EBTEKAR NEWSPAPER
سه شنبه, 30 آبان 1396   Tuesday 21 November 2017

سرمقاله

سعودی‌ها به در بسته می‌زنند

جلال خوشچهره

مهدی یغمایی*- من متولد 1355 هستم. عید ما متولدین دهه پنجاه با امروز تفاوت داشت. آن موقع تکنولوژی هنوز این همه پیشرفت نکرده بود. در واقع بهار و عید ما آنالوگپ بود نه دیجیتال. عیدی گرفتنها، دید و بازدیدها جزو سنت هر ساله ما بود. به خانه بزرگتر رفتن یک اصل واجب و حتمی بود.
نمی گویم الان این ها دیگر وجود نداردن، ولی باید قبول کنیم همه این سنت ها کم رنگ
شده اند. متاسفانه ارتباط های امروزی به واسطه موبایل ها و اپلیکیشن ها به شدت مجازی شده است. هر عید من پر از خاطره و اتافق های دلپذیر بود. عیدی جمع کردنها هم داستان جداگانه ای داشت. پنجاه تومانی و صد تومانی ها را دانه به دانه روی هم می گذاشتیم . کل آنها سر جمع به هزارتومان هم نمی رسید، گاهی هم که این رقم به دو هزار می رسید، در پوست خود
نمی گنجیدیم. من از کلاس دوم،سوم راهنمایی کار موسیقی را آغاز کردم . در ابتدا قرائت قرآن کار
می کردم و تک خاون گروه سرود مدرسه مان بودم. یادم می آید تمام امکانات آن زمان ما یک ارگ کوچک قدیمی بود که اگر الان کسی صدایش را بشنود، خنده اش می گیرد. آن زمان امکانات مثل الان نبود. کلاس های موسیقی وجود نداشتند و سختی های زیادی داشتیم. من یک ضبط دو کاسته لاسونیک داشتم با یک میکرفن. به سختی موسیقی هایی که وکالشان از آنها حذف شده بود را پیدا می کردم. کاست را در یک طرف می گذاشتم و با میکروفن می خواندم و روی کاست دوم ضبط می کرد. تمام بهارها و سالهای زندگیم با موسیقی گذشته است. از سال 77 کارحرفه ای من شروع شد و از سال 79 تا به الان بی وقفه با موسیقی زندگی می کنم. سالهای زیادی گذشته است و موسیقی ما هم دستخوش تغییرهای فراوانی شده است. از اوضاع و احوال موسیقی امروز پاپ راضی نیستم. به نظرم بی معیاری عجیبی در این عرصه به وجود آمده است. معیارهای حرفه ای دیگر وجود ندارد و همه چیز بر اساس پسند عمومی که خارج از تخصص و حرفه ای گری است، تعیین می شود. در سالی که گذشت، بعد از پانزده سال برای اولین بار در تالار وحدت کنسرت دادم. متاسفانه به خاطر فعالیت در گروه ژوآن هشت سال ممنوع الکار بودم. در حالی که بسیاری همزمان با ما کار می کردند و کارهایشان از کانال های مختلف پخش می شد و به هیچ مشکلی هم برنخوردند. متاسفانه گروه مان از هم پاشید. هشت نه ماه هم درگیر جواب پس دادن به خاطر انتشار کارم در سایتی خاص که همه کارهایشان را در آنجا قرار می دهند، بودم و بالاخره توانستم کنسرتم را اجرا کنم. خدا را شاکرم که این کنسرت با استقبال بسیار بالایی روبرو شد. هفدهم بهمن سال 95 روز عجیب و دلپذیری در زندگی حرفه ای من بود. افتخار می کنم که در کنار حمید حامی و یک خواننده دیگر جزو خوانندگان پاپی هستم که توانسته ام در این سالن بزرگ کنسرت بدهم. اما بزرگترین افتخار من همکاری با ناصر چشم آذر و ارکستر بزرگ ایستگاه در روزهای پایانی اسفند 95 بود. از آقای «رسول ترابی» و خانمشان «سمیه کاویانی» در موسسه آوای دوران صمیمانه تشکر می کنم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند. سالی که گذشت سال تلخ و اسفباری بود. در این روزهای پایانی دکتر افشین یداللهی نازنین را از دست دادیم، قبل از آن علی معلم ، حبیب محبیان، عباس کیارستمی، کاظم افرندنیا، آتش
نشان های عزیز و...سال عجیب و غریب و تلخی بود. در عید 93 در آهنگی که به مناسبت درگذشت مرتضی پاشایی خواندم گفته بودم:بدون تو و دستای مهربونو نگاه ماهت چه عیدی؟/حالا که قراره دوباره به چشمام نیفته نگاهت چه عیدی؟/چه تحویل سالی تو وقتی که حالی ندارم برای یه لبخنده ساده چه شوقی چه ذوقی؟ متاسفانه این ترانه برای این عید هم مصداق پیدا می کند. به هر حال همه با امید زنده ایم و باید زندگی کرد. در زمینه فعالیتهای موسیقیایی خودم هم در سال جدید برنامه های زیادی دارم و تغییرات بنیادینی در سبکم ایجاد کرده ام که امیدوارم به ثمر بنشیند. با وجود این همه مصائب زندگی ادامه دارد و امیدوارم در سال جدید کمتر خبر مرگ هنرمندان را بشنویم.
* خواننده و آهنگساز


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام