سرمقاله

لبنان پس از انفجار

جلال خوش‫چهره

مجموعه رویدادها و اتفاقاتی که این روزها گریبانگیر ایران و ایرانی شده از چنان فراوانی کم‌نظیری بهره می‌گیرند که مجال اندیشیدن را از آدمی سلب می‌کند. کافی است فرصتی به دست آید و کسی همین چند ماه گذشته را بازخوانی کند. روند اتفاقات و سرعت فرآیندهای ناخوشایند به اندازه‌ای است که انسان ایرانی چون بوکسوری متاثر از ضربه‌های فراوان، تنها در رینگ مبارزه زندگی گیج می‌زند و حتی قدرت دفاع ندارد.
در این میانه برای کاهش میزان آسیب‌ها و رفع حداقلی دغدغه‌ها و نگرانی‌ها هیچ راهی جز مواجهه همدلانه و همراهی حداکثری مجموعه حاکمیت با مردم وجود ندارد. موضوعی که می‌تواند دستکم فرصت‌هایی قابل اعتنا را برای جامعه فراهم آورد. ابتدایی‌ترین و جدی‌ترین راهبرد در این مواجهه همدلانه، بدون تردید مخابره صحیح، دقیق و بی کم و کاست واقعیت‌ها است. مسئله‌ای که به نظر می‌رسد در این چند ماهه از سوی نهادهای مختلف حاکمیتی از مردم دریغ شده است.
به عنوان نمونه می‌توان به مسئله شیوع ویروس کرونا در کشور اشاره کرد. اعوجاج‌های فراوان و متکثری که بدون هیچ دلیل منطقی در مخابره خبرهای مرتبط با کرونا در کشور رخ داد، نمونه بارز فرصت‌سوزی و تعمیق حس خسران و ناامیدی است. براساس هیچ یک از مدل‌های علمی و تجربه‌شده اطلاع‌رسانی نمی‌توان و نباید انتظار داشت زمانی که از یک سو پیام عادی‌سازی مخابره می‌شود و از سوی دیگر به طور مداوم هشدار داده می‌شود، مردم رفتاری عادی و منطبق بر معیارهای عقلایی داشته باشند. مگر می‌توان از کنار این همه تناقض آشکار به کنشی مبتنی بر رعایت پروتکل‌های بهداشتی دست یافت؟ افزون بر این، در هنگامه‌ای که شیوع کرونا و تبعات ناشی از آن، ارکان زندگی بخش قابل توجهی از اقشار کم‌درآمد و آسیب‌پذیر جامعه را دستخوش دگرگونی‌‌هایی اساسی کرده است، مجموعه کنش‌ها و رفتارهای این اقشار متاثر از شرایطی هیجانی و احساسی است.
ترس از ابتلا به کووید – 19، نگرانی از آینده اقتصادی، آسیب‌های وارده به امنیت‌های اجتماعی، بیم سقوط به دهک‌های پایینی، از بین رفتن امنیت شغلی، تشدید بحران‌های خانوادگی و... تنها بخشی از پیامدهای عمومی شیوع ویروس کرونا است. حالا در ایران باید به این مجموعه، متغیرهایی نظیر هراس از انتشار اخبار غیرواقعی، کمبود برخی اقلام مورد نیاز و... را هم اضافه کرد. مجموعه عواملی که هر یک به تنهایی می‌تواند خطرآفرین و بحران‌زا باشند.
با این اوصاف، راهبرد مشخص و غریزی جامعه ایران در برابر این بحران‌های متعدد، سکوت فراگیر است. سکوتی که تنها گاهی شراره‌ای از آن از زیر پوست جامعه بیرون می‌زند و چون غر و لندی زیرلبی، برای برخی قابل شنیدن است. اما این سکوت گرچه ممکن است در کوتاه‫مدت فضایی آرام را در ذهن تصمیم‌گیران و تصمیم‌سازان پدید آورد، لیکن به شدت نگران‌کننده و خطرخیز است. این سکوت می‌تواند به یاسی عمومی ـ البته که در حال حاضر هم تعداد آدم‌های مایوس در گروه‌های مختلف اجتماعی کم نیستند ـ تبدیل شود. یاسی که مشخص نیست برون‌داد آن در آینده چه خواهد شد. باید برای این یاس و مخاطران ناشی از آن تا دیر نشده چاره‌ای اندیشید. شاید مسئولان امر و مدیریت کلان کشور باید برای یکبار هم که شده شعار «مردم نامحرم نیستند» را باور کنند و مبتنی بر همین شعار امور را سامان دهند. تردیدی نیست که در این صورت می‌توان به بازیابی قوا و بازگرداندن فرصت‌های از دست رفته امید داشت. امیدی که گرچه زیاد نیست اما می‌تواند مرهمی بر زخم‌های این روزگار باشد.‬


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام