سرمقاله

خشاب ترامپ؛ پر یا خالی؟

جلال خوش‫ چهره

محمدرضا ستاری
یک ماه تب و تاب و هیجان فوتبال با قهرمانی فرانسه پایان یافت. رویدادی که هر چهار سال یک بار گویی تمامی مردم جهان را به هم پیوند داده و آنها را فارغ از دغدغه‌های ریز و درشت‌شان به مستطیل سبز و یک توپ گرد متصل می‌کند. سوال این است که این ورزش یا بهتر بگوییم این پدیده عالم‌گیر در ذات خود چه دارد که اینگونه انسان‌ها را به خود مشغول می‌کند؟
برای مواجهه با این پرسش، پاسخ‌های گوناگونی از سوی کارشناسان ارائه شده، اما شاید بهترین تعبیر این باشد که فوتبال آینه تمام نمای واقعیت زندگی انسان است. این پدیده آمیزه‌ای از برنامه‌ریزی و تصادف برای طی کردن مسیری است که سرانجام و غایت آن به پیروزی یا شکست ختم می‌شود. درست مانند زندگی انسان که آمیزه‌ای از برنامه‌ریزی و تصادف بوده که خاتمه‌ای برای آن متصور نیست. با پایان هر بازی فارغ از نتیجه‌ای که حاصل می‌شود، زندگی باز هم جریان دارد و تمام نگاه‌ها معطوف به بازی آینده است.
در چنین شرایطی می‌توان تصور کرد که چرا فوتبال اینچنین با زندگی، احساسات و باورهای مردم فارغ از هر نژاد و رنگی عجین شده است. سوای بحث داغی که میان لیبراسیم و سوسیالیسم از منظر واحد یا اجتماعی بودن انسان، سال‌هاست جریان دارد و هنوز هم راه‌حل نهایی برای آن وجود دارد، فوتبال را می‌توان یک مجموعه کامل از کنش اجتماعی و گروهی میان انسان‌هایی دانست که هر کدام از آنها با توجه به توانایی‌های منحصر به فردشان، خود را وقف در یک هدف واحد برای سرپا نگاه داشتن مجموعه تیمی خود می‌کنند. مگر جامعه انسانی چه تفاوتی با این آینه تمام نمای زندگی دارد. انسانی که تعین آن به اجتماع باز می‌گردد و در گرو این زندگی اجتماعی است که خود را باز یافته و مسیر زندگی‌اش را رقم می‌زند.
وقتی که سیاست به همه جا سرک می‌کشد
وقتی که صحبت از اجتماع و زندگی اجتماعی به میان می‌آید و زیر مجموعه‌های تکمیل کننده کلان آن که فوتبال نیز جزئی از آن‌ را تشکیل می‌دهد مورد بررسی قرار می‌گیرد، چه بخواهیم و چه نخواهیم پای سیاست نیز به میان می‌آید. برای تعریف سیاست هنوز تعریف واحدی وجود ندارد و هر کدام از نحله‌های مختلف تعریف منحصر به فرد خود را از آن ارائه می‌کنند. عده‌ای آن را علم کسب قدرت و حفظ آن دانسته و گروهی سیاست را توزیع آمرانه ارزش‌ها می‌دانند. برخی از مکاتب سیاست را مدیریت تخصیص منابع کم‌یاب می‌دانند و بعضی نیز آن را عمل اخذ تصمیم و اجرای آن برای کل جامعه می‌دانند.
با این حال یک نخ نامرئی تمامی تعاریف مختلف و گاه متضاد را به هم پیوند می‌دهد و همچون ستون خیمه آنها را حول یک پیکر واحد جمع می‌کند؛ اینکه سیاست وقتی آغاز می‌شود که یک نفر تبدیل به دو نفر شود. آن زمان است که روح این مفهوم در قالب دو فرد به عنوان کمترین جامعه آماری حلول کرده و نقش خود را ایفا می‌کند. انسان واحد و تنها نیازی به سیاست ندارد، چرا که تمامی قوای متعالی آن به جز قوای حرکتی و غریزی به صورت بالقوه راکد مانده و توان تبدیل شدن به فضایل بالفعل را ندارد. برای همین است که عرفای ایرانی سال‌ها تاکید کرده‌اند، انسان در چنین شرایطی قادر نخواهد بود مسیری از کمال را طی کند.
در داستان معروف دانیل دِفو، رابینسون کروزوئه تا زمانی که در جزیره یکه و تنها به سر می‌برد فقط به فکر زنده ماندن بود و تازه وقتی که سر و کله جمعه فرد بومی جزیره پیدا می‌شود، همکاری، همیاری و سیاست میان آن دو برای نجات از جزیره آغاز می‌شود. بنابراین سیاست در ذات زندگی انسان و جزو جدایی‌ناپذیر آن است. پدیده‌ای که تمام زندگی انسان از آغاز تا پایان را رقم زده و علاوه بر تاثیرگذاری در روند زندگی شخص، حتی ردپای خودش را در زندگی نیاکان و آیندگان باقی می‌گذارد.
میان سیاست و سیاست‌بازی یک دنیا فاصله است
با این توضیحات لازم است یک سوء برداشت ایرانی از سیاست را اصلاح کرد. سال‌ها قبل زمانی که در رشته علوم سیاسی پذیرفته شده بودم، پیرمردی از اهالی محل وقتی از رشته تحصیلم جویا شد، با تاسف سری تکان داد و گفت: بیچاره پدرت که به هزار امید و آرزو حالا باید منتظر بماند تا پسرش راه و رسم دروغگویی را آموزش ببیند. دوست داشتم اکنون این پیرمرد زنده بود تا به او توضیح بدهم میان سیاست و سیاست‌بازی آنطور که مفهوم آن در جامعه ایران برداشت می‌شود، تفاوتی وجود دارد به فاصله ماه من تا ماه گردون. سیاست علم و روش زندگی بشری است تا آنها را به هم پیوند داده تا بیشترین منفعت عمومی را نصیب‌شان کند. شاید یکی از دلایل اینکه سال‌ها است ما ایرانی‌ها برای توسعه سیاسی تلاش می‌کنیم و همچنان اندر خم یک کوچه بوده و هنوز به اول جاده توسعه هم وارد نشده‌ایم، عدم فهم صحیح و تفکیک این دو مفهوم از هم است.
در چنین شرایطی است که می‌توان به طور قطع گفت، فوتبال به عنوان زیر مجموعه‌ای از زندگی مشترک انسان که شاید یکی از جذاب‌ترین انواع آن هم باشد، چیزی سوای از سیاست نیست. برای این مدعا مثال‌ها و نمونه‌های زیادی را می‌توان بر شمرد که در حوصله این گزارش نمی‌گنجد، اما نمونه‌هایی از مهترین آنها را می‌توان به این گونه تشریح کرد. پس از جنگ جهانی دوم نهادی به نام سازمان ملل متحد متولد شد که اکنون رکن اساسی همکاری میان کشورهای جهان است. فوتبال نیز فدراسیونی جهانی دارد به نام فیفا که وظیفه آن کارگردانی این ورزش در پهنه جهانی است. شاید بسیاری از مصوبات سازمان ملل متحد و حتی قطعنامه‌های شورای امنیت جنبه اجرایی نداشته و از سوی کشورهای عضو نادیده گرفته شوند، اما تمامی قوانین مصوب فیفا بلاشک و بدون تغییر حتی در دور افتاده‌ترین روستاهای آفریقا و آسیا نیز مو به مو اجرا می‌شود. این نهاد اکنون تعداد اعضایش از اعضای سازمان ملل متحد بیشتر است و آنچنان قدرت اجرایی دارد که احدی از اعضاء حتی فکر تخطی از مصوبات آن را به ذهن‌شان راه نمی‌دهند. از سوی دیگر فوتبال از آنچنان قدرت بسیج اجتماعی و مردمی برخوردار است که کمتر نهاد و مجموعه‌ای توانایی آن را دارد که به مدت بیش از یک ساعت این میزان از جمعیت را در محیطی جمع کرده و تمامی حواس آنها را معطوف به جریانی در وسط میدان کند. به همین خاطر علاوه بر سیاست به عنوان تنظیم روابط اجتماعی، ورود سیاست‌بازی نیز به این جریان امری محتوم است. یک داستان جالبی وجود دارد که فارغ از راست و یا ساختگی بودن آن به خوبی از قدرت فوتبال در صحنه زندگی انسان پرده‌برداری می‌کند. می‌گویند زمانی که مارادونا به واسطه بحران‌های روحی حاصل از ترک اعتیاد به بیمارستان روانی فرستاده شد، تمامی بیماران این مرکز خود را به نام‌ها و شخصیت‌های مختلفی مطرح می‌کردند. یکی خود را هیتلر می‌خواند و دیگر گمان می‌برد که ناپلئون است؛ اما وقتی که مارادونا خود را معرفی کرد، همگی برآشفته به او تذکر دادند که ای کذاب! مارادونا فقط یک نفر است و آن هم قطعا تو نیستی.
وقتی رهبران برای فوتبال به آب و آتش می‌زنند
پس این قدرت و این اهرم اجتماع بشری از آنچنان جاذبه‌ای برخودار است که امکان ندارد در محیط رئالیسم کنونی جهان از چشم قدرت‌های جهانی و رهبران آن پنهان بماند. مگر یک کشور تا چه میزان می‌تواند هزینه کند تا اینگونه در عرصه جهانی بتواند نام خود را بر سر زبان‌ها و آن هم در تمام نقاط دور و نزدیک کره زمین بیندازد. ولادمیر پوتین چقدر باید هزینه دیپلماسی عمومی می‌کرد تا کشورش یک ماه در بورس خبرهای جهانی بوده و از اقصی نقاط جهان این همه تماشاگر برای دیدن بازی‌ها به روسیه سفر کنند. توریست‌هایی که پس از بازگشت به کشورشان علاوه بر تبدیل شدن به سفرای فرهنگی، به اقتصاد و رونق تجاری روس‌ها نیز کمک شایانی کرده باشند.
یا شی‌جین پینگ رئیس جمهوری چین که اکنون کشورش به عنوان اژدهای خفته در حال سربرآوردن و تبدیل شدن به یک قدرت بزرگ جهانی است با سرمایه‌گذاری عظیم در فوتبال، برنامه‌ای را ترتیب داده که تا 20 سال آینده در حدود 50 میلیون فوتبالیست چینی تربیت کرده و تا سال 2050 هم قهرمان جهان شود. آیا این میزان هزینه و اتخاذ برنامه‌ای کلان تنها به خاطر عشق و علاقه به فوتبال است یا در زیر نقاب پنهان خود خبر از بهره‌وری‌هایی می‌دهد که شاید تاکنون کمتر کسی به آن فکر کرده باشد.
جای دوری نرویم، همین جام 2018 که روز یکشنبه سوت پایانش با قهرمانی فرانسه نواخته شد تا برای چهار سال و نیم دیگر چشمان منتظر میلیاردها نفر را در جهان در انتظار نگه دارد، مملو از صحنه‌ها و نمونه‌هایی است که می‌توان آمیزه‌ای از سیاست و فوتبال را از درون آن به وضوح مشاهده کرد. تیم ملی کشورمان در سه بازی مقدماتی خود آنچنان قلب‌های مردم ایران را روانه روسیه کرد که تمامی مشکلات اقتصادی و سختی‌های کنونی برای چند روز حداقل در لایه‌های زیرین اجتماعی قرار گرفت.
رئیس جمهوری کرواسی آنچنان همراه و یاور تیمش شد که بسیاری از پیام‌ها در شبکه‌های اجتماعی علاوه بر تحسین او، آرزو می‌کردند ای کاش کرواسی قهرمان شود تا مبادا ذره‌ای از شور مردم این کشور کاسته نشود. در بازی‌ افتتاحیه جام جهانی به ناگهان محمد بن سلمان در مسکو حاضر می‌شود تا خط بطلانی بر شایعات مرگ یا زخمی شدنش بکشد. پیش از بازی افتتاحیه میان عربستان و روسیه در حدود یک ماه و نیم بود که ولیعهد عربستان در انظار عمومی ظاهر نشده و بسیاری از رسانه‌های بین‌المللی عنوان می‌کردند که به احتمال زیاد وی در شب تیراندازی در کاخ پادشاهی کشته یا زخمی شده باشد، اما با ظاهر شدن او در کنار ولادمیر پوتین تمامی این شایعات رنگ باخت. تراز هزاره جدید روسیه شاید در این میان بیشترین نفع را از جام جهانی برد. جایی که پس از التیام سرخودرگی‌های مردم روسیه به واسطه اقدامات عملگرایانه ولادمیر پوتین که با حضور او در سوریه پس از فروپاشی شوروی رنگ و بویی دیگر به خود گرفت، و کار را به جایی رساند که گفته می‌شود اکنون برای منطقه خاورمیانه هیچ گزینه‌ای بدون موافقت او مسیر نخواهد شد، پس از موفقیت نسبی کشورش در راهیابی به مرحله یک چهارم نهایی آن هم با بردن اسپانیای مدعی، در مراسم پایانی و اهدای جام در صف اول میان رهبران فرانسه و کرواسی و با ژستی خاص جام را به دستان اینفانتینو رئیس فیفا برای دادن به دستان کاپیتان فرانسه داد. پوتین همچنین با ژستی خاص در جلوی دیدگان میلیارد ها بیننده ، هنگامی که سیل باران بر سر حاضران مراسم می بارید چتر را آن هم توسط محافظش‌ ابتدا بالای سر خود گرفت تا پیامی به دو رئیس جمهوری ایستاده در کنارش داده باشد یا امانوئل ماکرونی که پس از انتخابات فرانسه بلافاصله چالش‌های ریزش طرفدارانش آغاز شد، در کنار جوانان پیروز فرانسه با لبانی خندان افتخار قهرمانی کشورش و برد عظیم دیپلماسی عمومی فرانسه را جشن بگیرد. فرانسوی‌هایی که سال‌ها برای رسیدن به این جایگاه تلاش کردند و ترکیب این تیم نشان داد که فوتبال علاوه بر تحکیم مناسبات اجتماعی در فرانسه، چاشنی قدرتمندی از سیاست را نیز در این کشور در خود پنهان دارد. این چاشنی قدرتمند چیزی نیست جز تعداد زیاد سیاهپوستان تیم ملی فرانسه که یا خود و یا والدین‌شان به این کشور مهاجرت کرده و حالا علاوه بر یاری رساندن به خروس‌ها برای کسب بزرگترین افتخار ورزشی، آنچنان با عرق خاصی سرود ملی فرانسه را زمزمه می‌کنند که گویی تمام هستی خود را مدیون این کشور هستند. پس حالا می‌توان قاطعانه گفت، این فوتبال است که علاوه بر پیوند دادن مردم آن هم به صورت جهان شمول و توانایی ایجاد شور، گریه، خنده، یاس و ناامیدی در طیف وسیعی از جامعه آماری، قدرت خود را به سیاست نیز تعمیم داده و اینگونه منابع قدرت را به سود خود جذب می‌کند. امری که علاوه بر واقعیت، حالا یک حقیقت مسلم است؛ اینکه فوتبال جلوه و آئینه‌ای از زندگی انسان است که تمامی جنبه‌های آن از جمله سیاست را اکنون در خود جای داده است.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام