EBTEKAR NEWSPAPER
یکشنبه, 06 خرداد 1397   Sunday 27 May 2018

سرمقاله

خاورمیانه و هیولای مداخله خارجی

جهانبخش محبی نیا

سیدحسین رسولی
نمایشنامه «آوای رستاخیز» به نویسندگی «آرتور میلر» و ترجمه شیما الهی از سوی نشر چترنگ منتشر شده است. میلر، از جمله نمایشنامه‌نویس‌های مطرح قرن بیستم است.
نمایشنامه «مرگ فروشنده» (۱۹۴۹) او توانست دو جایزه معتبر «تونی» و «پولیتزر» را از آن خود کند. میلر نویسنده‌ای است که توانست ایده «رویای آمریکایی» را به خوبی به نقد بکشاند که تبلور آن را در نمایشنامه «مرگ فروشنده» شاهد هستیم. پس از جنگ جهانی دوم، آمریکا رشد اقتصادی و سیاسی داشت ولی همچنان مردم با مشکلات فراوان دست به گریبان بودند. «ویلی لومان» شخصیت اصلی «مرگ فروشنده» متوجه می‌شود که: «پس از سال‌ها تلاش، مرده‌اش بیشتر از زنده‌اش ارزش دارد.» او فروشنده‌ای است که زندگی‌اش پس از سال‌ها تلاش با هیچ برابری می‌کند. دستمایه رنج او باعث ثروتمند شدن سرمایه‌داران دیگر شده است. ویلی لومان، نماینده طبقه شکست‌خورده در قرن بیستم است. طبقه‌ای که سال‌ها تلاش می‌کنند تا خانواده خود را از گزند ناملایمات حفظ کنند ولی با کج‌روی‌های اخلاقی و اجتماعی مواجه می‌شوند و در نهایت چیزی برای از دست دادن ندارند. میلر در گفت‌وگویی اشاره می‌کند که شخصیت‌های نمایشنامه‌ او افرادی هستند که: «بر نیروهای زندگی، نظارت و اختیاری ندارند.» در واقع، منظور او انسان‌هایی هستند که تنها برای «سودرسانی» مهم هستند. این تفکر چپ‌گرایانه برای دوره اول نویسندگی میلر است. دوره دوم نویسندگی او با افول مواجه شد. با این حال میلر تصمیم می‌گیرد که حتی حکومت‌های سیاسی چپ را هم مورد نقد قرار بدهد. نمایشنامه «آوای رستاخیز» (۲۰۰۲) که سه سال پیش از مرگ میلر به رشته تحریر درآمد نمونه بارز چنین دیدگاهی است. او در این نمایشنامه یکی از کشورهای انقلابی چپ آمریکای جنوبی را که تحت لوای حکومتی اقتدارگرا اداره می‌شود، مورد مداقه قرار می‌دهد. جایی که گفته می‌شود حضرت عیسی (ع) ظهور کرده است. یکی از نظامیان که اداره مملکت را در دست دارد تصمیم می‌گیرد شخصیت مورد بحث را به صلیب بکشد. برای اینکار نیز مبلغ ۷۰ میلیون دلار نیز از شبکه‌های تلویزیونی دریافت کرده است. این نمایشنامه یک «کمدی تراژدی سیاه» درباره انسان‌هایی است که اعتقاد کور سیاسی دارند. آرتور میلر نمایشنامه‌ای با عنوان «مردی که بخت یارش بود» (۱۹۴۰) را نوشت و همین عنوان را برای خود او هم به کار بردند. یعنی نویسنده‌ای که همیشه بخت یارش بوده و مورد توجه قرار گرفته است. نویسنده‌ای که توانست تئاتر آمریکا را نجات بدهد و دوباره تئاتر را با «انتقادگرایی» و نه «سرگرمی‌سازی» همراه
کند.
برای همین او در تئاتر آمریکا یک «عصیانگر» است. میلر در گفت‌وگویی اشاره می‌کند: «همه در کشتارهای ویتنام، عراق، افغانستان و دیگر کشورها مسئولیم. ما سیاستمدارانی را به قدرت می‌رسانیم، به آن‌ها مالیات‌ می‌دهیم و سکوت می‌کنیم، پس دستمان به خون همه مظلوم‌ها آلوده است؛ مظلوم‌هایی که سیاستمداران آنها را به ورطه نابودی می‌کشند.» از دیگر نمایشنامه‌های آرتور میلر می‌توان به «پسران من» (۱۹۴۷)، «بوته آزمایش» (۱۹۵۳)، «چشم‌اندازی از پل» (۱۹۵۵)، «خاطره‌ای از دو دوشنبه» (۱۹۵۵)، «پس از سقوط» (۱۹۶۴)، «حادثه در ویشی» (۱۹۶۴)، «قیمت» (۱۹۶۸) و «خلقت جهان» (۱۹۷۲) اشاره کرد.
تراژدی فردی یا اجتماعی؟
آرتور میلر، در گفت‌وگو با «neh.gov» در پاسخ به پرسش «ویلیام آر. فریس» مبنی بر اینکه: «بسیاری از بهترین نمایش‌های شما، مانند، «مرگ فروشنده»، «همه پسران من» و «بوته آزمایش»، علاوه بر اینکه تراژدی فردی هستند، همچنین، تفسیری در مورد جامعه به نظر می‌رسند، مانند آثار نمایشی «هنریک ایبسن». پاسخ‌های خاصی می‌دهد. مصاحبه‌کننده می‌پرسد آیا شما احساس می‌کنید یک داستان فردی می‌تواند خود را فراتر ببرد و درباره همه ما صحبت کند؟» و میلر پاسخ می‌دهد: «این موضوع به جهت‌گیری نویسنده بستگی دارد.» بنابراین او همیشه نویسنده را مسئول می‌داند. مسئول در برابر همه اتفاقات اطرافش.
در ابتدای نمایش «آوای رستاخیز» شاهد هستیم که شخصیت «جنین» دختر «هنری شولتس» روی صحنه ظاهر می‌شود و تماشاگران را مورد خطاب قرار می‌دهد. «هنری» پسر عموی «ژنرال فلیکس باریوز»، یکی از رهبران نظامی کشوری در آمریکای جنوبی است. جنین که همه بدنش بانداژ شده و روی یک صندلی چرخدار نشسته است، به تماشاگران می‌گوید:
«اصلا هول نکنید. بالاخره یک روز صبح تصمیم گرفتم از پنجره اتاقم بپرم. در این کشور حتی یک خودکشی موفق هم راحت نیست. انگار یک کم بابت شکستم خوشحالم، اما فقط خدا می‌داند چرا. ولی همیشه می‌شود بابت چیزهای عجیب و غریب خوشحال شد...هیچ وقت در زندگی‌ام توقع شکست نداشتم. من در مقام یک انقلابی شکست خوردم... و وقتی به آن فکر می‌کنم، حتی زمانی که معتاد شدم-روزی از روزها این لذت به سادگی همراه با شوهرم از دست رفت. ما اینجا بدجور به یک انقلاب نیاز داریم. اما آن داستانی دیگر است. دلم نمی‌خواهد ناله کنم. راستش را بخواهید حالا پس از مرگم، یا بهتر بگویم پس از مرگ تقریبی و بازگشت دوباره‌ام به زندگی بیشتر احساس خوشحالی می‌کنم. درد موضوع دیگری است؛ اما خب نمی‌شود که همه چیز را با هم داشت.»
شروع نمایش «آوای رستاخیز» با چنین خطابه‌ای رو به تماشاگر پیش می‌رود. به نظر می‌رسد که میلر سبک نمایشی خود را کمی تغییر داده است. حالا او به جای اینکه تنها به روایت واقع‌گرای خود فکر کند، به سوی نوعی فاصله‌گذاری از نوع «برتولت برشتی» آن رفته است. با تماشاگرها به طور مستقیم سخن می‌گوید. قصد ندارد چیزی را به صورت پنهان به خورد تماشاگر بدهد، بلکه تلاش دارد رو بازی کند. در جای دیگری از نمایش گفت‌وگویی بین «ژنرال فلیکس باریوز» و «هنری شولتس» درباره فرد بازداشت شده انقلابی در می‌گیرد که گویا قدیس است:
«فلیکس: این مرد انقلابی است و مسئولیت دارد! ببین، هنری، دو تا از برادرهای من توی درگیری با این آشغال‌ها کشته شدند و هیچ لطفی از جانب من شامل حال او نمی‌شود. این چیزی بود که می‌خواستی درباره‌اش صحبت کنی؟
هنری: شایعه‌ای شنیدم، البته باورش برایم سخت است، که تو می‌خواهی این یارو را به صلیب بکشی.
فلیکس: نمی‌توانم در این باره نظری بدهم.
هنری: ببخشید؟
فلیکس: هیچ نظری ندارم هنری، همین.
هنری: و اگر این کار حمام خون به پا کند؟
فلیکس: فکر نکنم!»
میلر، به خوبی توانسته فضای سیاسی عصر جدید را با فضای سیاسی عصر حضرت عیسی (ع) مقایسه کند. به نظر می‌رسد به اعتقاد میلر قدرت و شیوه‌های اعمال قدرت در سراسر تاریخ ثابت بوده است. آن‌ها به هر طریقی که باشد با مخالفان خود به تندی برخورد می‌کنند.
«مرشد و مارگریتا» و جهان نمایشی میلر
«میخائیل بولگاکف»، نویسنده روس، در کتاب «مرشد و مارگریتا» (۱۹۶۵) نیز فضای سیاسی عصر خود را با مقایسه فضای سیاسی عصر حضرت عیسی (ع) مقایسه کرده بود. به نظر می‌رسد که آرتور میلر تحت تاثیر این نوشته قرار داشته است. بولگاکف نوشتن «مرشد مارگریتا» را از سال ۱۹۲۸ آغاز کرد و در نهایت در سال ۱۹۴۱، چند ماه پس از مرگ او توسط همسرش به پایان رسید. دوران حکومت استالین بود و این کتاب مجوز نگرفت. بنابراین چاپ آن تا سال ۱۹۶۵ آن هم با ۲۵ صفحه سانسور به طول انجامید. کتابی که در یک شب همه نسخه‌های آن به فروش رفت و تبدیل به بحث داغی در بین داستان‌دوستان شوروی سابق شد. رمان بولگاکف از سه داستان موازی تشکیل شده ‌است که در نهایت یکپارچه می‌شوند: «سفر شیطان به مسکو»، «داستان پونتیوس پیلاطس و به صلیب کشیده شدن حضرت عیسی مسیح (ع)» و «عشق مرشد و مارگریتا». بولگاکف به خوبی توانسته به صلیب کشیدن حضرت عیسی (ع) را با فضای اختناق و وحشت دوران استالین مقایسه کند. داستان پر از رمز و راز او هدفی جز نقد فضای سیاسی شوروی سابق ندارد. روشن است که میلر هم برای نقد فضای سیاسی کشورهای لاتین از این شیوه بهره برده است. ژنرال فلیکس باریوز، در جایی از نمایش «آوای رستاخیز» می‌گوید:
«آنها می‌خواهند از مراسم تصلیب برای تلویزیون فیلمبرداری کنند.
هنری: تو را به خدا! داری درباره چی حرف می‌زنی؟
فلیکس: [نامه را به دست هنری می‌دهد] پیشنهاد ۷۵ میلیون دلار برای حق انحصاری پخش تلویزیونی مراسم تصلیب.
هنری [شگفت‌زده نامه را می‌خواند] این شرایط را خوانده‌ای؟
فلیکس: منظورت چیست؟
هنری: [نامه را نشان می‌دهد] وسط مراسم پیام بازرگانی پخش می‌کنند!
فلیکس: قرار است پیام‌های بازرگانی درست و حسابی باشد...مثلا چیزی شبیه به شرکت‌های تلفنی یا نمی‌دانم، مثلا صلیب سرخ.
هنری: دارند درباره اسپری ضد عرق حرف می‌زنند فلیکس!
فلیکس: تو که خبر نداری!»
آرتور میلر، به خوبی فضای رسانه‌ای را که اغلب در دست ابر شرکت‌های آمریکایی است به نقد می‌کشد. شما در اخبار و شبکه‌های پخش سرگرمی کشتار فلسطینی‌ها و دیگر مردم مظلوم مانند سرخپوست‌ها را می‌بینید. وسترن‌هایی را تماشا می‌کنید که در آنها رنگین‌پوست‌ها را به راحتی می‌کشند و هلهله شادی سر می‌کشند، لابه‌لای این ظلم و ستم هم تبلیغات بازرگانی را با هزار رنگ و لعاب به خورد شما می‌دهند. نگاه نافذ و تند و تیز میلر نظم جهانی فعلی را هدف گرفته است. نظمی که در آن کشتن انسان‌ها را با سرگرمی اشتباه گرفته‌اند. نظام رسانه‌ای که به راحتی با تبلیغات سیاسی ذهن شما را درگیر مسائل فرعی می‌کند. میلر با هوشمندی سیاست معاصر را هم نقد می‌کند:
«فلیکس: در حالی که ۱۵ یا ۲۰ سال از بیرون انداختن نیکسون از کاخ سفید گذشته بود، او بعد از آبراهام لینکلن یکی از بزرگ ترین مراسم‌های ترحیم را داشت. درست می‌گویم یا نه؟
هنری: خب، بله فکر می‌کنم همین‌طور است.
فلیکس: باور کن هنری، در سیاست فقط یک قانون مقدس وجود دارد-هیچ کس هیچ چیز را درست و واضح به یاد نمی‌آورد.»
آرتور میلر، در این بخش از نمایشنامه به روشنی مردم آمریکا را به هجو می‌کشد. مردمی که مراسم ترحیم بزرگی برای یکی از فاسدترین سیاست‌مدارهای آمریکا برگزار کردند. مردمی که همه چیز را فراموش می‌کنند. برای آ‌ن ها تاریخ، مسائل گذشته و تجربیات نسل قبل مهم نیست. در انتها باید ذکر کنیم که آتور میلر نویسنده تاثیرگذاری است و خواندن نمایشنامه‌های او جدا از فضای تئاتری که دارد مسائل مختلفی را برای خواننده روشن خواهد کرد.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام