EBTEKAR NEWSPAPER
پنج شنبه, 03 فروردین 1396   Thursday 23 March 2017

سرمقاله

خوشی ها وناخوشی های سال ٩۵

محمدعلی وکیلی

آیت‌الله سیدمحمود طالقانی به اعتقاد بسیاری، پس از امام بالاترین نقش را داشت و حتی برخی رسانه‌های غربی در تعبیری هدفمند از تعبیر «دو رهبر» در مورد این شخصیت برجسته سیاسی و مذهبی استفاده می‌کردند. حال آن‌که طالقانی خود به رهبری امام اذعان داشت و در آبان 1357 و با اوج‌گیری نهضتی که توسط امام برپا شده بود همراه آیت‌الله حسینعلی منتظری از زندان آزاد شده بود. طالقانی در حالی در 19 شهریور 1358 درگذشت که همچنان عضو شورای انقلاب بود هر چند در بیشتر جلسات آن شرکت نمی‌کرد. از طالقانی به عنوان دومین رییس شورای انقلاب نیز یاد شده است.
جانشین امام(ره)
آیت الله سید علی خامنه ای از جوان ترین اعضای شورا بود (در آن زمان 40 ساله). ایشان از مشهد به تهران آمد و در کانون این شورا قرار گرفت. فرماندهی کل سپاه پاسداران، عضویت موسس در حزب جمهوری اسلامی ، معاونت وزارت دفاع، نماینده امام در شورای عالی دفاع، امام جمعه تهران، نماینده تهران در اولین دوره مجلس، دبیر کل حزب جمهوری اسلامی، رییس جمهوری (1360 تا 1368) و نماینده مجلس خبرگان رهبری از مسئولیت های ایشان قبل از تصدی عالی ترین مقام در جمهوری اسلامی (رهبری) در پی ارتحال رهبر فقید انقلاب به حساب می‌آید.
نماد مظلومیت
آیت الله سید محمد بهشتی نماینده تهران و سپس نایب رییس مجلس بررسی پیش نویس قانون اساسی شد و بالاترین نقش را در تدوین قانون اساسی ایفا کرد. دکتر بهشتی دبیر کل حزب تازه تاسیس حزب جمهوری اسلامی هم بود و پس از مخالفت امام با کاندیداتوری روحانیون برای ریاست جمهوری این امکان را از دست داد. بهشتی در پایان سال 58 رییس دیوان عالی کشور شد که در آن زمان عالی ترین مقام قضایی به حساب می آمد. این چهره بسیار موثر و نظریه پرداز در واقعه تروریستی هفتم تیر 1360 به همراه ده ها نفر از همفکران خود به شهادت رسید. از شهید بهشتی به عنوان سومین رییس شورای انقلاب نیز یاد شده است.
معلم انقلابی
حجت الاسلام محمد جواد باهنر چند صباحی معاونت وزارت آموزش و پرورش را بر عهده گرفت و بعدتر در دولت شهید رجایی وزیر همین وزارتخانه شد. او از جانب امام به عضویت ستاد انقلاب فرهنگی درآمد. پیش از آن هم نماینده رهبر انقلاب در نهضت سواد آموزی بود. با شهادت دکتر بهشتی، شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی دکتر باهنر را به عنوان دبیرکل حزب برگزید و کوتاه زمانی پس از آن و با انتخاب محمد علی رجایی به ریاست جمهوری نخست وزیر شد و با همین عنوان و در کنار رییس جمهور رجایی در واقعه 8 شهریور 1360 در 48 سالگی به شهادت رسید.
مرد روزهای سخت
آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی ابتدا معاون و سپس وزیر کشور شد و بعد از راه یابی به دوره اول مجلس به ریاست مجلس شورای اسلامی رسید. ریاست بسیار پر نفوذ و مقتدرانه به همراه نمایندگی امام در شورای عالی دفاع او را به یکی از نمادهای جمهوری اسلامی بدل ساخت. از سال 68 تا 76 رییس جمهور بود و پس از آن تا پایان عمر رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام بود. از ابتدای شکل‌گیری انقلاب با حضور در شورای انقلاب و بعدها سمت‌های دیگری که به دست آورد، همواره به عنوان شخصیتی بسیار موثر در کشور شناخته می‌شد و توانست در مسئولیت‌های مختلف به نقش‌آفرینی در صحنه‌های متعدد بپردازد. برخی به حق او را شناسنامه انقلاب می‌دانند. گرچه با روی کار آمدن محمود
احمدی نژاد از میزان اقتدار او در عرصه قدرت کاسته شد و پس از انتخابات و حوادث سال 1388 گمان می‌رفت از صحنه رسمی کنار رود، اما به رغم وانهادن ریاست مجلس خبرگان رهبری و عدم صدور مجوز شرکت در انتخابات ریاست جمهوری در سال 1392 با روی کار آمدن حسن روحانی بار دیگر شاهد استمرار نقش آفرینی های او در مواجهه با قدرت و حفظ حقوق مردم بودیم.
تئوری پرداز انقلاب
آیت الله مرتضی مطهری با این که رییس شورای انقلاب بود اما زودتر از دیگران از گردونه شورای انقلاب خارج شد چرا که در 11 اردیبهشت 1358 به دست گروه فرقان ترور شد و به شهادت رسید. برای استاد مطهری گویاترین توصیف همان عنوان «ایدئولوگ جمهوری اسلامی» است. به بیان دیگر اگر موتور انقلاب را دکتر علی شریعتی با تهییج جوانان در حسینیه ارشاد روشن و آنان را جذب قرائت تازه ای از دین کرد استاد مطهری نیز دست در کار شد و برای ساختاری که به سرعت شکل گرفته بود نظریه پردازی کرد. او نظریه‌هایی ارائه داد که هیچ جایگزینی نداشت و جمهوری اسلامی هنوز هم از اندیشه‌ها و تفکرات او بهره می‌گیرد.
روحانی متفکر
آیت الله محمدرضا مهدوی کنی (امام جماعت مسجد جلیلی در دهه 50) با پیروزی انقلاب مسئولیت کمیته‌های انقلاب را برعهده گرفت و در سال بعد وزیر کشور شد. مهدوی کنی بعد از اندکی زمان کناره گیری کرده و بعدتر از مناصب اجرایی نیز فاصله گرفت و بیشتر وقت و همت خود را صرف مدیریت جامعه الامام الصادق یا دانشگاه امام صادق کرد. ضمن این که در مقام دبیر کل جامعه روحانیت مبارز در صحنه سیاسی حضور فعال داشت و جریان موسوم به راست سنتی را هدایت می‌کرد. مهدوی کنی در هیچ انتخاباتی شرکت نمی‌کرد تا سرانجام در آخرین دوره مجلس خبرگان رهبری کاندیدا و سپس نماینده و رییس مجلس خبرگان رهبری شد.
فقیه مبارز
آیت الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی در مجلس خبرگان قانون اساسی عضویت داشت و همراه شهید بهشتی منصب عالی قضایی گرفت و دادستان کل کشور شد. او پس از هفتم تیر 60 تا رحلت امام و بازنگری در قانون اساسی و ایجاد عنوان تازه رییس قوه قضاییه در ساختار سیاسی، رییس دیوان عالی کشور و عملا
عالی ترین مقام قضایی(بدون احتساب دادستانی انقلاب) بود. ایشان اکنون در زمره مراجع تقلید به حساب می آید و 87 سال دارد. مواضع سیاسی وی در اردوگاه اصلاح طلبان تعریف می شود و دانشگاه مفید نیز از مجموعه های منتسب به اوست.
رشد عقلانی و درک اثرانی
محمدعلی نویدی
آیا هر عقلی و اندیشه ای توان و قدرت ادراک اثرها را دارد؟ آیا مغز و لب و جوهره اثرها با
عقل های معمولی و توسعه نیافته قابل درک است؟ رشد عقلانی چه نسبتی با درک اثرها دارد؟ انواع عقل ها و اندیشه ها با انواع اثرها و نقش ها، چگونه در تعامل و تعاطی هستند؟
درک حکمت و سر و راز و رمز اثرها و عمل ها، نیازمند به دو اصل اساسی و دو رکن رکین می باشد؛ اول، تهذیب و تزکیه و خالص سازی آلودگی ها و ناخالصی ها جان و عقل و اندیشه، و دوم، پالودگی نفس و جان و خرد دانا و کارکن.
جان و عقل و اندیشه آدمی همانند سایر نیروها و توان های معنوی و حتی مادی زندگی نیاز به پالایش و والایش دارد؛ به تعبیر دیگر، اندیشه و تامل، گاهی بر اثر امور و اوصاف آلوده کننده، مثل شهوت مفرط و غضب عنان گسیخته، فاسد و بد اثر می گردد، یعنی، جان و عقل نوعی آلودگی پیدا می کند، بر اثر این آلودگی اثرهای فاسد و مخرب تولید می شود و سبب تخریب مبانی و عناصر زندگی می گردد، در چنین حالتی، حکمت و مغز اثرها و عمل ها، دریافت نمی شود، زیرا، عقل و جان که قطب نمای زندگی هستند دچار انحراف آهن رباها می گردد،
آهن ربا های زندگی همان آلودگی ها و ناپاکی های زندگی است، بنابراین، پالودگی و خلوص عقل و جان با درک و دریافت اثرها و رازهای عمل ها و حکمت ها، نسبت ژرف و رابطه شگرف دارد؛ در واقع، کشف و درک اثرها، با رشد عقل ها و افزایش علم ها و دانش ها نسبت واقعی دارند، حکمت اثرها با میزان عقل ها، ارتباط ماهوی و وجودی دارند.
زندگی آدمی و حیات اجتماعی، با رشد عقلانی و درک اثرانی و اثریت، وجه و صبغه
انسانی تر و بهتر بخود می گیرد؛ گویی، رشد و توسعه و خلوص عقل، همانند کوره آهنگری است که خالصی ها را از ناخالصی ها تمییز می دهد و جدا می سازد، این جدا سازی و تشخیص و تمییز دادن، فرق اصلی و بنیادی انسان توسعه یافته و توسعه نیافته است، انسان و زندگی خالص محل اثرهای نیک و نافع و خیر و سودمند و عافیت آور و عاقبت بین است؛ یعنی، گوهر وجود و آثار وجودی انسان و زندگی، در فرایند و مسیر و کوره رشد عقلانی و پرورش خردمندی عیان و آشکار می گردد، و از طرف دیگر، ناخالصی ها و اثرهای مخرب و سراب ها و کف های زاید، در سطح و روی نمایان می شوند و بدور ریخته می شوند، مثل، مسابقه و امتحان
می ماند، برای چه امتحان در زندگی و سرتاسر حیات بشری ملحوظ و منظور شده است؟ برای اینکه، شایسته از ناشایست و کمتر شایسته باز شناخته آید؛ برای اینکه نیک از بد تمییز داده شود؛ برای اینکه اثر خالص از ناخالص و عمل صالح از عمل طالح عیان گردد، در زندگی امتحان دادن سنجیدن و پاک را از ناپاکی و اثر نیک را از اثر فاسد بازشناختن است، زندگی اگر دچار شهوت و حرص و هوا و جهل و خرافه و تعصب و اساطیر و سایر ناخالصی ها گردد، قوت و قدرت درک اثرنیک و پاک را از دست می دهد؛ پس، خلوص و پاکی که مقدمه رشد عقلانی و ارتقای خردمندی است، شرط ادراک اثرها و اثرمندی ها است؛ یکی از پرسش های اساسی این است که ریشه تامل فاسد و فاتر در مقابل تامل صالح و صحیح در کجا است؟ ریشه ها را لاجرم باید در اثرها و تاثیرها جست و جو کرد، تاثیر اثرها در هم و تعامل و تعاطی اثرها بر هم، تولید و توسعه و گسترش و اثرگذاری اثرها از این تعامل و تعاطی اثرها حاصل می آید، پس، هر عقلی و هر
اندیشه ای توان درک اثرها و کم و کیف آنها را ندارد، عقل ها نیاز به رشد و تعالی و ترقی دارند، عقل ها در تاثیر و تاثر متقابل و متعامل تیزتر و فربه تر می شوند، اثرهای نوین و عمل های تازه و نقش های جدید در رشد اندیشه ها و عقل ها و تحول جان ها، جای دارند، در اینجا لازم است، دقت شود که تفاوت طبع ها و اختلاف ماهیت ها و مزاج ها و بوجود آمدن سلیقه ها را نباید فراموش کنیم، یعنی، نقش طبایع و طبیعت ها در تولید اثرها از مبانی و ریشه های اثرشناسی و درک اثرها است، بنابراین، تعامل اثرها و نحوه تولید آنها از یک سو و نقش طبایع از جانب دیگر، موحب تغییر ماهیت و نوع اثرها می باشد؛ مثلا، دو نوع زنبور را در نظر بگیریم، که هر دو گون زنبور از گل ها و گیاهان می خوردند و استفاده می کنند، اما، این تغذیه واحد و یکسان در یکی تولید نیش می کند و در دیگری، تولید عسل؛ پس، اثر با جان و هستی فعال موجودات و انحاء و انواع طبایع آنها و شق و قسم ساز و کار و مکانیزم فعالیت جسمانی و فزیولوژی ها مرتبط است، و بر این اساس متفاوت می شود؛ اثر گل ها در یک جا به صورت نیش ظاهر می گردد و در جای دیگر به صورت عسل؛ یا آهوان در چراگاه ها و مزارع و دشت و دمن می چرند، آنگاه از آهویی سرگین و از آهوی دیگر، مشک ناب حاصل می آید .
هر دو گون زنبور خوردند از محل
لیک شد زان نیش و زین دیگر عسل
هر دو گون آهو گیاخوردند و آب
زین یکی سر گین شد و زانمشک ناب
هر دو نی خوردند ازیک آب خور
این یکی خالی و آن دیگر شکر
صد هزاران این چنین اشباه بین
فرقشان هفتاد ساله راه بین
" مثنوی مولانا، دفتر اول"
بنابراین، مثل اثرها و عقل ها و درک ها و رشدها، مثل، زمین حاصلخیز و پاک است با زمین شوره بوم و شوره زار، اگر بگوییم زمین شوره زار هرگز قابل استفاده نیست، از روی منطق و علم و دانش تخصصی سخن نگفته ایم، چرا که در جهان کنونی با فناوری های نوین و روش های مدرن کشاورزی، در مدت زمان معین و با امکانات مشخص و برای اهداف معلوم در کاربری و نوع خاک و زمینه آن زمین دگرگونی و تغییر ایجاد می کنند، به دگرگونی و بهره مندی زمین ها در ژاپن و فرانسه و جاهای دیگر نظر کنیم و حقیقت مطلب را بیش از پیش در یابیم، پس، زمین نیاز به بازسازی و دگرگونی دارد، زمین شوره زار و کم حاصل خیز و نیمه مساعد نیاز و ضرورت به استحاله و دیگر شدن دارد؛ عقل ها در اصل عقل اند، یعنی، قوه شناخت و تمییز و تشخیص و سنجش اند، ولی عقل ها با هم فرق ها دارند، رشد عقل، یعنی مساعد کردن و مناسب گرداندن و پروردن و ترقی و تعالی دادن آن، در چنین وضعی عقل اثر و خاصیت و نوع اثر را در
می یابد، تعلیم و تربیت برای همین است، کسی که یا جامعه ای که رشد عقل را و ترقی عقل ها و
اندیشه ها را جدی بگیرد و در این راه تلاش و تقلا کند، در تولید و درک اثرها نیز موفق
می شود، و از این طریق در زندگی تازگی و طراوت ایجاد می کند.
تفاوت اثرها نیز در اثرمندی و اثریت است؛ مثل آب؛ آب آب است چه تلخ و چه شیرین، این ظاهر موضوع است، یا به تعبیر دقیق تر، این حکایت و نقل و ظاهر است، اما، حکمت چیز دیگر است، حکمت علم به حق مطلب است و عمل به حقیقت موضوع است، آب شور و تلخ داریم و آب شیرین و گوارا داریم، اثرها نیز چنین است، اثرهای سازنده داریم و اثرهای سوزنده داریم، اثرها نوعی ستیزه در بین خود دارند، اثر غالب و قوی و غنی ظهور و بروز دارد و عین و عمل آشکار می گردد، اثر و اثرهایی که، به حق و عقل و نور جان اتصال پیدا کنند، و نسبتی با حق الحقایق داشته باشند، اثر ماندگار و پایدار است، و در زندگی تاثیر عمیق و اثر شگرف خواهد داشت، بر عکس، اثری که ریشه محکم و صالح نداشته باشد، و به وهم و خیال و هوا متصل گردد، اثر فانی و خلل پذیر و زوال مند خواهد بود، پس، لاجرم عقل ها و اندیشه ها را رشد باید داد و توسعه باید نمود و پرورش باید کرد، تا این پیچیدگی و معوجی اثرها را درک کنند و دریابند، و جای هر اثر را معین و مشخص سازند؛ اثرهای مبتنی بر حیله و نیرنگ و خدعه و هوا، اثرهای عمیق و دقیق و مانا و پایا نیستند، چنین اثرهایی در زندگی تاثیر گذاری کمتری دارند؛ زیرا، فاتر بودن اثرها از سست بودن و ناتوان گشتن ریشه اثرها و اثریت که عقل و جان خردمند است نشات می گیرد؛ جان ها با حق و حقیقت تعالی و ترقی پیدا می کنند و سبب دگرگونی جهان زندگی می شوند؛ جان چو دیگر شد، جهان دیگر شود.
اندیشه جمعی و خرد عمومی و افکار همگانی بین اثر وجودی صالح و خیر و تاثیر گذار و حق مدار با اثر وجودی کمتر موثر فرق ها و فاصله ها می گذارد، هر جامعه ای اثر روح های بزرگ و جان های تابناک را با عمق وجود و هوشمندی جمعی درک می کند، اثرها، وقتی در دل و جان نهادینه شوند، در ظاهر و باطن زندگی بشری تاثیر ژرف می گذارند، زندگی انسان در سایه سار این اثرها و در خیرمندی آن رشدها و پرورش های عقلانی، ثمربخش و اثرمند می شود، تکیه گاه قویم و دویم در زندگی اجتماعی با رشد عقلانی و افزایش درک همگانی و ادراک اثرهای ژرف، حاصل آمدنی و محقق شدنی است، اگر جان های بزرگ تربیت و تقویت شوند، اثرهای بزرگ و عظیم تولید می کنند، و در نتیجه در پی این اثرها،
زندگی ها بهتر و با رفاه تر و پر آسایش و پر آرامش تر می گردد، شرط این امکان و لذت زندگی، تمهید مقدمات و فراهم آوری مقارنات و آماده سازی زمینه ها و بستر سازی فضاهای رشد عقلانی و درک اثرانی است.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام