EBTEKAR NEWSPAPER
سه شنبه, 03 اسفند 1395   Tuesday 21 February 2017

سرمقاله

چون تهران نبود

علیرضا صدقی

درد، درد، درد، درد.. واژه‌هایی که بخواهند از خوزستان بنویسند سراسر درد هستند. اگر خوزستان سرزمین طلای سیاه نبود و پتروشیمی و پالایشگاه‌های فراوان نداشت، اگر زمین‌هایش حاصلخیزترین زمین‌های ایران و رودخانه‌هایش پرآب‌ترین رودخانه‌های ایران نبودند و در پله‌های نخست تولید محصولات استراتژیکی مثل گندم و برنج نبود، اگر بنادرش در زمره بنادر استراتژیک محسوب نمی‌شدند...
از زیرساخت‌های راه کم بهره بود و صنایع بزرگ نداشت، اگر اولین منبع تولید برق ایران نبود، اگر بخش عمده درآمدهای ایران از این استان نمی‌آمد، اگر خوزستان سرشار از تاریخ و تمدن و دیدنی نبود، و هزار اگر دیگر، شاید این حال و روزش و گفتن و نوشتن از آن، این قدر درد نداشت که الان دارد.
خوزستان صف اول جنگ بود و حتی تعبیر کردند که دینش را به ایران و «انقلاب اسلامی»اش هم ادا کرد، اما ایران دینش را به خوزستان ادا نمی‌کند.
هرچند این روزها بیشتر و در واقع باید گفت این سال‌ها، درد خوزستان را در خاکی‌رنگ ریزگردهای معلق در هوا و نفس شهرهای این استان شنیده‌اند – و تنها شنیده‌اند – اما دردهای این استان فراتر از گردوغبار است. وقتی از کنار لوله‌های گاز و نفت مسجدسلیمان بگذری و کپرهای فقر را می‌بینی، وقتی در آبادان و خرمشهر بیکاری بیداد کند، وقتی بعضی شهرهای قطب نفت و گاز ایران، هنوز لوله‌کشی گاز ندارند و به جای آب، نمک و گل از شیرهای آب خانه‌های سرزمین آب‌های روان خارج می‌شود، دیگر گردوغبار تنها نور علی نور است! در کنار آن چه بر سر مردم خوزستان می‌آید، دیگر گفتن از آن چه بر میراث طبیعی و تاریخی این استان می‌گذرد شوخی است؛ هر چند که آن هم در واقع بر مردم خوزستان می‌گذرد.
برای دردهای خوزستان بسیاری به دنبال مقصر و ظالم می‌گردند. از مسئولان گذشته تا به حال را به میدان قضا می‌کشند که کم‌کاری و اهمال کردند و استعفا، استعفا؛ مجازات، مجازات. واقعیت این جاست که مقصر دردهای خوزستان یک نفر و دو نفر و یک دولت و چند دولت نیست. مقصر همه ما هستیم. دردهای خوزستان، ناشی از دردهایی است که یک کشور به آن مبتلاست. برنامه‌های کلان بدون الزام اجرایی قوی، اجرا کردن و نکردن برنامه‌ها با سلایق فردی، گم شدن مدیریت در بازی‌های سیاسی و اجرای پروژه‌هایی نه برای حل معضل و مشکل خاص که برای شوآف و نمایش، چندپارگی ارگان‌های تصمیم‌گیر و رقابت و تقابل آن‌ها با یکدیگر که گاه منجر به سنگ‌اندازی در راه اجرایی شدن برخی تصمیم‌ها می‌شود، حرف‌ناشنوی ارگان‌های پایین‌دستی و البته انواع فساد رسوخ کرده در حوزه‌های مختلف و آمارهای دروغین بخشی از مشکلاتی است که سال‌هاست در سطح کلان مدیریتی کشور دیده می‌شود. رسانه‌ها نیز با مرکززدگی و ایجاد یک جریان مشابه جریان «شمال به جنوب» ارتباطاتی در نسبت میان پایتخت و سایر استان‌ها در این باره مقصرند. این روند باعث شده است که دردهای مناطق دور از پایتخت کمتر در رسانه‌ها دیده شود و کمتر مورد مطالبه سراسری قرار گیرند. هرچند که خاصیت دربرگیری خبر نیز برای ایرانی‌ها گسترده نیست. بسیاری از ایرانی‌ها در هر جای ایران خود را محق‌تر از دیگران در همه چیز می‌دانند و این باعث می‌شود روزگار مردم بخش‌های دیگر این سرزمین چندان اهمیتی نداشته باشد و همه چیز در چارچوب محیط نزدیک زندگی آنان معنی شود. در این مردم معترض این روزهای خوزستان را هم می‌توان نه تنها در مقام دادخواه که در مقام جزیی از مقصران هم قرار داد. مگر مسئولان از همین مردم نیستند؟ به هر حال هر یک از معترضان به این وضع، خود جایی کار می‌کند و مسئولیتی دارد. آیا خود آن‌ها هم چنان که باید و شاید کار خود را درست انجام داده‌اند؟ حتی اگر فرض کنیم فردی مسئولیت موثر در تصمیم‌گیری و اجرا ندارد، آیا مسئولیت‌های شهروندی و مدنی خود را به خوبی و درستی و تام و تمام انجام می‌دهد؟ نگاهی گذرا به فضای جامعه ایرانی نشان می‌دهد که این چنین نیست. بسیاری از ایرانی‌ها بدون زدن سوزن به خود، به دیگران جوالدوز می‌زنند. فرض کنیم که مقام‌های انتصابی به طور مستقیم از دست مردم خارج است، آیا مثلا هنگامی که در انتخابات به جای نگاه به تخصص و عملکرد، با نگاه قومیتی به کاندیداها رای داده می‌شود و مهم‌تر از توانمندی و صلاحیت این نکته در نظر گرفته می‌شود که فردی از قومیت «من» پیروز شود و نه از قومیت دیگر، کسی نمی‌داند که همین منتخب کسی است که باید در این هنگامه‌ها از حقوق آن‌ها دفاع کند؟
درد خوزستان، درد ایران است. درمان این درد هم کار آسانی نیست. به یک سال و دو سال هم نمی‌شود. این روزها بسیاری ناامیدانه کنار می‌نشینند و بسیاری حتی ناامیدانه در جست‌وجوی امید راه می‌پیمایند و در نهایت برخی امیدهایشان را به وهم می‌بافند. فرقی ندارد که کدام باشیم، اما اگر همه با هم کاری نکنیم، خاک خوزستان، عاقبت در چشم ایران خواهد رفت.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام