایشان را تشکیل می‌داد ولی در هر مقطعی افرادی به گونه‌ای اقدام کرده که به زعم آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی خلاف این قاعده را عمل کردند. بی‌تردید هر فردی که نزدیک‌تر به این قاعده بوده خودبخود به وی نزدیک‌تر شده است به طور مثال در دهه 60 در طول جنگ تحمیلی اولویت‌های نظام جمهوری اسلامی این بود که جنگ را به گونه‌ای اداره کند که به پیروزی برسد. هر فردی که خلاف این معیار عمل می‌کرد خودبخود از آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی فاصله می‌گرفت. در این برهه از زمان تمام گروه‌های سیاسی نزدیک‌ترین فاصله را با ایشان داشتند چراکه هدفشان مشترک بود. بعد از پایان جنگ تحمیلی دو هدف ایجاد می‌شود به این صورت که برخی معتقدند باید تنها به صدور فیزیکی انقلاب و مشی انقلابی خود ادامه دهند که آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی معتقد بود این روش مخالف مصالح انقلاب اسلامی است چراکه ما باید به سمت سازندگی بخش‌های ویران‌شده در جنگ تحمیلی حرکت کنیم اینجاست که بار دیگر یکی از دو جناح از ایشان فاصله می‌گیرد و جناح راست همراه آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی می‌شود چراکه در قدرت شریک هستند و حفظ نظم موجود به مصلحت آنها است. جناح چپ از قدرت رانده شده و در انتخابات نیز شکست خورده و خیلی پایبند به نظم مستقر نیست به همین دلیل از ایشان فاصله می‌گیرند تا سال 73 که جابجایی منافع رخ می‌دهد و در میان جناح راست عده‌ای احساس می‌کنند سیاست‌های دولت سازندگی، به‌ویژه خصوصی‌سازی و آزادسازی اقتصادی منافع آنها را تهدید می‌کند بنابراین اینبار جناح راست از آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی جدا شده و رودرروی ایشان قرار می‌گیرند و جناح چپ که بی‌پناه شده احساس می‌کند باید با کمک ایشان می‌تواند خود را اعاده کند بنابراین به آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی نزدیک می‌شوند. در سال 76 با مدیریت ایشان انتخاباتی برگزار می‌شود که رییس دولت اصلاحات به‌عنوان رییس‌جمهور به میدان می‌آید که یک رادیکالیسم تحول‌خواه شدید شکل می‌گیرد که آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی را نماد نظم مستمر می‌داند و به این دلیل که جسارت انتقاد به فرد دیگری را ندارند به سیبل انتقاد تبدیل می‌کنند و مجدد از ایشان فاصله می‌گیرند. جناح راست هم دیگر منفعتی در همراهی با ایشان نمی‌بیند چراکه آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی قدرت اجرایی نداشته و از منابع مالی دولت نیز بهره‌مند نیست و توانایی تامین یا به‌خطر انداختن منافع هیچ گروهی را ندارد بنابراین آنها هم بر مخالفت پیشین خود باقی می‌مانند و ایشان تنها می‌شود منتهی همچنان مسیر خود را ادامه می‌دهد تا سال 84 و به شدت بیشتر سال 88 که جناح چپ ناگزیر می‌شود خود را با آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی همسو کند. در سال 88 ایشان احساس می‌کند که کیان ملی به دلیل ایجاد شائبه‌هایی پیرامون نتیجه انتخابات به‌خطر افتاده است فارغ از اینکه این شائبه‌ها درست یا نادرست باشد این مباحث منافع ملی را تهدید می کرد و مملکت دچار نوعی بحران شده بود. اینجا بود که آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی احساس می‌کند برای وارد کردن سیل عظیم مخالفان به زیر چتر ملی باید از آنها حمایت کند که در پی آن سخنرایی معروف 26 خرداد را ایراد می‌کند. البته این تلقی اشتباهی است که برخی تصور کنند آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی به سمت جناحی که ضعیف‌شده می‌رفت تا آن را تقویت کند ولی واقعیت این است که مواضع ایشان تغییر نکرده است و هر جناحی برای بهره‌مندی از نقش ایشان با تغییر شرایط سیاسی و اجتماعی به آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی نزدیک می‌شد و این موضوع باعث شده بود که همان حرفی که به نقل از ایشان 5 سال قبل انقلابی تفسیر می‌شد امروز اصلاح‌طلبی یا خروج از انقلاب تفسیر شود.
* روزنامه‌نگار


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام