سرمقاله

لبنان پس از انفجار

جلال خوش‫چهره

محمدرضا ستاری
گروه ایران و جهان- رهبران اروپا در نشست ویژه خود درباره خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا با اتخاذ موضعی سرسختانه در قبال لندن اعلام کردند که تا تعیین تکلیف بدهی 60 میلیارد پوندی و مشخص شدن حقوق اتباع اتحادیه اروپا در انگلیس، هیچگونه مذاکراتی در خصوص همکاری های تجاری و اقتصادی با این کشور نخواهند داشت. در همین رابطه ژان کلود یانکر رییس کمیسیون اروپا، پس از تصویب نقشه راهبردی رییس شورای اروپا به خبرنگاران گفته است که لندن پیچیدگی های مذاکرات بریگزیت را دست‌کم گرفته و زمانی مساله خروج انگلیس اجرایی خواهد شد که آنها پیشنهاد شواری اروپا را بپذیرند، مساله ای که بعید می دانم عملی شود.
با این وجود و با توجه به نهایی شدن خروج انگلیس از اتحادیه اروپا و همچنین تدارکات دولت این کشور برای برگزاری انتخابات زودهنگام برای مشروعیت بخشیدن به روند بریگزیت، مساله اصلی برای اتحادیه اروپا نه فقط مسایل اقتصادی و حقوق شهروندان اروپا، بلکه سرنوشت آتی این اتحادیه در حفظ و انسجام کلیت همگرایی اروپایی است. کشورهای اروپایی پیش از هر چیز با توجه به تجربه دو جنگ جهانی، همواره در نظر داشتند که معضل امنیت و سایه جنگ را برای همیشه از این قاره دور کنند. راهبردی که با همگرایی اروپایی طبق پیمان لیسبون و در نهایت طرح اروپای واحد کلید خورد و نتیجه بخش نیز بود. این هدف راهبردی با ترکیب شدن اهداف تجاری و اقتصادی سبب شد تا یکی از موفق ترین همگرایی های منطقه ای در عرصه روابط بین الملل شکل بگیرد که تاثیر آن در مسایل بین المللی تا کنون بر کسی پوشیده نمانده است. با این حال بحران مالی در اروپا در طول سال های گذشته با پیوند خوردن به مسایل امنیتی، بحران مهاجرت، روی کار آمدن دونالد ترامپ در آمریکا، اقبال گسترده به تقویت جریانات راست و ناسیونالیستی، خروج انگلیس از اتحادیه اروپا و تهدید روسیه در قبال کشورهای اروپای شرقی که نمونه آن را در بحران اوکراین شاهد بودیم، نشان می دهد که پس از گذشت 60 سال از آغاز همگرایی اروپایی، زمینه های واگرایی در اتحادیه اروپا نه تنها در حال تشدید است، بلکه اساس آن را نیز به عنوان نقطه کانونی امنیت جمعی در قاره اروپا، هدف قرار داده است. این امر زمانی اهمیت خود را نشان می دهد که با بالا گرفتن جریانات راست افراطی در اروپا، فرانسه نیز به عنوان دومین قدرت اروپای واحد در یک قدمی خروج از این اتحادیه قرار گرفت است. مارین لوپن رهبر جبهه ملی (حزب راست افراطی) این کشور که به عنوان گزینه احتمالی ریاست جمهوری فرانسه به دور دوم انتخابات راه یافته است، یکی از اصلی ترین برنامه های خود را در صورت پیروزی در انتخابات، بازگشت به دوران استقلال فرانسه و نهایتاً خروج از اتحادیه اروپا اعلام کرده است.
چرا اساس اتحادیه اروپا در خطر است؟
با توجه به این نکات، سوال اصلی آن است که چرا طرح اروپای واحد بر مبنای همگرایی اروپایی با توجه به دستاوردهای چشمگیر امنیتی و اقتصادی آن با چالش های بنیادین مواجه شده و انگلستان، یکی از بازیگران قدرتمند این اتحادیه به عنوان پیشران خروج از اروپا، این همگرایی را با شکاف و چالشی اساسی روبرو ساخته است؟
برای بررسی این موضوع ابتدا باید به چالش های درونی اتحادیه اروپا توجه کرد. یکی از چالش های اصلی همگرایی اروپایی، عدم وجود اتحاد مالی و سیاسی در راستای توازن بخشی به اقتصادهای منطقه یورو است. نمونه این مساله در بحران مالی کشورهایی مانند یونان، اسپانیا،ایتالیا و پرتغال نمایان شد. این مساله باعث بروز یک شکاف تصمیم گیری در میان اعضای موثر اتحادیه اروپا شد. آلمان و هلند معتقد بودند که دولت های عضو اتحادیه اروپا باید اصلاحات اقتصادی مورد توافق را به اجرا بگذارند، درحالیکه فرانسه و کشورهای جنوب اروپا معتقد به انعطاف پذیری بیشتری برای تصمیم گیری در مورد اصلاحات مالی و ساختاری بودند. با این حال شاهد بودیم که تمام کشورهای عضو اتحادیه اروپا با وجود بحران مالی یونان که مشکلات ساختاری برای این اتحادیه ایجاد کرده بود به خاطر حفظ انسجام و جلوگیری از انشقاق وحدت اروپایی، ملزم به ارایه کمک‌هایی به دولت آتن شدند که به عقیده بسیاری از اقتصاد دانان به باج خواهی این کشور از اتحادیه اروپا تعبیر شد. از سوی دیگر عدم توازن در رشد و توسعه اقتصادی در میان کشورهای عضو این اتحادیه باعث شد تا نوعی دوگانگی میان اقتصادهای ضعیف و قوی ایجاد شود، به طوریکه هر کدام از طرفین دیگری را به استثمار و کم کاری در انجام وظایف متهم می کردند.
دلایل خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا
نکته مهم بعدی در این رابطه بررسی دلایل خروج انگلیس از اتحادیه اروپا و نحوه تصمیم گیری در سیاست خارجی این کشور است. کارشناسان معتقدند که خروج انگلیس از اتحادیه اروپا علاوه بر زیان 100 میلیارد پوندی به اقتصاد این کشور، در حدود یک میلیون فرصت شغلی را نیز تهدید می کند، با این حال همچنان کارگزاران لندن مصمم به خروج از اتحادیه اروپا هستند. در خصوص دلایل این تصمیم گیری عوامل مختلفی ذکر شده که سعی می شود در این گزارش تنها به دلایل و ابعاد سیاست خارجی و دیپلماسی انگلیس توجه شود. برای بررسی این موضوع باید به ساختار تصمیم گیری در بریتانیا تمرکز کرد. ساختار سیاسی و تصمیم سازی در این کشور طی دو قرن گذشته به اولویت در منافع بلند مدت تاکید داشته و تقریباً اکثر تصمیمات راهبردی و پایه ای انگلیسی ها بر مبنای منافع و اثر بخشی آنها در بلند مدت ارزیابی می شود. لذا با توجه به این نکته، میزان ضرر اقتصادی و اجتماعی در کوتاه مدت می تواند با توجه به منافع ملی بلند مدت توسطه مقامات لندن توجیه شود.
از سوی دیگر تغییرات گسترده در عرصه جهانی و مناسباتی که در طول یک دهه گذشته در جریان بوده، حاکی از آن است که انگلیسی‌ها در صدد ایفای نقشی منفرد در عرصه بازیگری جهانی و تامین منافع راهبردی شان از این رهگذر هستند. این امر را می توان به خوبی از سفر اخیر ترزا می نخست وزیر انگلیس به منطقه خاورمیانه و اشتیاق فراوان وی برای همکاری های اقتصادی و سیاسی با کشورهای عربی مشاهده کرد. با این روند، انگلیسی ها پس از نزدیک به نیم قرن از خروجشان از منطقه خاورمیانه، قصد دارند تا علاوه بر دستیابی به منافع اقتصادی برای جبران زیان مالی حاصل از بریگزیت، حضور فعال خود را نیز در مناطق استراتژیک و ژئوپلتیک جهان تثبیت کنند. در همین زمینه، بدون تردید منطقه خلیج فارس و غرب آسیا به سبب ظرفیت های بالای ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیکی، یکی از مناطق راهبردی هدف برای انگلیس به حساب می آید. در این چارچوب، این کشور با حضور فعال در معادلات منطقه خلیج فارس و غرب آسیا، ضمن افزایش نفوذ بین‌المللی خود، به احیای یک وجهه مستقل از اتحادیه اروپا در نظام بین الملل دست خواهد زد. البته این مساله جدای از اینکه نوعی استقلال عمل به انگلیس خواهد داد، اما قعطاً بر نحوه جهت گیری و کنش این کشور با جهان خارج تاثیرگذار خواهد بود؛ مساله ای که نیازمندی ها و ضرورت‌های جدیدی را پیش روی این کشور قرار می دهد.
بریگزیت و تاثیر آن بر خاورمیانه
در این راستا با توجه به انفعال آمریکا در منطقه خاورمیانه و استراتژی نگاه به شرق این کشور باید گفت که انگلیس قصد دارد ضمن تلاش برای احیای نقش قدیمی خود در منطقه، زمینه نفوذ هر چه بیشتر در کشورهای خاورمیانه را فراهم کند. بدین ترتیب می‌توان گفت، وحشت از تغییرات، وحشت بریتانیا از پیامدهای منفی بریگزیت و وحشت اعراب از انفعال و خروج هر چه بیشتر آمریکا از منطقه، نقطه مشترک دولت بریتانیا و دولت های عربی منطقه به ویژه عربستان سعودی است که آنها را به یکدیگر نزدیک کرده و تحلیل طراحی نظام امنیتی نوینی را برای مشروع جلوه نمودن حضور انگلیس در منطقه فراهم کرده است.
ورود این بازیگران سنتی می تواند با توجه به بحران های موجود در خاورمیانه، پیامدهایی را برای منطقه و حتی ایران در بر داشته باشد. در همین زمینه یاسر نورعلی وند، عضو هیات علمی پژوهشکده مطالعات راهبردی معتقد است که تجارب پیشین حضور قدرت های فرامنطقه ای همچون آمریکا در منطقه نشان می دهد که حضور نظامی انگلیس نیز نتایجی یکسان اما با درجاتی متفاوت، در چارچوب میلیتاریزه شدن در منطقه خواهد داشت. بنابراین، در شرایطی که بخش مهمی از انگاره سیاسی کشورهای عربی منطقه به نگرانی از تحت سلطه قرارگرفتن توسط ایران باز می گردد و هرگونه اقدامی در راستای افزایش قدرت دفاعی ایران از سوی اعراب تلاش برای ایجاد هژمونی تلقی می شود، آنها در واکنشی متقابل تلاش می کنند که با وارد ساختن یک قدرت فرامنطقه ای نظیر انگلیس به معادلات امنیتی منطقه به سود خود، توازن منطقه ای را حفظ و یا به نفع خویش تغییر دهند که این مساله خود به پیچیده تر شدن معمای امنیتی غرب آسیا ختم می شود. اگرچه سیاست جدید انگلیس در خلیج فارس و غرب آسیا هنوز با شکل گیری یک پیمان امنیتی- نظامی رسمی با کشورهای منطقه فاصله دارد و فاقد تعهد الزام آور برای دفاع از این کشورها در شرایط بحران است، اما بر همکاری در زمان صلح برای تقویت بنیه دفاعی و ایجاد ساختارهای اطلاعاتی مشترک، بهبود درک متقابل امنیتی و همگرایی سیاست دفاعی با کشورهای عربی منطقه استوار است. اگر این مساله را درک کنیم که مردم انگلیس با چه دیدگاهی به بریگزیت آری گفتند، فهم جهت گیری سیاست خارجی این کشور در حوزه ها و مناطق مختلف نیز در پسابریگزیت آسان تر خواهد شد. به نظر می رسد مردم انگلیس با این دیدگاه عمومی به بریگزیت رای مثبت دادند که کشورشان با رهایی از قید و بندهای دست و پاگیر اتحادیه اروپا و چالش ها و تهدیدهایی همچون بحران اقتصادی، بحران پناهجویی و تهدید تروریسم که در نتیجه ساز و کارهای این اتحادیه گریبان آنها را گرفته، بتواند به بهبود شاخص های اقتصادی و رفاهی و قدرت ملی خود بپردازد. پیشبرد این سیاست نیازمند توجیهاتی همچون هراس از پیش موجود کشورهای حوزه خلیج فارس از قدرت منطقه ای ایران و لفاظی درباره تهدید ایران از سوی انگلیس برای این کشورها و منطقه است. با این همه، سیاست جدید انگلیس در غرب آسیا با هر هدفی که دنبال می شود همسو با منافع ملی ایران نخواهد بود و پیامدهای نامطلوبی برای کل منطقه همچون میلیتاریزه شدن منطقه، دورتر شدن از دستیابی به سازوکار امنیت بومی در منطقه، ناامنی و رشد بیش تر گروه های تروریستی، افزایش تنش های مذهبی و قومی، کندتر شدن روند توسعه کشورهای منطقه و روند دموکراسی سازی و توسعه انسانی خواهد داشت.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام