EBTEKAR NEWSPAPER
یکشنبه, 30 مهر 1396   Sunday 22 October 2017

سرمقاله

خاورمیانه و دوران پسا داعش

جهانبخش محبی نیا

الهام عدیمی - اصفهان شهری دوست‌داشتنی و زیباست اما من هیچ دوستش ندارم!این ساده‌ترین بیانی است که در برابر احساسم نسبت به اصفهان و توصیفش می‌توانم بگویم؛ شهری که در آن متولد شدم، مدرسه رفتم، رشد کردم، قد کشیدم و یکی دو سالی هم در آنجا خبرنگار بودم.
بی‌شک زندگی در اصفهان، آدم را با زیبایی آشنا می‌کند. بدون این‌که سخت بگیری انگار در فلورانس زاده شده باشی، در مهد هنر. انگار میان بهشتی از گل‌ها و زیبایی‌ها آمده باشی که زیبایی را خوب درک می‌کنی و می‌شناسی و هر جا که باشد تحسینش خواهی کرد؛ جایی که زاینده‌رود و پل‌های شهر همه چیز را دگرگون می‌کند در شهری که بسیاری به خساست مردمش تو را مسخره می‌کنند. اما بیزاری من از این شهر به چیزهای دیگری برمی‌گردد. به فضایی که همیشه از آن گریزان بودم. مردمی که به سختی دم برمی‌آورند. آدم‌هایی که شهرشان مهد فرهنگ و تمدن است اما میراث خود را به راحتی به فراموشی می‌سپارند. جایی که رودخانه‌اش مثل یک حوض، پر و خالی می‌شود. جایی که مسئولانش هیچ تعهدی نسبت به گذشته خود ندارند و میراثش در چشم‌برهم‌زدنی تخریب می‌شود. همه بهانه‌ها از مدرن شدن شهر حکایت می‌کنند؛ مدرن‌شدنی که در هیچ کجای جهان برایش این بها را نمی‌پردازند. شهری که کمی پس از 8 شب، صدای زنگ تاریکی و سکوت به‌صدا درمی‌آید و دیگر اثری از آثار آدم‌ها در شهر باقی نمی‌ماند. شهری که همیشه مسافر دارد و گاه این مسافران آدم را کلافه می‌کنند به‌خصوص وقتی نوروز باشد و هر جای شهر می‌روی با ترافیکی عجیب و غریب روبه‌رویی. ورای تمام این حرف‌ها، کیسه توسعه شهری، به تن نصف‌جهان هم کشیده شده، جایی که می‌توانست به سنت شهرهای تاریخی دنیا، مسیر دیگری طی کند و مانند رودخانه‌ی محتضرش، هر دم در فهرست شهرهای در معرض خطر قرار نگیرد. جایی که گاهی فکر می‌کنم فربه‌ای شهر و استانش را مدیون خوردن سهم همسایگان فقیر و محرومش است.
اصفهان شهر عجیبی است برای من که از آنجا گریختم و بازگشت به آنجا در هر تعطیلی همچون شکنجه‌ای است؛ بازگشت به شهری که که دیگر دوستش ندارم!


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام