EBTEKAR NEWSPAPER
دوشنبه, 04 تیر 1397   Monday 25 June 2018

سرمقاله

رئیسی که نمی داند چه کند بهتر است برود

محمد صادق جنان صفت

گروه ادب و هنر- فیلم «باشو غریبه کوچک» ساخته بهرام بیضایی که محصول 1364 است از هفته آینده در گروه سینمایی هنر و تجربه به نمایش در می‌آید.این ساخته بیضایی که پس از پنج سال توقیف در سال 1369به نمایش در آمده بود حالا پس از 25 سال قرار است از 16خرداد در سینماهای گروه هنر وتجربه به نمایش در آید.این فیلم که از بیادماندنی ترین آثار سینمای جنگ است روایت کودکان جنگ زده جنوبی است که در سراسر ایران آواره شده بودند. باشو هم در این میان غریبه کوچکی بود که از هرم گرما و تیغ آفتاب جنوب با خوابی طولانی به جنگل های سرسبز شمال می رود.
چگونگی شکل‌گیری داستان فیلم
بهرام بیضایی در مصاحبه‌ای با «ماهنامه سینمایی فیلم» درباره چگونگی شکل گیری ایده اولیه فیلم می‌گوید که در جریان سالهای جنگ، هرگاه به شمال کشور سفر می‌کرده و پناهندگان و مهاجران جنگی را که از جنوب کشور بدان‌جا مهاجرت کرده بودند، می‌دیده؛ از خود می پرسیده که اولین جنوبی که به شمال آمده، چه احساسی داشته، چه افکاری در ذهن او گذشته، چگونه حرفهایش را به دیگران منتقل کرده و چطور با آن محیط سازش پیدا کرده است؟ وی در همان مصاحبه می‌گوید که ایده اصلی فیلم «باشو غریبه کوچک» متعلق به سوسن تسلیمی است که مضمون اولیه فیلم باشو غریبه کوچک را در طرح کوتاهی، با بیضایی در میان می‌گذارد و بیضایی از او می‌خواهد که خودش داستان آن را بنویسد. سوسن تسلیمی داستان کوتاهی می‌نویسد که تفاوت‌هایی با فیلمنامه فعلی داشته و از جمله، تاکید بیشتری بر وقایع جنگ جنوب داشت. بیضایی که تصور می‌کرده در آن برهه، نیازی به چنین داستانی نیست، بر اساس همان طرح اولیه، داستان دیگری می‌نویسد و به کانون پرورش می‌دهد که مورد تصویب واقع می‌شود.
خلاصه داستان
در یکی از بمباران‌های جنوب کشور در جریان جنگ ایران و عراق، پسرکی به نام «باشو» که ویرانی خانه و خانواده خود را به‌چشم دیده، خود را به کامیونی در حالِ کوچ می‌اندازد و در آن خوابش می‌برد و زمانی که چشم می‌گشاید، کامیون به شمال کشور رسیده است. او از ترس انفجارهایی که برای عملیات راه‌سازی است، می‌گریزد و در آن سوی جنگل، به مزرعه زنی به نام «نایی‌جان» می‌رسد که با دو فرزندش و در غیاب شوهری که برای کسب درآمد به سفر رفته، زندگی و کار می‌کنند. نایی‌جان به باشو نان و آب می‌دهد و می‌کوشد بداند کیست و زبان او را بفهمد. اما زبان پسرک جنوبی برای او قابل فهم نیست؛ همچنان که باشو هم نمی‌تواند زبان محلی او را دریابد. باشو در عوضِ محبتهای نایی‌جان می‌کوشد به او در کارها کمک کند و تصور می‌کند این خواستِ شویِ در سفرِ نایی‌جان هم هست؛ غاقل از آن که شوهر نایی‌جان با حضور او که غریبه‌ای بیش نیست، در خانه‌شان مخالف است... بازیگران: سوسن تسلیمی در نقش «نایی‌جان» عدنان عفراویان در نقش «باشو» پرویز پورحسینی در نقش «قسمت شنبه‌سرایی» اعظم رهبر در نقش «ئوشین» محمد فراخواه در نقش «گل‌به‌سر» معزز بنی دخت در نقش «مادر باشو»دیگر عوامل فیلم: نویسنده فیلمنامه، تدوین کننده و کارگردان: بهرام بیضایی دستیار کارگردان: حسن آقاکریمی، داریوش فرهنگ مدیر فیلمبرداری: فیروز ملک زاده گریم: فرهنگ معیری طراح صحنه و لباس: ایرج رامین فر، بهرام بیضایی انتخاب و تدوین موسیقی: بهرام بیضایی تهیه کننده: علیرضا زرین با تشکر از: واروژ کریم‌مسیحی محصول: سال ۱۳۶۴ - کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
... و اما، باشو غریبه کوچک؛ سیگار می‌فروشد!
«باشو، غریبه کوچک» امروز 36 ساله است و از سر بیکاری سیگار می فروشد. پسرک اهوازی دیروز، با آنهمه شهرتی که برای بازی در یک فیلم آن هم در غربت کسب کرد این روزها در زادگاهش غریبه است.کودک سیه چرده دیروز، امروز 36 سال سن دارد. دیگر لازم نیست مانند بهرام بیضایی کل خوزستان را بگردی و عاقبت در محله لشکرآباد اهواز پسرکی را در سایه‌روشن کوچه ببینی که تا تو را می بیند بخندد و فرار کند چون شبیه او و خانواده اش نیستی و حرف نمی زنی.امروز 20 سال از زمانی که فیلم باشو، غریبه کوچک روی پرده سینمـاهای ایران و جهان رفت و همه آن را تحسین کردند می گذرد. حالا می توانی در همان فلکه لشکر آباد، روبروی تابلو دانشگاه در میان دستفروشان باشو را ببینی که هنوز هم در وجودش ترس و دلهره دارد.اما دلهره اش نه از جنگ و نه از دست دادن خانواده اش بلکه از ماموران شهرداری و اینکه باید برای چندمین بار پله های اداره اجرائیات را بالا و پایین بدود تا بساط سیگار فروشی اش را پس بگیرد. باشو( عدنان عفراویان)، غریبه کوچک اهوازی سینمای ایران با کمک کارگردان فیلمش یک بار خوش درخشید اما چون حرفه و خاستگاه اجتماعی اش چیز دیگری بود، دیگر نتوانست فرصت حضور روی پرده سینما را به دست بیاورد و به تدریج تنها به یک خاطره تبدیل شد.اکنون باشو که نامش نوستالوژی دوران بچگی و دلهره جنگ را برایمان تداعی می کند، با مادرش در یک خانه اجاره ای در اهواز زندگی می کنند. عدنان می گوید: “من هم مثل خیلی از نوجوانانی که برای اولین بار در سینما حضور پیدا کردند و شاهکاری را خلق کردند و بعد رها و تنها شدند برای مدتی افسرده و گیج شده بودم.”


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام