EBTEKAR NEWSPAPER
سه شنبه, 03 مرداد 1396   Tuesday 25 July 2017

سرمقاله

کابینه شرکت سهامی نیست

جلال خوشچهره

فاطمه امین‌الرعایا: دوبنده آبی رنگش کمی برایش کوتاه است، ساک چرمی قرمز بزرگی پر از خنزر پنزر را توی دستش انداخته و در حالی که سرش را به یک طرف خم کرده و با عشوه خاص خودش رو به سیامک انصاری می‌گوید: «گلِ من».
سروش جمشیدی، پیش از اینکه «قیمت» شود، در مجموعه‌های تلویزیونی مثل تعطیلات دوست‌داشتنی، عاروس، خروس و سه شو هم حضور داشت، او یک فیلم تلویزیونی هم در کارنامه کاری خود دارد اما آشنایی‌اش با مهران مدیری سرآغاز فصل جدیدی در زندگی کاری این هنرمند بود. اولین همکاری او با مدیری در مجموعه در حاشیه 1 اتفاق افتاد. او همکاری خودش با مدیری را با عطسه که مجموعه‌ای برای نمایش خانگی بود، ادامه داد. سروش جمشیدی با بازی در نقش «نادر» در مجموعه در حاشیه 2 دیده شد اما او با بازی در نقش «قیمت» در مجموعه دورهمی به اوج موفقیت، محبوبیت و شهرت خود تا امروز رسید. با او درباره شهرتی که در سال 95 به آن رسید گپی کوتاه داشتیم.
آقای جمشیدی، شما در سال 95 با برنامه دورهمی به شهرت و محبوبیت رسیدید. با در نظر گرفتن این موضوع، بهار 96 و بهار 95 چه تفاوتی برای شما دارد؟
مجموعه دورهمی اتفاق خوب زندگی کاری من است. شاید خیلی از دوستان دیگر هم که مشغول فعالیت هستند، همه درگیر این باشند که چنین اتفاق خوبی برای آنها هم بیفتد. با وجود پخش شدن مجموعه دورهمی، بهار 95 با بهار 96 خیلی متفاوت خواهد بود. اگر در بهار 95 سر سفره هفت‌سین آرزو می‌کردم که در زندگی کاری‌ام اتفاق خوبی بیفتد، اتفاقی که بعد از تمام کارهای کوچک و بزرگی که در آنها نقش بازی کرده‌ام و مردم من را به اسم خودم بشناسند نه به نام نقش‌هایی که بازی کرده‌ام، مسلما آرزویم در هنگام تحویل سال 96 تغییر کرده است چون آن اتفاق خوب کاری حالا افتاده است و حالا از خدا می‌خواهم در سال جدید کارهایی به من پیشنهاد شوند که باعث ادامه حال خوبم باشند، دوست‌شان داشته باشم و نتیجه آن هم برای مردم خوب باشند. الان درگیر مراقبت از خودم هستم، دقت می‌کنم کارهایی را انتخاب کنم که هم حال خودم با آنها خوب باشد و هم نتیجه کار خوب باشد، در کل سعی می‌کنم همه چیز خوب و قوی باشد. مسلما همه این موضوعات در حال و هوای عید تاثیر می‌گذارد.
سال 95 چه دستاوردی برای شما داشته است؟
از بهار 95 تا بهار 96 به خاطر مجموعه دورهمی و اتفاقی که به دنبال آن برای من افتاد، آرزوهایم و نگاهم به زندگی تغییر کرده است، امروز حال دلم فرق می‌کند. همیشه هنگام تحویل سال برای خودم و همه آدم‌ها آرزوهای خوب داشتم و همیشه از خدا خواستم که برای همه اتفاق‌های خوبی بیوفتد و حال دل‌شان خوب باشد. در سال 95 این آرزو برای خودم برآورده شد و با «دورهمی» حال دلم خوب شد. امسال در بهار 96 هم آرزو می‌کنم که این اتفاق برای همه بیوفتد و حال دل امروزشان بهتر از دیروز باشد.
آقای جمشیدی شما امروز به شهرت رسیده‌اید، در سال جدید می‌خواهید از این شهرت فرار کنید یا همچنان از آن استقبال می‌کنید؟
شهرت اتفاقی است که هر انسانی که در صحت و سلامت عقلی باشد آن را دوست دارد. البته من محبوبیت را بیشتر از شهرت دوست دارم. اینکه مردم با همه وجود دوستت داشته باشند خیلی بهتر از این است که معروف باشی ولی محبوب نباشی. شاید این حرف کلیشه‌ای باشد ولی من خوشحالم که به لطف خدا پیش مردم محبوب شدم تا مشهور. شهرت خوب است، من هم نمی‌گویم بدم می‌آید، هرکسی که در سلامت عقلی باشد امکان ندارد از شهرت بدش بیاید. از طریق همین شهرت می‌شود کارهای خوبی انجام می‌دهد و اتفاق‌های خوبی را رقم زد. می‌شود از آن برای خیر رساندن به دیگران استفاده کرد. من زمانی این شهرت را دوست دارم که بتوانم به واسطه آن اتفاقات خوب را رقم بزنم. من محبوبیت را بیشتر از شهرت دوست دارم. یعنی دوست دارم مردم حال‌شان با من خوب باشد، با کارهایم خوب باشد و من بتوانم کمی حال دل‌شان را خوب کنم. این برایم خیلی ارزشمند است.
یعنی شما پشت آن عینک بزرگ آفتابی قایم نمی‌شوید که کسی نشناسدتان؟
من فکر نمی‌کنم کسی از شهرت بدش بیاید ولی به هر حال شهرت دردسرهای خودش را هم دارد، گاهی ممکن است در شرایط مناسبی نباشی، حتی گاهی شهرت باعث می‌شود از زندگی ساقط بشوی. کسی که معروف است باید همیشه از خودش مراقبت کند، مواظب رفتارش باشد، مواظب برخوردهایش باشد، زندگی‌آدم‌های معروف محدود می‌شود. مثلا اگر قبلا می‌خواست برود نانوایی و نان بخرید شاید با شلوار معمولی و دمپایی می‌رفت، کسی درگیر این نبود که دمپایی پای اوست ولی وقتی معروف می‌شود دیگر نمی‌تواند این کارها را بکند، باید حتما صورتش را اصلاح کند، همه جور به خودش برسد، چون او را می‌شناسند، تازه همه اینها در صورتی است که بتواند دل خودش را راضی کند که برود توی صف نانوایی! وقتی معروف می‌شوی مجبوری که گاهی به دلیل شرایطی که داری مثل شرایط روحی یا حتی لباسی که پوشیدی خودت را با ماسک و عینک آفتابی استتار کنی که دیگران نشناسندت. این کمی آزاردهنده است، شهرت این‌ها را هم دارد ولی همه‌اش هم این نیست که آدم‌های معروف بخواهند از مردم فرار کنند. من دوست دارم بین مردم و از جنس مردم باشم. وقتی در دل مردم هستی بیشتر دوستت دارند، وقتی می‌بینند که خودت را از آنها جدا نمی‌کنی باعث می‌شود حال مردم و خودت خوب باشد، اما گاهی هم مردم باید شرایط ما را در نظر بگیرند. شهرت هم حسن دارد و هم عیب. همه شهرت حسن نیست و گاهی حس می‌کنم که آن آرامش، آسایش و زندگی راحتی که قبلا وجود داشته، شهرت آن را گرفته است. این که همه نگاه‌ها طرف تو است و همه می‌خواهند ببینند تو که معروفی و همه تو را می‌شناسند چه کار می‌کنی و چه رفتاری داری، ماشینت چیست، درگیر این مسائل می‌شوند. و به همین دلیل شرایط زندگی کردن با شهرت و معروف بودن سخت است.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام