سرمقاله

مملکت‫داری با خطای تعمیم!

محمد یوسفی آرامش

یقیناً بیشتر شهروندان و نخبگان صرف‫نظر از گرایش‫های فکری و منفعتی پیرامون یک امر اجماع نظر دارند. اینکه با توجه به ذخایر و منابع سرشار ملی، شهروندان میهن دوست، جوانان با انگیزه و اراده، جغرافیای بی‫نظیر و... وجود این همه چالش‫ها که زیست شهروندان را غیر انسانی کرده، غیر عقلانی، غیر اخلاقی، غیر قانونی و... است.
ناکارآمدی عملکرد را می‫توان با یک بیماری مقایسه کرد. هنگامی که فعالیت بدن به طور طبیعی کار نکند، گفته می‫شود که بدن دچار اختلال یا یک بیماری است. بیماری اگر درمان نشود موجب تخریب و به مرور بدن (ساختار) را از بین می‫برد. انواع و انبوه چالش‫های اجتماعی و ملی که برآیند ناکارآمدی مدیریت کلان است به مثابه علائم اختلال در ساختار مدیریت کلان هستند. یکی از اصلی‫ترین ریشه‫های ناکارآمدی مدیریت کلان، عدم اهداف ملی شفاف است. در عالم ملموس، زمینی و قابل فهم انسانی، هیچ سنگ محکی کاربردی و با ارزش‫تر از اخلاق نیست. صاحب منصبان، کارگزاران و نهادهای حاکمیتی، اخلاقاً موظف هستند پاسخ دهند که چرا شهروندان ایران زمین باید این همه درد و رنج، سختی، ناامیدی، نگرارانی و... را متحمل شوند؟ یا به بیان دیگر در راستای کدام هدف والای «ملی» شهروندان ایران زمین باید این همه سختی، ناامیدی، درد و رنج، افسردگی، نگرانی، فشار و... را متحل شوند؟ به عنوان مثال، آیا صاحب منصبی می‫تواند بگوید این همه دشواری برای رسیدن یا تحقق کدام هدف ملی، باید تحمل شود؟ آیا صاحب منصبی می‫تواند آن بهشتی را که پیش رو است را برای شهروندان تبیین کند؟ آیا فردی در ساختار مدیریت کلان می‫تواند به شکلی قابل فهم بگوید تحمل این همه فشار روحی، مادی و اجتماعی، قرار است ما را «دقیقاً» به کجا ببرد؟ بنابراین پر بی‫راه نیست اگر گفته شود که به گواه انبوه چالش‫های اجتماعی و ملی، نیاز مبرم «نظام» و «کشور»، تدبیر راهکارهای عاجل مبتنی بر فهم چیستی و اهمیت منافع ملی، برای برون‫رفت از مخمصه مدیریت کلان است.
گزاف نخواهد بود اگر پرسش شود، آیا صاحب منصبان، کارگزاران، سیاست ورزان و نهادهای مدیریت کلان، مجاز هستند به شهروندان آسیب برساندد؟ برای پاسخ قابل قبول و شفاف به این پرسش ضروری است تا سه مفهوم مدیریت کلان (صاحب منصبان، سیاست‫ورزان و نهادها)، آسیب و شهروندن را به منظور ایجاد درک مشترک، به طور کلی و مختصر تبیین کنیم.
شهروند، به طور کلی و مختصر معطوف به فردی است که پذیرفته است که بطور جمعی و تحت مدیریت جمعی (حاکمیت) به عنوان نماینده، به منظور مدیریت رفتار تمام اعضای یک جامعه در راستای تحقق انواع نیازهای جمعی حضور، همکاری و ایفای نقش کند.
آسیب، به کلی‫ترین بیان معطوف به وضعیتی است که در آن یک عامل موجب درد و رنج، آسیب یا تخریب یک پدیده (ساختار) از هر نوعی می‫شود، است.
صاحب منصب، یا کارگزار حاکمیتی معطوف به نهادها و افرادی است که نماد اراده جمعی به منظور مدیریت انواع امور اجتماعی برای تحقق اهداف جمعی (ملی) است. به عبارتی یک صاحب منصب در جایگاه کارگزار حاکمیتی یک شخصیت حقوقی و نه حقیقی است. بنابراین پیگری منافع جناحی و فردی در جایگاه کارگزار حاکمیتی یک پارادوکس آشکار است.
آیا ادعایی خلاف واقع است اگر گفته شود شهروندان ایران زمین در سخت‫ترین شرایط زیست اجتماعی در تاریخ معاصر بسر می‫برند؟ آیا سخنی گزاف است اگر گفته شود شهروندان بسیاری در جای جای ایران زمین از تهیه و تامین غذا، مسکن، آموزش، بهداشت و درمان و...عاجز هستند؟ آیا پر بیراه است اگر بگویم تهیه مسکن و تشکیل خانواده برای اکثریت جوانان فرارتر از رویا یا یک رویای آسمانی است؟ با توجه به دست آوردهای اجتماعی و ملی مدیریت کلان، آیا خلاف امنیت ملی استف اگر بگویم اخلاق سیاسی ویران است؟
یقیناً بساری پرسش خواهند کرد که با چنین شرایطی، مدیریت کلان با کدام اهداف، اراده، برنامه و انسجام ملی می‫خواهد یا می‫تواند انبوه و انواع چالش‫های اجتماعی و ملی را برطرف کند؟
به باور نگارنده، فهم چیستی، اهمیت و کاربرد منافع ملی به عنوان مبداء و مقصد تمام فعل و انغعالات اجتماعی و ملی، سرچشمه تمام راهکارها، پاسخ‫ها، تبیین‫ها و.... برای برون‫رفت از شرایط غیر عقلانی شهروندان است. فهم و تکیه بر منافع ملی می تواند راهکارهای کم هزینه، شفاف و خردمندانه به منظور مقابله با دشمن ناکارآمدی مدیریت کلان را ارائه کند. شاید مهمترین و سودمند ترین کاربرد فهم و تکیه بر منافع ملی این است که صاحب منصبان، کارگزاران و حاشینه نیشنان قدرت، ضرورت رعایت اخلاق سیاسی را درک و می‫پذیرند.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام