EBTEKAR NEWSPAPER
سه شنبه, 06 تیر 1396   Tuesday 27 June 2017

سرمقاله

بیگانه با دغدغه‌های مردم

جلال خوشچهره

هاشم آغاجری* - در فیلم ماجرای نیمروز صحنه‌هایی از درگیری میان دو گروه، اِسانسی از عشق میان یک پسر و یک دختر (در دو طرف جبهه) وجود دارد که روی هم رفته مخاطب را به سمت خود جذب می‌کند. اما در این میان باید گفت همان‌گونه که تاریخ‌نگاری کنونی (تاریخ معاصر) با یک دشواری بسیار جدی روبه‌رو است، (تاریخی که به یک معنا هنوز به تاریخ تبدیل نشده و یک امر سیاسی است) فیلم نیز برای روایت تاریخ با کمبودهایی مواجه است. بنابراین نباید انتظار داشته باشیم در فیلمی مانند ماجرای نیمروز موضوعی که هنوز جریان دارد و داستان آن هنوز به پایان نرسیده است و دو طرفی که در فیلم می‌بینیم، همچنان مشغول کشمکش و درگیری هستند، زاویه دوربین و روای، روایت دو طرف را بگوید. ما در این فیلم روایت یک طرف را می‌بینیم و اینجاست که سخن گفتن از منظر تاریخ دشوار می‌شود و باعث نگرانی مورخ یا معلم تاریخ است که از سخنانش برداشت نادرستی بشود. به عنوان یک معلم تاریخ به این فیلم نگاه می‌کنم و در عین حال منتقد فیلم نیستم. اگرچه در فیلم مواردی به لحاظ تطبیق نداشتن برخی موضوعات و مسائل دیده می‌شود. از جمله عملیات مهندسی متعلق به سال 61 بود که در صحنه پیکر کشته شده سه نیروی اطلاعاتی در روایت کرونولوژیک (روایت زمانی) به سال 60 منتسب شده بود. تماشای فیلم به نوعی برایم فراخوانی خاطره تجربه زیسته بود، زمانی که در جبهه مقابل مجاهدین خلق بودم و آنها را از نزدیک می‌شناختم اما در این میان اگر بپذیریم که کارگردان قصد روایت تاریخ را ندارد، دو پرسش مطرح می‌شود؛ آیا تماشای فیلم تماشاگر را به تامل وادار می‌کند؟ به عبارتی فیلم تفکرانگیر است؟ دیگر آینکه آیا در این فیلم نهایتا نوعی تقابل عشق و خشونت را می‌بینیم؟ اتفاقا من دوست داشتم در صحنه‌ای که دختر و پسر مقابل هم قرار می‌گیرند، هیچ‌کدام به هم شلیک نکنند؟ اما چرا باید دختر که در جبهه مقابل است به پسر شلیک کند؟ زیرا پیام خشونت‌زدایی و عشق نمی‌تواند یک‌طرفه باشد، ضمن اینکه وقتی تنها خشونت یک طرف را نشان می‌دهد از نیت فیلم دور می‌شود.
 اگر قرار بود روایت مستندی از چگونگی تقابل سازمان مجاهدین خلق در برابر جمهوری اسلامی ساخته شود که به نسل جوان آگاهی تاریخی دهد، استفاده از منابعی مانند مطبوعات آن دوره که سرشار از اطلاعات است، بسیار سودمند خواهد بود، ضمن اینکه نیروهای مختلفی که درگیر این ماجرا بودند، نیز روایات و خاطرات خود را تالیف کردند که استناد به آنها نیز بر غنا و محتوای فیلم می‌افزاید. از طرفی باید گفت چون هنوز میان دو طرف درگیری ادامه دارد و داستان تمام نشده است، نمی‌توان روایتی تاریخی ساخت. روایتی که بی‌طرفانه باشد و اجازه اکران نیز بگیرد. از طرفی فیلم به چرایی درگیری‌ها نمی‌پردازد و تنها به روایت ناقص برشی از تاریخ اکتفا می‌کند. برشی از تاریخ که به دلیل مشکلات تاریخ کنونی هنوز به تاریخ تبدیل نشده و در واقع یک امر سیاسی است تا امر تاریخی. با این حال فیلم به دلیل درگیری‌ها، عشق دختر و پسری از دو گروه کشش خاصی برای مخاطب جوان ایجاد می‌کند، روایتی که مردم چندان در آن حضور پررنگ ندارند. در حالی که اگر سراغ روایت تاریخی آن بروید، خواهید دید که در آن سال‌های پرآشوب مردم نقش مهمی در به دام انداختن و لو دادن خانه‌های تیمی نیروهای سازمان مجاهدین داشتند. بنابراین فیلم ماجرای نیمروز در کنار صحنه‌هایی که سال 60 ارائه می‌دهد، چندان مقید به این نیست که یک رویداد تاریخی را به درستی نمایش دهد. شاید باید گفت هنوز زمان ساختن روایتی دو سویه از چگونگی رودررویی نیروهای دو طرف فرانرسیده است، روایتی که مرور آن برای نسل جوان خالی از جذابیت نیست و با یک فیلمنامه و پرداخت قوی می‌تواند مخاطبان خود را داشته باشد. چنانکه مهدویان، کارگردان با دستمایه قرار دادن یک رویداد تاریخی توانسته فیلمی بسازد که نسل امروز به آن گرایش دارند.
* منبع : ایبنا


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام