EBTEKAR NEWSPAPER
سه شنبه, 03 مرداد 1396   Tuesday 25 July 2017

سرمقاله

کابینه شرکت سهامی نیست

جلال خوشچهره

معصومه ابراهیمی *- تا به حال درباره نوروز مطالب بسیاری گفته شده اما موضوعی که شاید کمتر به آن پرداخته شده باشد، چرایی تداوم و پایداری نوروز از نگاه انسان‌شناسی است، اینکه چرا این جشن بسیار کهن که تبدیل به یک اسطوره بزرگ شده تا به امروز پایدار است. به راستی رمز دوام و پایداری و صلابت نوروز در چه چیزهایی است؟
اگر کمی جزیی‌تر به هستی نوروز نگاه کنیم، متوجه پیام‌هایی در این جشن باستانی می‌شویم که رمز بقا و پایداری آن را گوشزد می کنند. اولین و اصلی‌ترین پیام نوروز، پیوند انسان با طبیعت است. نوروز به ما نشان می‌دهد که فقط انسان در دامن و بستر طبیعت حیات دارد و هر زمان که پیوند مستحکم‌تر و همراه با احترام با طبیعت داشته، توانسته دوره‌های سخت و دشوار زندگی را پشت سر بگذارد و به تمدن و شکوفایی برسد.
هم‌زیستی با طبیعت، گیاه‌باوری و طبیعت‌باوری اصلی ترین پیام‌های نوروز هستند. محتوای این پیامها به ما یادآوری می کنند که از دیرباز، تمدن و شکوه فرهنگی ایرانیان در این اصل مهم خلاصه می شد که نسبت به طبیعت ومحیط زیست خود احساس حمیت و پاسداری داشتند. از دوره‌های باستان ایرانی‌ها از طبیعت حمایت می‌کردند و برای سپاسگزاری از آن جشن ها برپا می کردند. به عبارت بهتر نوروز تجلی این حس سپاسگزاری از طبیعت است. در عصری که زندگی می‌کنیم، متاسفانه شاهد به خطر افتادن طبیعت هستیم، احساس می‌کنیم دیگر به آن نیازی نداریم، با توجه به شیوه زندگی که در پیش گرفتیم اهمیت طبیعت را در اطراف خودمان کمرنگ‌تر می‌بینیم. نوروز به ما یادآوری می‌کند که هستی، زندگی، بقا، آینده فرزندان این سرزمین و تمدن در گرو طبیعت است. اگر زمانی رشته‌های پیوند خودمان با طبیعت را قطع کنیم در واقع خودمان را از هستی ساقط کرده ایم. درست مانند این که دشمن و بیگانه ای به سرزمین ما هجوم بیاورند. درک این پیام محوری نوروز باید مدام یادآوری شود. تا ما فقط به ظاهر این جشن نپردازیم بلکه به معنای آن نیز بیندیشیم. در اینجا می خواهم از نوروز به عنوان یک فرهنگ نام ببرم. «فرهنگ نوروز» یا «اندیشه نوروز» یک اندیشه متعالی انسان پرور است که در آن نوع دوستی، مدارا و تحمل دیگری محوریت دارد. این اندیشه به ما می آموزد که فارغ از هر قوم و ملتی، زبان و دینی می توان با دیگری دوستانه رفتار کرد، زیرا نقاط اشتراک انسانها بسیار بیشتر از «شاخصهای مصنوعی» است که ما را از یکدیگر متمایز می کند. همین که ارزش و موقع طبیعت را در حال حاضر به عنوان یک هدف مشترک درک کنیم و برای آن راه حل های منطقی و توسعه مدارانه بیابیم، بخشی از ایده نوروز را محقق کرده ایم.
نکته دیگر اینکه نوروز همچون یک قالب بسیار بزرگ ومنعطف است که اگر به درون هر سرزمین و جامعه ای راه یابد، فرهنگ آنها را در درون خود می پذیرد. یعنی ضمن اینکه چارچوب اصلی را نگاه می دارد، اما به
فرهنگ های قومی و منطقه ای هم اجازه می دهد ویژگی های فرهنگی خود را در نوروز باز جویند. هر قوم و ملتی از هر کشور و با هر باور و عقیده‌ای بخشی از اعتقادات بومی خودش را در درون قالب نوروز وارد کرده و گذشته، آرمان و آینده فردی و جمعی خود را در نظام نوروز جستجو کرده است. این انعطاف، یا خویشتن‌داری و مدارایی که در نوروز وجود دارد سبب شده که این جشن باستانی از منطقه ایران بگذرد و به مناطق دیگری هم سر بکشد و در آن منطقه هم به عنوان یک جشن مهم و حتی گاهی یک جشن ملی درنظر گرفته شود. به همین دلیل ضمن اینکه نوروز اصل خودش را پایدار نگه می‌دارد، اجازه می‌دهد که ملت‌ها و اقوام دیگر هم اعتقادات خودشان را در نوروز ببینند. بنابراین می‌توانیم نوروز را به عنوان آینه‌ای در نظر بگیریم که اعتقادات مردم هر منطقه را بازتاب می‌دهد. به همین سبب نوروز یک جشن منحصر‌به‌فرد جهانی است. یعنی هرچند خاستگاه آن ایران است اما دیگر موضوعی منطقه‌ای یا کشوری نیست، بلکه یک ایده و فرهنگ جهانی است. این ویژگی نوروز را باید بیش از پیش شناخت. انسان امروز بیشتر از هر زمان دیگری به مدارا، صبر، خویشتن‌داری و به تحمل دیگری احتیاج داد. یکی از بهترین پیام هایی که نوروز به ما می‌دهد همین مسئله است که ما دیگران را هم تحمل کنم و به باورهایشان احترام بگذاریم. از این طریق قدرتمندتر
می شویم و به شکوفایی، قدرت و بزرگی می‌رسیم. نوروز به ما این پیام را می‌دهد که اگر یک چیزی در جهان باقی می ماند به خاطر طبیعت مبتنی بر عشق و دوستی است. به این علت است که می گوییم نوروز نگاهی عام نسبت به پدیده‌های جهان دارد وطبیعت سلبی ندارد.
نوروزی که امروز به عنوان میراث ملی به ما رسیده تلفیقی است از اسطوره‌های آریایی و اسطوره‌های اقوام ماقبل آریایی که در این منطقه می‌زیسته‌اند. اگر به نوروز با دقت بیشتری نگاه کنیم، می‌بینیم هر جایی که نوروز رفته از منطقه بین‌النهرین گرفته، تا کل منطقه آسیای میانه و حتی هند، آیین‌ها و آداب آن مناطق را با هم ترکیب کرده، در خودش هضم کرده است. این ترکیب قدرتی بی همتا و شکوه خاصی به نوروز داده و عظمت این جشن انسانی را بیش از پیش کرده است. بنابراین در نوروز هم اسطوره‌های خودمان و هم اسطوره‌های اقوام دیگر را می‌بینیم. همین موضوع عامل پیوند اقوام می‌شود. بنابراین با دست آویختن به جشنی به نام نوروز که اقوام مختلف هر کدام خودشان را در آن می‌بینند، همه با هم احساس نزدیکی و همذات‌پنداری می‌کنند و این مسئله باعث قدرت و صلابت و پیوند و یگانگی و احساس نوع‌دوستی و انسان‌دوستی می‌شود. کمتر جشنی را در جهان می‌شناسم که تا این اندازه پیام های انسانی داشته باشد.
نوروز در واقع هویت تاریخی و ملی مردم ما هم هست، در حال حاضر بیش از هر زمان دیگر احتیاج داریم حافظه ملی مان را بازبینی کنیم، آن را بشناسیم اما این شناخت باید به دور از هر نوع افراط و تفریط، هر نوع تعصب و قوم‌مداری و به دور از هر نوع بینش ایدئولوژیک باشد. ما باید حافظه ملی و هویت تاریخی خودمان را آن طور که هست بشناسیم، نه آن طور که دوست داریم شناخته بشویم. نوروز به ما نشان داده که ما اقوام بسیار کوشا و خردمندی بودیم، به همین جهت یک سازه جهانی بسیار مهمی مثل تخت جمشید را فقط برای برپایی نوروز بنا کنیم. گذشتگان ما نسبت به این جشن احساس خودآگاهی داشتند و می‌دانستند که ساختاری را بنا می کنند که صورت مادی اندیشه نوروز خواهد بود. در واقع تخت جمشید برای یک امر معنوی مانند نوروز صورت مادی ایجاد کرده است. بنابراین می بینیم نیاکان مان آنقدر خردمند بودند که نه تنها نسبت به باورهای خودشان آگاه بودند، بلکه به توسعه و معنا بخشی آن به صورتهای مختلف می کوشیدند. آنها ارزش سرمایه ای چون نوروز را به خوبی فهمیده بودند. امروز در عصر جدید، انسان‌های بسیار گذرایی شده‌ایم. نسبت به مسائل دید عمیق و نگاه ژرفی نداریم. به ویژه با ورود تکنولوژی‌های جدید بدون اینکه بخواهیم عمیقاً مسئله‌ای را بازشناسیم از آن به راحتی می‌گذریم. نوروز این پیام مهم را دارد که قدری تامل کنیم، بایستیم، هیاهو را کنار بگذاریم، مقداری نسبت به تاریخ و هویت و فرهنگ خودمان فارغ از هر نوع تعصب و افراط و تفریطی نگاه کنیم. این تامل سبب می‌شود که انسان‌های مهربان‌تری شویم، کسانی شویم که ضمن افتخار به گذشته، به آینده هم بیندیشیم. اگر به راستی خودمان را از بازمانده‌های آن اقوامی می‌دانیم که جشنی مثل نوروز را پدید آوردند و آن سازه‌های باشکوه را ساخته‌اند، سعی کنیم اخلاف شایسته ای باشیم. اگر با وجود نوروز احساس می‌کنیم فرزندان همان نیاکان هستیم پس مسلما وظایفی هم بر دوش ما گذاشته می‌شود. یکی از آن وظایف این است که قدری تامل کنیم، قدری از شتاب زندگی که ما را به هر سو می‌برد، بکاهیم تا فرصتی دست بدهد که نسبت به کردار، رفتار، خواسته‌ها و اهداف‌مان فکر کنیم. نوروز را آن طور که باید درک کنیم و فقط در حواشی آن مثل خرید کردن و آشوب آن غرق نشویم. متاسفانه ما بدون هر تفکری فقط سعی می‌کنیم قسمت مادی نوروز یعنی آداب و رسوم را نگاه داریم و بخش معنوی نوروز را که پیام‌ها در آن مستتر است فراموش
کرده‌ایم. یکی از نشانه‌های فراموشی فلسفه نوروز این است که حاضریم هرچیزی را برای عید، با هر مشقتی، بخریم، اما کتابی که درباره نوروز است کمتر خریداری می‌شود یا کمتر خوانده می‌شود. البته نقش رسانه‌ها، روزنامه‌ها و صدا و سیما و رسانه‌های دیجیتال بسیار مهم است. این آشوبی هم که پیش از نوروز می‌بینیم، یادآور آشوب ازلی‌ای است که در اسطوره نوروز وجود دارد. گفته شده که این آشوب نشان می‌دهد که انسان دوباره به باززایی آفرینش فکر می‌کند. نوروز به نوعی باززایی و نوزایی آفرینش را تداعی می‌کنند و ما امروز در خیابان‌ها آن آشوب را می‌بینیم. اما زمان تحویل سال، ناگهان آرامشی برقرار می‌شود. گویی آن آشوب ازلی را کنار زدیم و به سامانی رسیده‌ایم که بتوانیم یک سال جدید را آغاز کنیم. بسیاری از پیچیدگی‌های روانی و جمعی مردم با باز کردن و تفسیر پیام‌های اینچنینی برگشوده می شوند و انسان‌ها با توجه به چنین پیام‌هایی به آرامش می‌رسند. بنابراین بهترین وقت توجه به حافظه تاریخی و خودشناسی همین حالا است. این مهم را حضرت حافظ نیز یادآوری کرده است:
ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
از این باد از مدد خواهی چراغ دل برفروزی
*انسان شناس و نویسنده


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام