EBTEKAR NEWSPAPER
یکشنبه, 26 آذر 1396   Sunday 17 December 2017

سرمقاله

پالایش بودجه کل کشور امری ضروری و غیرقابل اجتناب است

جهانبخش محبی نیا

تجربه و تاریخ دست‌به‌دست هم ثابت کرده‌اند که تنها آن‌ها می‌مانند که برای ماندن تلاش می‌کنند نه برای دیده‌شدن‌های موقت.
به گزارش هنرآنلاین، شاعران و داستان‌نویسانی که چندصباحی از نوشتن‌شان می‌گذرد، اغلب با این پرسش خود را نگران می‌کنند که برای بالارفتن از پله‌های ترقی، سوارشدن به آسانسورهای خوشبختی و هر چیز بالابرنده‌ دیگر و رسیدن به جایگاهی رفیع در شاعری و قصه‌نویسی چه راهی را باید طی کنند. آن‌ها به قفسه کتاب‌هایشان نگاه می‌کنند و شاعران و داستان‌نویسان بزرگی را رصد می‌کنند که روزی در جایی ایستاده بودند که هم‌اکنون خودشان ایستاده‌اند. در عین حال، می‌دانند که ممارست و تلاش بسیاری لازم است و این حوصله را در خود نمی‌بینند. بدیهی است که ما به آن‌ها پیشنهاد می‌کند، بخوانند و بخوانند و هر روز به دانستگی‌های خود اضافه کنند و همچنین تنها به سرنوشت آن‌هایی که به ویترین کتاب‌فروشی‌ها راه یافته‌اند فکر نکنند. تجربه و تاریخ دست‌به‌دست هم ثابت کرده‌اند که تنها آن‌ها می‌مانند که برای ماندن تلاش می‌کنند نه برای دیده‌شدن‌های موقت. با این حال در این گزارش، جاده‌ای را تصور کرده‌ایم که طی کردن آن اغلب به نتیجه رسیده، البته اغلب برای آن‌ها که چندان حوصله و وقت و این‌ها ندارند! مدتی است چیزهایی می‌نویسید که احتمال می‌دهید بشود به آن‌ها گفت شعر یا داستان. در این مرحله شما احساس می‌کنید «شاعر» یا «داستان‌نویس» شده‌اید. البته تشخیص این‌که واقعا شده‌اید یا نه با شما نیست، این متن شماست که باید بگوید چند مرده حلاجید. خب، پس از بروز آن احساس، شایع‌ترین نیازی که سراغ‌تان می‌آید، نیاز به عرضه و دیده‌شدن اثرتان است. اعضای خانواده و جمع محدود دوستان، البته اگر در این وادی باشند، تعداد راضی‌کننده‌ای نیستند. در شهری که زندگی می‌کنید، حتما هستند جلسات یا انجمن‌هایی که شاعران و داستان‌نویسان در آن جمع می‌شوند و کاری را می‌کنند که این احساس نیاز شما را می‌تواند برطرف کند. پس با شرکت در این جلسات، تعداد مخاطبان‌تان تا حدود صد نفر افزایش پیدا می‌کند در جلساتی که در آن‌ها شرکت می‌کنید، عده‌ای شرکت می‌کنند که به آن‌ها می‌گویند مسوولان صفحات ادبیات نشریه‌های محلی. اگر آن‌ها سراغ شما آمدند که هیچ، در غیر این صورت می‌توانید آثارتان را در اختیار آن‌ها بگذارید و با انتشار آثارتان، و با توجه به تیراژ چندهزارتایی این نشریات، مخاطبان‌تان سه رقمی هم می‌شوند. در همین جلسات، هستند کسانی که وظیفه بومی و ملی خود می‌دانند که شعر یا داستان شهرشان را به اقصی‌نقاط کشور صادر کنند. آن‌ها اغلب در پی انتشار کتاب‌هایی هستند که ادبیات شهرشان را نمایندگی کند و عنوانش هم احتمالا باشد «مجموعه شعر یا داستان شهر فلان». باز هم اگر آن‌ها سراغتان نیامدند، نگذارید فقط رفقای خودشان را کشوری کنند؛ آثارتان را در اختیارشان قرار دهید و منتظر اولین بروز و ظهورهای مکتوب‌شدن‌تان بمانید. به انتشار آثارتان در این‌گونه کتاب‌ها قانع نشوید. گوش به زنگ که باشید، خبرهایی می‌شنوید یا روی در و دیوار انجمن‌ها یا اداره فرهنگ و ارشاد شهرتان فراخوان‌هایی را می‌بینید که از شما می‌خواهند در جشنواره‌های شعر و داستان شرکت کنید. این جشنواره‌ها از آن روی که اغلب از سوی نهادهای دولتی برگزار می‌شوند، کم‌تر موضوعات آزاد را پوشش می‌دهند. البته وسوسه برگزیده‌شدن در این جشنواره‌ها، شناخته‌ترشدن و صله‌ای اغلب چند سکه‌ای را نمی‌توانید فراموش کنید. این‌جای داستان دیگر با شماست که بخواهید در موضوعاتی که احتمالا دوست ندارید، اثری تولید کنید یا نه. اگر در جشنواره‌های استانی و کشوری مقام آوردید، آن‌ها اغلب، آثار برگزیده را در قالب کتابی منتشر می‌کنند. پس شما تا کنون دو کتاب که اولی را با ادبیاتی‌های شهرتان و دومی را در مقیاسی بزرگ‌تر با برگزیده‌های جشنواره‌ای استانی یا کشوری مشترکید، در کتابخانه‌تان دارید. حالا می‌توانید برای نشریه‌های تخصصی ادبیات هم آثارتان را ارسال کنید. شما در نزدیکی انتشار اولین کتاب‌تان نزد ناشری نسبتا خوب هستید. اگر می‌خواهید ناشر بهتری روی کتاب‌تان سرمایه‌گذاری کند، یک راه تکمیلی خوب به شما پیشنهاد می‌کنیم. اگر روند مطالعاتی سفت و سختی داشته‌اید و علاوه بر توانایی تولید متون خلاقه، دستی هم در بررسی و نقد ادبیات دارید، شروع کنید به انتشار نقدها و یادداشت‌های‌تان در نشریه‌های تخصصی ادبیات یا روزنامه‌های عمومی. اگر آثار روز را بررسی کنید و البته خودمانیم مقداری هم به سلایق و آرای صاحبان آن نشریات گوشه چشمی داشته باشید انتشار نقدهای‌تان قطعی است. با این اوصاف شما جلوی اسم‌تان می‌توانید علاوه بر شاعر یا داستان‌نویس، یک اسم دهن‌پر کن دیگر هم بنویسید: منتقد ادبی. در این‌جا که ایستاده‌اید چند سرنوشت در انتظار شماست: اگر اتفاق اول برای‌تان بیفتد اندک‌اندک از این جاده خارج می‌شوید وگر نه به مسیرتان ادامه می‌دهید و به مراحل بعدی می‌رسید. مسیر انحرافی: شما قرار بود از اعتبار نامی که از نوشتن نقد ادبی در نشریات کسب کرده‌اید برای پیداکردن ناشری هر چه معتبرتر استفاده کنید، اما حالا آن‌قدر به این کار ادامه داده‌اید که به حوزه‌های دیگر روزنامه‌نگاری هم وارد شده‌اید و برای تامین هزینه‌های زندگی دست کم دو شیفت در نشریات کار می‌کنید. دیگر وقتی برای رسیدن به ادبیات برای‌تان نمانده... همین جا از جاده خارج شده و با شمایل شاعر یا داتان‌نویس خداحافظی تدریجی اما تلخی را تجربه می‌کنید.
حالا شما اسمی هستید در حد خودتان، کمی‌ بیش‌تر یا کم‌تر. این کمی بیش‌تر یا کم‌تر واقعا بستگی صرف به نکات معمول مثلا این‌که شما چقدر دانش و توانایی ادبی کسب کرده‌اید، ندارد. اگر حواستان به یک‌سری ملاحظات جمع باشد، در جای بهتری حتی نسبت به آن‌چه باید باشید ایستاده‌اید و برعکس. این را به این علت نمی‌شود پیش‌بینی کرد که هیچ‌چیز سر جای خودش نیست. به قول یکی از همکارانِ خودتان «وقتی همه چیز سر جای خودش است حتما یک‌جای کار می‌لنگد»! ناشرانی که به‌ آن‌ها مراجعه می‌کنید، چند دسته‌اند. یا جزو درجه سوم‌ها هستند که خب... بدیهی است اگر می‌خواستید با آن‌ها همکاری کنید، نیازی به طی این مسیر پر پیچ و خم نبود. ناشران درجه دوم، یک شباهت و یک تفاوت بزرگ نسبت به ناشران درجه سوم دارند؛ شباهت‌شان در این است، احتمال این‌که آن‌ها صددرصد در هزینه‌های انتشار کتاب‌تان سرمایه‌گذاری کنند اندک است و در بهترین شکل، از شما می‌خواهند در این امر مشارکت کنید و تفاوت‌شان هم در این است که کتاب‌تان را در شکل و شمایلی بهتر چاپ و پخش می‌کنند. اگر چند کتاب اول‌تان را با ناشرانی درجه دو منتشر کردید، بخت شما برای انتشار کتاب‌های بعدی‌تان نزد ناشران معتبر درجه یک بیش‌تر شده است. قبلا هم گفتیم که هیچ چیز تضمین‌شده نیست و این راهی است که بنا بر انبوه راه‌های تجربه‌شده، نزدیک‌ترین روش برای رسیدن به آخر خط! یا ببخشید در واقع رسیدن به بهترین ایستگاه برای کسب شمایل شاعر یا نویسنده‌بودن به نظر می‌رسد.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام