آهنگ دیر هنگام!
مسعود خوشابى

سیاست روز - تاریخ: ۱۳۹۷/۰۲/۲۶
جناب تاجزاده از نگاهى شاید به عنوان نماینده رادیکال‌ترین طیف اصلاح‌طلبان ایران، در گفت‌وگو با روزنامه ابتکار(23/٢/97)، به چند نکته حائز اهمیت اشاره مى‌کند که بد نیست مورد نقد و بررسى قرار گیرد-
١- « قشرى از مردم مى‌خواهند دیده شوند، حزب و دیدگاه و رسانه‌هاى خودشان را داشته باشند و حتى اگر لازم باشد وزراء و نمایندگان خود را وارد [مدار] قدرت کنند و این حق آن‌هاست و هرجناحى آن [خواسته‌ها] را نفى کند مى‌شود [دارنده] نگاه فاشیستى. ما باید قاطعانه از این حق آن‌ها دفاع کنیم. تنها راه تداوم جمهورى اسلامى[ایران] تحقق این مساله است .»
١-١- «قشرى از مردم» نیست که خواهان دموکراسى هستند بلکه «گروه‌هاى وسیع از طبقات و اقشار جامعه» هستند که از شروع وزش انقلاب ١٣۵٧ چنین خواسته‌اى دارند و داشتند و چه بسا علت حضور و شرکت معنى‌دارشان در آن فضاى بحرانى صرفاً تحقق این خواسته بود.
١-٢- تجربه ۴٠ ساله حاضر گواه است که ورودى گفتمان از مدخل «دیده شدن» هرچند به معنى «نادیده گرفته نشدن» باشد روشى کارآمد نیست. آن گروه‌هاى وسیع از طبقات و اقشار جامعه، لازمه - یا به زبانى که جنابعالى با آن آشناتر هستید اوجب الواجبات - زندگى اجتماعى را برقرارى دموکراسى مى‌دانند. براى آنان «دموکراسى» همان نقش و اهمیتى را دارد که «هوا» در پرواز پرندگان حتى با کامل‌ترین بال دارد.
١-٣- این خواسته «حق آن‌ها » نیست، بلکه «حق» است، «حق هر انسانى است»، «حق بشر است»؛ به عبارت دیگر اگر در جامعه‌اى حتى احدالناسى یافت نشود که خواهان دموکراسى باشد، این «حق» به عنوان و معناى یک ضرورت تاریخى - جهانى قابل سلب نیست، قابل کنار گذاشتن نیست، قابل کتمان نیست.
١-۴- ضدیت با دموکراسى هم خاص «فاشیسم» نبوده و نیست، شوونیسم، دسپوتیسم، راسیسم، فالانژیسم، نازیسم، استالینیسم، مائوایسم، کاستروئیسم و در یک کلام تمامى ایدئولوژى‌هاى موجود تاریخ بشرى در یک نقطه فصل مشترک دارند و آن ضدیت تام و کمال یا مشروط با «دموکراسى» است.
١-۵- در هزاره سوم میلادى نه در تئورى بلکه در عمل ثابت شده است که تنها شرط لازم جهت بقاء هر جامعه‌اى، برقرارى دموکراسى است. فراموش نکنیم با یک متخصص باتجربه، صاحب عنوان دکتراى علوم سیاسى طرف هستیم که تک به تک واژه‌هایش را حساب شده انتخاب مى‌کند و کنار هم مى‌چیند! جناب دکتر گویا در مقام یک موعظه‌گر و ناصح قضائى ابراز نظر مى‌کنند و با احتیاط بسیار با حذف برخى عبارات به خاطر توضیح لُب ّ لباب مى‌گویند- آنها حقى دارند و لازم است اجابت الحق شود؛ ورنه ملعون و مسلوب خواهیم شد! به عبارت دیگر، وى جمله معروف و تاریخى پیر اصلاحات را تکرار مى‌کند که هر چه جلو «آزادى» بایستد، محکوم به شکست است! این یعنى در جا زدن و رکود نظرى بیش از دو دهه اصلاحات! لازم به ذکر نیست که این شیوه بیان که ما باهم هستیم ولى اشکالى در دیدگاه‌مان هست تا وقتى معتبر است که این اشکال بر سر«مُحکماتى» همچون دموکراسى و از آن بالاتر آزادى نباشد.
٢- ایشان با قدرى بالا پایین کردن مى‌گویند: «من به رئیس دولت اصلاحات انتقاد کردم که چرا بعد از توقیف فله‌اى مطبوعات نهاد ریاست جمهورى را ترک نکرد. اکنون نیز همین انتقاد را به روحانى دارم که اگر نمى‌توانى فشارهاى وارد بر فضاى مجازى که خیلى بیشتر از زمان توقیف فله‌اى مطبوعات است [دفع کنى] حکم را بشکن».
خب! پس جناب دکتر به خوبى بر این امر واقف هستند که اولین شرط دموکراسى آزادى رسانه‌هاست! ... و حتى اینکه بدون آزادى رسانه‌ها اصلاً دموکراسى مفهومى ندارد. و بدتر از آن یک بار تجربه سهمگین شکست از «توقیف فله‌اى مطبوعات» را درکوله‌بار تجارب خود یدک مى‌کشیدند؛ پس جاى این سوال جدى باقى است که چرا بار دوم بدون وصول «تضمین معتبر» و «تضمین عملى» باز هم آزموده را آزمودند و از روحانى حمایت کردند و مردم را تشویق به راى دادن به ایشان کردند؟
٣- ... و در انتها ایشان مى‌گویند: «اکنون زمان اصلاحات اساسى است، اصلاحات در اصلاحات ...» شاید هم وقت «اصلاحات در اصلاحات» مدت‌هاى مدید است که سپرى شده و زمان «انقلاب در اصلاح‌طلبان» فراهم شده باشد و آهنگ خاتمه به دیر هنگامى‌ها فرارسیده است.
web site hit counter