EBTEKAR NEWSPAPER
چهارشنبه, 22 آبان 1398   Wednesday 13 November 2019

سرمقاله

سود و زیان گام‌های هسته‌ای

محمدرضا ستاری

* دکتر سعید نیاکوثری-تهران، خیابان بهشت، ضلع جنوبی پارک شهر، بسیار بلند قامت تر از درختانی که دست به آسمان برافراشته اند، بنائی با ستونهای استوار که حصین دیوارهایش گویی شاهین عدالت را بر ستبر سترگ خویش به تفاخر نشانده است، در برابر دیدگانت نمایان می شود: تشکیلات عظیم دیوان عدالت اداری که ملجاء تظلم خواهی از مظالم دارالحکومه است...اندک تعللی کافی است تا حجم عظیم آمد و شدهای شتابناکی که درگاه ورودی ساختمان را صحنه رقت باری می دهد، نگاهت را ساعتها به خود خیره کند و اندیشه ات را به تامل برانگیزد که چگونه میراث نامحمود این همه قانون گریزی و عدالت ستیزی در جامعه ای باور بداری که قرنها دست در دست هم بر پیکره بیداد تاخته و عدالت را به بهای سنگین خون سرخ سروهایی فرا چنگ آورده اند که نمازشان را به عدالت علوی اقامه کردند و به نهضت سرخ حسینی سلام دادند.
معماری با شکوه بنای دیوان عدالت که در نگاه اول صلابت و سلامت قوه قضائیه را در چشمانت می آراید، زیر سایه روشن رنج و محنت شهروندانی که روزگارشان به تیغ عناد و قانون شکنی دولتیان پریش و چرخ زندگی شان فلج شده است، به ناگاه در چشمت کوچک و حقیر می نماید. به رغم جوان سالی عمارت دیوان، پیشینه این تشکیلات حکومتی به دهه اول حکومت رضاخان و ژستهای عوام فریبانه میرپنج شصت تیر در سال 1309 باز می گردد. تشکیلاتی که تار و پودش زور بود و قلدری، هرگز نتوانست در برابر بیداد رضاخان عرض اندام نماید و زودتر از زوال قانونی آن با تفوق حاکمیت بر عدالت به عنوانی پوچ خلاصه گردید. سال 1339 پهلوی دوم بر آن شد، با شعار مسئولیت مدنی دولت در برابر ملت، سنت پدر تاجدارش را احیا و آنچه رضا خان بر تحقق آن توفیق نیافت را التزام بخشد، اما بدنه حکومت او نیز بیمار تر از آن بود که بتواند مانع استنکاف طبقه حاکم از پذیرش ارجحیت قانون بر خواست و منافع دولتی ها شود. بسیاری از احکام قضائی با نامه سفارشی اشرف و شمس و یا تیمسار پاکروان به شعله ها می پیوست و خاکستر می شد... اینچنین بود که حکومت 37 ساله پهلوی دوم نیز با نارضایتی مردم و خستگی آنها از بیداد طبقه حاکم رو به زوال نهاد... داستانی که باید همواره آیینه عبرت تمامی دولتمردان باشد. دروازه های تمدن بزرگ هم قادر نبود عدالت را به منصه ظهور رساند. عدالت، آرمانی شد امیدوار به فرداهای انقلاب... با طلوع بهار آزادی و پیروزی انقلاب، زمستان بیداد و ستم به پایان رسید و شرم کهنه اش را بر زغال تیره استبداد پهلوی نهاد. سامانه نظام به احکام شریعت آراسته شد و مکتب تشیع علوی فصل الخطاب ارکان جامعه اسلامی گردید. عدالت جامه تقوی پوشید و قضاوت پای از بند تبعیض رهانید تا دستگاه قضا بتواند عاری از گره ابروی رضاخانی و نامه های ممهور و سفارش شده پهلبد، هویدا و سایر درباریان، چشم به عدالت علی (ع) بدوزد که بیست و پنج سال جان به محنت سکوت خلید اما یغمای خلخالی از پای دختر یهودی را بر نتافت. عدالتی که فرمان نامه اش به مالک اشتر پس از چهارده قرن افتخار تمام شیعیان جهان است.. عدالتی که در کوفه فرقش را شکافتند و در نینوای تفتیده گلویش را خون فشان کردند... عدالتی که همواره با خون و شجاعت و تقوا و ظلم ستیزی همراه بوده است تا پروردگان مکتبش و جویندگان زلال معرفتش، شمشیر عدالت آهیخته و به مقابله با بیداد برخیزند و در مبارزه با ظلم آنچنان مصصم که تا پای جان بایستند، حتی اگر بر دار شوند و به آتش بوریا سوزانده...
بر این سیاق، نظام مقدس جمهوری اسلامی شاخسار انقلاب را به دیوان عدالت اداری بیاراست تا در سایه اقتدار آن، مسند داران و سایر اهالی حکومت در هر پست و مقامی، حتی گمان و اندیشه ستم به مردم را در سر نپرورانند.. باشد که در زلال عدالت، دست نظام را از تعدی به حقوق مردم کوتاه نمایند تا آیینه انقلاب به زنگار قانون شکنی تشنگان قدرت مکدر نگردد... اما پرونده های ورودی دیوان شهادت بر هنجار شکنی و قانون گریزی های روزافزون در برخی ادارات دولتی می دهد. دود غلیظ آلاینده ها و ترافیک سنگین مناطق مشرف به خیابان بهشت و دیوان عدالت اداری، آسمان بالای عمارت دیوان را در هاله ای از تقدس عدالت، لاجوردی تر جلوه می دهد. اما این شگفتی در چشم مردمی که با شتاب به سوی دیوان در حرکتند چندان نمودی ندارد. نگرانی از سرانجام قضائی پرونده ها چنان همه را در خود فرو برده که دیگرمجالی برای به آسمان نگریستن ندارند. توده هایی که با داشتن درد مشترک همچون کوهها با هم اند وتنهایند. این تنهایی تلخ و دردناک ترجمان بی عدالتی های رایج در جامعه، حدت قانون گریزی مجریان قانون، و انفعال برخی مسئولان از تخطی های رایج اداری است که تحقق عدالت را در چشم رهگذران بعید می نماید. نگاههای خسته مراجعین و اضطرابی که در چهره هایشان موج می زند حکایت از اطاله پرونده ها و خستگی و سرگردانی آنها دارد. ناله و نفرینهایی که گاه به آسمان برمی خیزد، شلوغی موهوم اطراف دیوان را رقت بار تر می کند، شعله های سوزان ارتشاء اداری و یغماگری های برخی کارکنان وزارتی، دیری است خرمن امیدهایی که روزگاری نه چندان آن سو تر هوای دلپذیر آزادی و عدالت را در رگ میهن می دمید به آتش کشیده است... شاهین قضا اما همچنان بر بلندای ساختمان دیوان چون اسطوره ای که به چهار میخش کشیده باشند چنان در نظرت می نماید که گویی مسیح عدالت را به دار آویخته باشند. ساختمان دیوان اما مغرورِ نقیشنه عدالت اداری است که با خط نستعلیق بر نمای سنگیِ عقیق گونه ای نقش بسته است... پیرمردی که پس از سالها خدمت به دولت،روزهای بازنشستگی اش را با حیرانی و سرگردانی در راهروهای دیوان و پشت اتاق انتظار قاضی ای می گذراند. آموزگاری که با حقوق اندک معلمی و فشار شکننده تورم اقتصادی دستش از وجدان بیمه اجتماعی کوتاه، تظلم به دیوان عدالتی آورده است.
تکرار پرونده هایی از یغماگری و زیاده ستانی شهرداری ها و... چهره دیوان را در نظر مخدوش می کند. نبرد تنگاتنگ حق و باطل میان مردمی که با شرافت، سی و هفت سال نظام را پشتیبانی کرده اند و انقلاب را میراث حضرت بقیه الله می دانند با معدود صاحب منصبانی که مترصد فروپاشی نظام و تحقق خواست بیگانگان با عدول از قانون زیر نقاب تشرع، اسلام را ابزار توجیه تخطی گری هایشان کرده اند و...شگفتا که چه حلقه های اتصال به عقاید مذهبی و علقه های دینی که با زیاده خواهی ها و سوء استفاده های کارکنان خاطی ادارات و خود متشرع نماها زیر تیغ بی عدالتی ها سست می گردد و چه اعتمادهای محکمی به نظام که با ستم، دروغ، تهمت و افتراهای وقیح و ناحق مسند داران از بین می رود و جای خود را به دلسردی و قهر از انقلاب و نظام می دهد... و این پرسش که دیوان عدالت تا چه حد مسئولیت مدنی -سیاسی - ملی خود را قاطعانه دنبال کرده است؟ آمارهای رو به رشد شکایتها از یک سو و ارجاع چهار هزار پرونده به یک شعبه، از سوی دیگر و در این میانه یک پرسش که این همه عملکرد غیر اسلامی از سوی برخی کارکنان دولت اسلامی کشور را به چه فرجامی خواهد رساند؟دیوان عدالت تنها یک تشکیلات دادگاهی نیست... شمشیر دو لب است... استواری ستونهای انقلاب و نظام به سلامت و قاطعیت آن باز می گردد...عدالت علوی لازم است تا جامعه ایران را از این رنج برهاند...اما به هر حال علی بودن و علی وار زیستن و در مسند قضا چون علی بی طرف به میدان آمدن کار آسانی نیست.. باید شجاع بود و با تقوا... به ویژه در پرونده هایی که یک سوی آن معاند سازانِ جا گرفته در مسند های کلیدی باشند و سوی دیگرش مردم....آری اینجاست که ژرفای لا فتی الا علی را با تمام وجود لمس می کنی و شولای بندگی را بر جامه صاحبقرانی ترجیح میدهی و باور می داری عدالت ساختار می خواهد نه سوخت آر!!!... صندلی های انتظار دیوان عدالت اداری هر روز شاهد حضور پیرمردهای رنجوری هستند که هزاران فرسخ دورتر از خیابان بهشت و دیوان عدالت اداری به سودای تظلم خواهی روی به دیوان نموده اند و شاید سالها چشم انتظار حکم حقانیتشان بمانند... نائره بی عدالتی وقتی از مجمر قانون گذاران و مجریان عدالت و عالمان علم حقوق برخیزد و با طوفان تساهل بی مسئولانه برخی مسئولان در آمیزد،شعله های خانمان سوزش را هزار دریا خاموش نتواند کرد. ازدحام تلخ در دیوان عدالت اداری و اطاله دادرسی زنگ خطری است که کرنای آن هنوز نتوانسته است مسئولان دلسوز نظام را بیدار کند و این ناشنیداری قطعا بنیاد نظام را دیر یا زود متاثر و مغبون فرجام خود خواهد کرد.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام