EBTEKAR NEWSPAPER
چهارشنبه, 29 خرداد 1398   Wednesday 19 June 2019

سرمقاله

پاسخ به سیاست فشار حداکثری

جلال خوش‌چهره

* دکتر سعید نیاکوثری-پنجاه و دو سال پیش از نگارش این مقاله پرویز ناتل خانلری وزیر فرهنگ دولت علم بود وزارت فرهنگ در آن سالها مشتمل بر چند اداره کل بود منجمله آموزش عالی / آموزش و پرورش و اداره هنرهای زیبا..... جهانگیر تفضلی و پس از او نصرت الله معینیان قلم پرداز روزنامه های آتش و پرخاش درسمت معاون انتشارات و تبلیغات بودند و مهدی شیبانی ریاست جلب سیاحان را بر عهده داشت.... دکتر علینقی کنی و نیز " لولی سر مست" رسول پرویزی صاحب قلم شلوارهای وصله دار و نادم حزب توده نیز که معاون کابینه دولت علم بودند سعی بسیار نمودند تا نخست وزیر خان زاده ای که اصلاً سوادی نداشت و تنها بواسطه موقعیت پدرش ، امیر شوکت الملک علم ، خان قائنات، بر مسند صدارت نشسته بود را متقاعد کردند تا وزارت فرهنگ و هنر را استقلال بخشد اما دولت تاریک علم عمر چندانی نیافت و در کمتر از 2 سال جای خود را به کابینه منصور داد تا در سلام نوروزی سال43 مهرداد پهلبد دولتمرد بختیاری خوش قد و بالا و ویلن نواز، بعنوان اولین وزیر فرهنگ و هنر ایران با لباس ملیله دوزی شده در کاخ گلستان دست برادرزنش را ببوسد. پهلبد که در سال 1330 به معاونت وزارت فرهنگ ریاست اداره کل هنرهای زیبا منصوب شده بود بر مسند وزارت فرهنگ و هنر جلوس نمود و تا سال 1357 در مسند خود باقی ماند حتی در 27 مرداد 56 که دولت نو شد و آموزگار بر سر کار آمد ، فرزند مین باشیان اسبق مقتدر و مصمم صندلی صدارت را حفظ نمود .
پهلوی دوم متکی به حمایتهای خارجی هشدار میداد که هر کس نمی خواهد در واگنهای قطار سریع السیری که به سوی تمدن بزرگ پیش می رود سوار شود زود پاسپورت بگیرد و جلای وطن کند و فقط مراقب باشد هنگام بیرون پریدن از قطار پر سرعت گردنش نشکند !!!!
پهلبد ژیگول طی 14 سال پیچ و تاب فراز و فرودهای امواج سهمگین تغییرات سیاسی در کابینه ها ی مختلف صدارت وزارت فرهنگ و هنر را همچنان به عهده داشت و از امواج سیاسی به پشتوانه برادر زنش به سلامت گذشته بود اما در نهایت نا باوری کشتی موج شکن افتخارش در پنجم شهریورماه 57 به گل نشست و لاجرم جای خود را به محسن فروغی داد.14 آبانماه1357 در کشاکش شور و جذبه های انقلاب و نا آرامی هایی که اسباب عیش سلطنت را طیش نموده بود، با انتخاب دریا سالار حبیب اللهی به عنوان وزیر فرهنگ و هنر دولت ازهاری آخرین برگ تاریخ تولّی هنر به نام او ممهور شد... چرا که آخرین تحول وزارتی شاه که در 17 دیماه 1357 ، حکومت پهلوی آخرین برگ برنده خود را به نام بختیار رقم زد، فرصت نداد تا وزارت فرهنگ و هنر در جرگه تغییرات قرار گیرد، شاید بدان امید که بتواند تاج و تخت پادشاهی را از طوفان توفنده انقلاب برهاند....
بنا بر روایت مهدی ناظمی؛ سنتور ساز نامی ایران؛ و نیز به استناد تاریخ نویسان معاصر به پیشنهاد قباد ظفر (نوه مظفرالدین شاه و رفیق گرمابه و گلستان محمد رضا پهلوی ) سرانجام بختیار به عنوان آخرین مهره شطرنج پهلوی انتخاب و بر صدر کابینه دولت نشست اما دیگر مجالی برای انتصاب جایگزین دریاسالار حبیب اللهی را در وزارت فرهنگ و هنر نیافت. گرچه هنوز بر ما معلوم نیست که شوق نخست وزیری و یا داغی آن سکه ای که هیچکس در آن روزها حاضر نبود آن را در دست بگیرد کدام یک موجب فراموشی وزیر فرهنگ و هنر شد... بالاخره بهار انقلاب در 22 بهمن 1357 شکفت و خیلی زود وزارت فرهنگ و هنر اسبق به فرهنگ و ارشاد اسلامی تغییر نام یافت. ناصر میناچی به احترام حسینه ارشاد نام وزارت فرهنگ و هنر را با نوستالژی دکتر علی شریعتی و سخنرانیهای شورانگیزش ،به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تغییر داد. عباس دوزدوزانی و معادیخواه هر کدام کوتاه روزگاری بر صندلی صدارت جلوس کردند... و پس از ایشان سید محمد خاتمی طولانی ترین مدت صدارت وزارت ارشاد را تجربه نمود. علی اردشیر لاریجانی در آخرین روزهای پاییز 1370 وزیر ارشاد شد اما خیلی زود صندلی صدارت را به میر سلیم؛ مهندس موتوری واگذار و خود به ساختمان شیشه ای صدا و سیما جنب مسجد بلال کوچ کرد . میر سلیم نزدیک به 4 سال مسند داری، با روی کار آمدن دولت اصلاحات، در ایستگاه میدان بهارستان توقف نمود تا عطاالله مهاجرانی و سپس مسجد جامعی قطار وزرات ارشاد را بر ریل دولت اصلاحات سوار نمایند... اما شتابزدگی ها وتندرویهای دولت اصلاحات که با اتکاء به تحولات سیاسی و به پشتوانه صنایع ادبی و بدایع هنری صورت پذیرفت، موجبات فراهم سازی بستری گردید که وزرای کابینه دولت اصولگرا با عدول صریح از اصول قانونی صراحتا هرگونه مسئولیت در قبال موسیقی را از گردن وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ساقط نمایند (نقل به مضمون از صفار هرندی) و در گام بعدی بی اعتنا به طوفان سهمگین و چین و شکن مواجی که به شدت بدنه فرهنگی کشور را در هم می کوبید، هنرمندان را تکلیف نمودند تا از دو گزینه تغییر ناپذیر مخملباف یا آوینی دست به انتخاب زنند ! گر چه پیش از حسینی، لاریجانی و میر سلیم نیز حد و مرزها را تا حدودی مخدوش،تعیین کرده بودند اما به هر حال حرمت هنرمندان حفظ شده بود. اما سخنان گهربار آقای دکتر محمد حسینی و تعین نمودن این که هنرمندان یا باید آوینی باشند و یا مخملباف بسیار بسیار تاسف آور بود. خاطر نشان است در زمان صدارت غلام حسین خوشبین و محمد باهری وزیران عدلیه کابینه علم و دولت منصور بود... هنگامی که مرحوم غلامرضا تختی به همراه تنی چند از هنرمندان در زلزله بوئین زهرا کمک های مردمی مفصلی برای زلزله زدگان جمع آوری نمودند ،توسط وزیران عدلیه وقت مواخذه و تهدید شدند که هرگونه فعالیت سیاسی نیازمند مجوز می باشد و در اعتراض جهان پهلوان تختی که پرسیده بود آیا جمع آوری پول جهت آوارگان زلزله جزء فعالیتهای سیاسی محسوب می شود و نیازمند مجوز می باشد؟ تیمسار سر لشکر حسن پاکروان پاسخ داده بود در این مملکت حتی نفس کشیدن هم نیازمند مجوز است!!...
سرانجام قطار دولت دهم با تمام سرعتهای پیش بینی نشده اش و سیاستهای فرا برنامه ای که دنبال می نمود، پس از تکانهای شدید در ایستگاه پایانی متوقف و دولتمردان اصولگرا پیاده شدند...
....دولت یازدهم بر تارک تاریخ ایران پدیدار گردید....وعده های انتخاباتی رئیس دولت یازدهم موجب شد با کلید خوردن دولت تدبیر و امید،امیدهای تازه ای بر شاخسار انتظار هنرمندان نشیند ،خصوصا که آخرین فصلهای دولت اصولگرا با خودسری های نامتعارف، خزان شومی را در باغ هنر به ویژه موسیقی پدید آورده بود و عرصه هنر را به بیداد پرونده سازی های قبیح،وهم آلود و نا ایمن گردانده بود ... پس از رای زنی های ،توافق شد تا سکان وزارت ارشاد به علی جنتی سپرده شود..صحابه فرهنگ و هنر خسته از تمام ناملایمات فرهنگی و رخدادهای دور از شان حوزه هنری،دل خوش به نسیم صبحگاهی دولت یازدهم چشم به راه تحولاتی که به اتکاء لیاقتهای وزیری که در عین برخورداری از تجارب مدیریتهای حساس،پتانسیل آن را نیز داشت تا به اتکاء پشتوانه علمی پدر ،چالش های دراز مدت حوزه دین با فرهنگ و هنر خصوصا مقوله موسیقی را به طور زیر بنائی مرتفع نماید و تکنیکهای نخ نما شده پرونده سازی ها و حراست سالاریهای غیر قانونی را برای همیشه از بدنه وزارت ارشاد بزداید.وزیری که آرمان خواهی هنرمندان را متمایز از ابزار سیاسی شدنهای جناحی بداند و در یک کلام هنر را از آلودگی های پوچ سیاسی برهاند و هنرمندان را به مسئولیتهای خطیر فرهنگی شان که تولید آثار فاخر ملی است باز فرا خواند...
پیش اندیشی هایی که با استناد به رخدادهای ناخجسته فرهنگی، بیانگر این واقعیت تلخ است که تندرویهای ویران گرانه و اسباب سازی هنرمندان به عنوان پله های ترقی جناحهای سیاسی که دیرگاهیست هنرمندان را ملعبه سیاسیون نموده و حرمت ریش سفیدان فرهنگور را در هم شکسته است...این پرسش را ایجاد می کند که آیا فاصله هنرمندان و دین پژوهان همچنان با هاله ای از تردید پر خواهد شد؟آیا فرصتی برای آفرینشهای بدیعی که ناشر آموزه های دینی و معرف ژرفای فرهنگ ملی باشند باقی مانده است؟... چنین انتظاراتی اگرچه کار را بر وزیر ارشاد دشوار می نمود اما راه را بر او روشن میداشت...
....اینک دو سال از تنفیذ حکم دولت یازدهم گذشته است...دولت امید به میانه های راه خود رسیده، اما هر چه پیشتر میرود...کنسرتهای موسیقی به بهانه های مختلف بر هم میخورد....نفوذ و دخالت حوزه سرهنگی در عرصه فرهنگی بیشتر شده است.... سومین رمضان دولت امید بی ربنای یادگار ملی به غروب میرسد... تنها رئیس مرکز موسیقی که خود از هنرمندان تحصیل کرده رشته موسیقی است، زیر فشارهای نامتعارف و البته غیر قانونی که عملا قدرت و فرصت کار را از او گرفته است لاجرم به استعفا می شود...
اکنون نگاهها معطوف دکتر حسین نوش آبادی ؛معاونت حقوقی وزارت ارشاد و نزدیک ترین فرد به دکتر علی جنتی است. سیاستهای اتخاذی وی در طی این مدت موید روشن اندیشی و درایت او در اداره امور است که می تواند نقطه اتکایی برای وزیر در نیمه دوم مسابقه باشد.... حسین نوش آبادی را این بخت همراه است که با علی مرادخانی کهنه کار بتواند مجمع پریش هنرمندان را دوباره در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی جمع نماید . حسین نوش آبادی خود دارای سوابق مجلس می باشد و تعامل با نماینده گان را به مدد سوابق پارلمانی خود نیک آموخته و امید است او همچون رئیس مرکز موسیقی تسلیم قانون گریزان نگردد.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام