EBTEKAR NEWSPAPER
پنج شنبه, 29 شهریور 1397   Thursday 20 September 2018

سرمقاله

دردسرهای یک عدد

رضا دهکی

رویاهای شاهزاده
محمدرضا ستاری
در حالی که منطقه خاورمیانه از هر زمان دیگری درگیر بحران‌های چند جانبه است و موضوع سوریه و حمله ائتلاف غربی به این کشور در حال رقم زدن برگ جدیدی از تحولات میدانی در قلب این منطقه است، روز گذشته بیست و نهمین نشست سران اتحادیه عرب در عربستان سعودی آغاز به کار کرد. این نشست در حالی آغاز شد که سعودی‌ها به عنوان سردمدار ائتلاف با غرب و برخی دیگر از کشورهای عربی منطقه، نقش غیر قابل انکاری را در معادلات خاورمیانه ایفا می‌کنند.
نکته جالب در این نشست به عقیده کارشناسان بر حول این محور بود که اکنون سران عرب در یک حالت متناقض نما قرار دارند. از یک سو ائتلافی از سوی کشورهای مهم منطقه‌ای به رهبری عربستان شامل بازیگرانی همچون مصر و امارات تشکیل شده است که تاکنون با همسان سازی منافع توانسته‌اند بر روند تحولات تاثیر داشته باشند. از سوی دیگر با تشتت بی سابقه میان اعراب و جدایی کشورهایی مهمی همچون قطر و سوریه و همچنین سکوت کشورهایی نظیر اردن، عمان و کویت، شورای همکاری خلیج فارس بیش از گذشته در خطر فروپاشی قرار گرفته است.
عربستان و موضوع فلسطین
در همین رابطه، نفس تشکیل این نشست در موقعیتی حساس آن هم به زعامت سعودی‌ها در حالی است که اکنون موضوع فلسطین و آینده تحولات آن در راس یکی از چالش‌های مهم پیش روی کشورهای خاورمیانه قرار گرفته است. همزمان با به رسمیت شناختن قدس به عنوان پایتخت اسرائیل توسط آمریکا و اعلام انتقال سفارت این کشور از تل‌آویو به قدس، مرحله سرنوشت‌سازی در مورد فلسطین پیش‌ آمده که قرار است در طرحی موسوم به معامله قرن، راه حل دو کشوری بدون در نظر گرفتن حق فلسطینی‌ها بر قدس کلید بخورد. در این راستا، سعودی‌ها با ایفای یک نقش کاملاً واضح با نزدیک شدن به جبهه آمریکا و حتی تنش‌زدایی و نزدیکی به اسرائیل در حال رقم زدن این مهم هستند.
عربستان و بحران سوریه
از سوی دیگر بحران سوریه و پیچیده‌تر شدن معادلات آن با حضور قدرت‌های بین‌المللی، مسیری را برای بازیگران منطقه‌ای فراهم آورده که اکنون به میزان زیادی ابتکار عمل از دستان آنها خارج شده است. با حمله روز شنبه آمریکا، فرانسه و انگلیس به پایگاه‌های دولت سوریه، آنچه مهم به نظر می‌رسد نفس این اقدام در قالب یک ائتلاف غربی است که عربستان و متحدانش در خاورمیانه کاملاً در این مثلث نظامی غرب هماهنگ و هم‌راستا هستند.
آنچه مشخص است اکنون با توجه به دخالت بازیگران فرامنطقه‌ای در خاورمیانه و به خصوص نقش آنها در تحولات سوریه به عنوان بستر اصلی زایش نظم جدید منطقه، به نظر می‌رسد که در دو طیف ماجرا یک موضوع بیش از همه برای ایران سوال برانگیز است. اینکه در جبهه عربی- غربی نوعی هماهنگی در ظاهر امر مشاهده می‌شود ولی در محور ایران، سوریه و روسیه یا حتی محور آستانه یعنی ایران، ترکیه و روسیه این هماهنگی و توازن منافع به طور کامل به چشم نمی‌خورد. چرا که روسیه به عنوان قدرت بین‌المللی تکلیفش در بازی قدرت مشخص بوده و ترکیه نیز به عنوان متحد استراتژیک آمریکا و بزرگترین ارتش ناتو، فارغ از سیاست‌های پاندولی، بیشتر به سمت غرب متمایل است.
عربستان و بحران یمن
در چنین فضایی، بحران یمن نیز در حالی وارد چهارمین سال خود شده است که ائتلاف عربی به رهبری عربستان سه سال است این فقیرترین کشور عربی را بمباران می‌کند و تا کنون خسارت‌های زیادی را بر مردم و زیر ساخت‌های آن تحمیل کرده است. در چنین شرایطی و در حالی که سازمان ملل اوضاع یمن را به روز قیامت تشبیه کرده و غیرنظامیان این کشور در آستانه یکی از بدترین بحران‌های سال‌های اخیر قرار دارند، طنز تلخ تاریخ در این است که نه تنها جنگ یمن دورنمایی از پایان را به نمایش نمی‌گذارد، بلکه نهادهای بین‌المللی با حمایت از سعودی‌ها، چشمان خود را به تمام واقعیت‌های ناگوار یمن بسته‌اند. جامعه جهانی اکنون بر خلاف تمامی موازین حقوق بین‌الملل، 35 درصد از یک جامعه را که حوثی‌های یمن باشند به عنوان تروریست و شورشی معرفی می‌کند و به جای تمرکز بر متجاوز، سرگرم محکوم کردن ایران با بهانه ارسال موشک برای انصارالله یمن است. همین چندی قبل سازمان ملل و حقوق بشر ضمن حمایت از عربستان، حمله موشکی انصارالله به عربستان را که می‌تواند در قالب ماده 51 منشور ملل متحد به عنوان دفاع مشروع توجیه پذیر باشد، محکوم کرد. همچنین وضعیت محاصره قطر و بحران لبنان که گفته می‌شد با گروگان‌گیری نخست وزیر این کشور در ریاض قابلیت ایجاد یک تنش جدید در منطقه را داشت، همچنان بلاتکلیف مانده و شاهد هستیم که محاصره قطر همچنان ادامه داشته و سعد الحریری نیز هفته گذشته در سفر محمد بن سلمان به فرانسه، به او و امانوئل ماکرون برای شرکت در ضیافت شام الیزه پیوست.
استفاده از نشست اتحادیه عرب برای مقابله با ایران
با وجود تمامی این مسائل روز گذشته شاهد بودیم که سران عرب در نشست خود در ظهران، با چشم بستن بر روی تمامی این واقعیت‌ها بر یک نکته تاکید داشتند. مانور روی ایران‌هراسی و ادعای اینکه ایران با دخالت در کشورهای منطقه موجبات بی‌ثباتی را فراهم ساخته است. این مهم در حالتی اهمیت می‌یابد که بدانیم پادشاه عربستان در جلسه فوق تصریح می‌کند به دنبال مقابله با ایران هستیم. از سوی دیگر ولادمیر پوتین رئیس فدراسیون روسیه نیز به عنوان کشوری درگیر در تحولات منطقه در پیامی به سران کشورهای عرب حاضر در نشست عربستان اعلام می‌کند، کشورش آماده همکاری با اتحادیه عرب برای تضمین امنیت در خاورمیانه است و می‌تواند با کمک آنها عملیات سازش سیاسی و بازسازی در مرحله بعد از درگیری در این کشورها را اجرایی کند.
سعودی‌ها به دنبال چه هستند؟
در چنین حالتی سوال این است که سعودی‌ها در منطقه خاورمیانه به دنبال چه هستند؟ آیا نقش این کشور در بی ثباتی خاورمیانه برجسته‌تر است یا آنطور که ادعا می‌شود ایران؟ اگر سعودی‌ها با تمامی شواهد موجود مسبب این بی‌ثباتی هستند، چرا کشورهای منطقه و به خصوص جامعه جهانی نسبت به این نقش سکوت کرده است؟ بسیاری از تحلیل‌ها بر این موضوع پافشاری می‌کند که سران سعودی به عنوان حاکمانی وابسته به غرب، گوش به فرمان قدرت‌های جهانی به خصوص آمریکا هستند و به تعبیر رئیس ایالات متحده به عنوان گاو شیرده به آنها نگریسته می‌شود. آنها تاکید دارند که غرب به هر بهانه‌ای در حال خالی کردن جیب اعراب است و قراردادهای کلان تسلیحاتی که در طول یکسال گذشته میان آنها و قدرت‌های غربی منعقد شده است نشان دهنده واقعیت این موضوع است.
اما شاید بهتر باشد از زاویه‌ای دیگر به این موضوع نگاه کنیم. واقعیت این است که در ایران، ما معمولاً کمترین اطلاع را از وضعیت داخلی عربستان داشته و این کشور را نه تنها نظامی خودکامه و عقب‌مانده بلکه منحصراً در مکه و مدینه خلاصه می‌کنیم. هر چند حاکمیت خاندان سعودی بر عربستان به صورت پادشاهی مطلقه و منحصر در خاندان سلطنتی است، اما سیستم تعادل پنهان و کارآمدی برای این نظام سیاسی حکم‌فرماست. سعودی‌ها از همان ابتدا با درست کردن گروه‌های مرجعی از علمای تقریباً مستقل از حاکمیت، حائلی میان خود و مردم عربستان ایجاد کرده‌اند که قابلیت چانه‌زنی آنها را با جامعه مدنی به میزان زیادی افزایش داده و در تعادل بخشی به نظام حکمرانی آنها بسیار یاری رسانده است. از سوی دیگر با استقلال عربستان در اواسط دهه 1930 میلادی، این کشور اکنون هشتاد سال است که نظامی با ثبات و فارغ از هرگونه تنش و بحران چه در سطح داخلی و چه در سطح بین‌المللی را پشت سر نهاده است. کافی است این مساله مهم را با کشور خودمان در طول هشتاد سال گذشته مقایسه کنیم؛ دو پادشاه از کشور فرار کرده‌اند، یک انقلاب به ثمر نشسته، 8 سال درگیر جنگی تحمیلی بوده‌ایم و سال‌هاست در سایه تحریم‌های بین‌المللی از سوی قدرت‌های جهانی تحت فشار قرار داشته‌ایم. این مهم با پیوند خوردن به نقش به رسمیت شناخته شده عربستان از سوی غرب به عنوان قدرت متوسط منطقه‌ای که قادر به ایفای نقش است، ابعاد مهمتری می‌یابد. لازم به ذکر است که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان یافتن جنگ سرد، نظم نوینی بین‌المللی در چارچوب نظامی سلسله مراتبی با قدرت هژمون آمریکا شکل گرفت. در این میان علاوه بر متحدان سابق آمریکا، بسیاری از کشورهای وابسته به بلوک شرق نیز به این قدرت یکه‌تاز بین‌المللی پیوستند. در چنین شرایطی ادامه راهبرد سابق از سوی ایالات متحده مبنی بر حمایت از متحدان خود به شکل گذشته، بسیار هزینه‌بر و در مواقعی غیر ممکن بود. در نتیجه آمریکایی‌ها تصمیم گرفتند با واگذار کردن نقش به قدرت‌های متوسط در مناطق حیاتی جهان به میزان زیادی علاوه بر محکم کردن روابط با آنها، استراتژی‌های خود را به دست این قدرت‌های مستقل عملیاتی سازند. در همین راستا بود که عربستان به عنوان یکی از همین قدرت‌های متوسط، ضمن حفظ روابط استراتژیک خود با آمریکا، با دست بازتری در اجرای سیاست‌های خود در منطقه روبرو شد. شاید یکی از عوامل چندگانه تنش میان ایران و عربستان نیز در همین نکته متبلور باشد، جایی که با بر عهده گرفتن چنین نقشی از سوی عربستان به طور طبیعی تعارض منافع میان تهران و ریاض شکل گرفته و با گذشت سال‌ها گسل آن بیش از پیش تقویت شده است.
اصلاحات سعودی و تاثیر آن بر محیط پیرامونی ایران
سعودی‌ها همچنین اکنون پس از سال‌ها محافظه کاری در داخل و خارج، اقدام به یک پوست اندازی گسترده در همه زمینه‌ها کرده‌اند. در داخل بر خلاف سنت خاندان سعودی، محمد بن سلمان روی کار آمده و شخص او دست به اصلاحات بی‌سابقه در زمینه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی عربستان زده
است. سیاست خارجی آنها نیز متعاقب با این تعییر روند به یک سیاست خارجی تهاجمی بدل شده که نوک پیکان حملات آن به سمت ایران و در لایه‌های زیرین استفاده از توان مالی برای همراه کردن قدرت‌های بین‌المللی در دستور کار قرار گرفته است. سعودی ها اکنون با توجه به شرایط جهانی و به خصوص تحولات منطقه دریافته‌اند که جهان در حال ورود به دوران جدیدی است که باید در چنین حالتی وضعیت کنش‌گری خود را تغییر دهند. حال در تحلیل‌های رسانه‌ای و شبکه‌های مجازی از روز شنبه تاکنون شاهد هستیم که بسیاری با به سخره گرفتن سعودی‌ها، اینطور عنوان می‌کنند که این میزان هزینه‌ در قبال کشاندن پای آمریکا به جنگ سوریه، در نهایت به چند موشک آنهم بدون برخورد و تلفات خاصی منجر شد. از این مانورهای رسانه‌ای که بگذریم، واقعیت این است که آنها اکنون در سند چشم‌انداز 2030 خود قصد دارند فاکتورهایی از قبیل تثبیت جایگاه برتر در جهان اسلام، جذب سرمایه‌های خارجی و ایجاد ظرفیت سازی اقتصاد بدون نفت، تحکیم موقعیت راهبردی به عنوان نقطه ثقل سه قاره، جذب کشورهای منطقه‌ای و فرامنطقه برای پیشبرد اهداف سیاست خارجی، استفاده از نفت برای رسیدن به اقتصاد بدون نفت به همراه تنوع بخشی اقتصادی و اصلاحات اجتماعی را عملیاتی سازند. هر چند این عوامل با چالش‌های خاص خود روبرو بوده و بسیاری معتقدند که شکست خواهد خورد، اما در پهنه گسترده روابط بین‌الملل و محیط پویای سیاسی و با چنین سرعتی از تحولات روز به روز، هنوز بسیار زود هنگام خواهد بود که پیش بینی کنیم این سند چشم انداز به شکست منجر خواهد شد، چرا که این پیش بینی از عدم قطعیت‌های فراوانی برخوردار است.
در همین رابطه است که سعودی‌ها با درک استراتژی دوران نوین که واژه معامله را از اقتصاد به سیاست آورده و بازی برد- برد را شکل داده است، با سرمایه‌های نفتی خود در حال معامله برای جهش و گام برداشتن به سوی محیط جهانی جدید و هزاره سوم هستند که عدم قبول این واقعیت و نادیده گرفتن آن با توجه به شرایط کنونی و در حالی که آنها در محیط پیرامونی ما در حال بازیگری هستند، می‌تواند تاثیرات خاص خود را بر امنیت ملی ایران داشته باشد.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام