کد خبر: 39823 | صفحه ۱ | تاریخ: 02 دی 1403
آیا تهران به بازدارندگی هستهای پناه میبرد؟
ایران در میانه نظم جهانی متغیر، با فشارهای فزاینده غرب و تغییر موازنه قدرت، در نقطهای سرنوشتساز قرار گرفته است. تهران برای حفظ امنیت و منافع ملی، در حال بازنگری سیاست خارجی خود است؛ رویکردی که شامل تلاش برای دستیابی به بازدارندگی هستهای و ایجاد اتحادهای استراتژیک با قدرتهایی همچون چین و روسیه میشود.
به گزارش فرارو به نقل از میدل ایست مانیتور، این اقدامات نه از روی انتخاب، بلکه واکنشی به ضرورتهای موجود و واقعیتهای جدید بینالمللی است.
ایران و معمای بازدارندگی؛ توازنسازی در برابر نظم جهانی متغیر
هدف ایران از پیگیری بازدارندگی هستهای و تقویت روابط با قدرتهای شرقی، پاسخی اجتنابناپذیر به فشارها و خصومتهای مستمر غرب است. نفوذ اسرائیل در سیاست خارجی کشورهای غربی و تلاش برای حفظ برتری استراتژیک این رژیم در منطقه، یکی از عوامل کلیدی این خصومتها به شمار میآید. سیاستهای تقابلی غرب، ایران را به سمت تقویت توان دفاعی و جستجوی ائتلافهایی سوق داده که بتوانند تهدیدات خارجی را مهار کنند.
تاریخ ایران همواره با تهدیدات خارجی همراه بوده است؛ از تهاجم اعراب و مغولها گرفته تا اشغال متفقین در جنگ جهانی دوم و جنگ هشتساله با عراق. این تجربیات تاریخی، آسیبپذیری ژئوپلیتیکی ایران را آشکار کرده و ضرورت تقویت تواناییهای دفاعی را به سیاستی محوری تبدیل کرده است. در دهههای اخیر، تهران با ایجاد «محور مقاومت» و توسعه برنامه موشکی، سعی در جبران این آسیبپذیریها و پیشگیری از حملات احتمالی دشمنان خود، بهویژه ایالات متحده و اسرائیل داشته است.
با این حال، محور مقاومت که زمانی عامل بازدارندگی موثری بود، در سالهای اخیر با چالشهای جدی مواجه شده است. شکستهای مکرر در سوریه، تضعیف حزبالله و تلاشهای هماهنگ غرب، اسرائیل و برخی کشورهای عربی برای تضعیف نفوذ ایران در عراق و یمن، کارایی این محور را کاهش داده است. از این رو، بازدارندگی هستهای برای ایران، علاوه بر پاسخ به تهدیدات خارجی، به ابزاری برای ایجاد توازن در نظم جهانی جدید تبدیل شده است.
ایران و دوراهی واشنگتن؛ تعامل سازنده یا ادامه تقابل؟
در پاسخ به تحولات ژئوپلیتیکی و فشارهای خارجی، تهران باید با تقویت همگرایی استراتژیک خود با قدرتهای شرقی، جایگاه خود را در نظم چندقطبی جهانی تحکیم بخشد. هرچند همکاری با روسیه و چین محدودیتهایی دارد، این دو کشور بهدلیل منافع مشترک و ملاحظات منطقهای، احتمالاً احترام بیشتری به آرمانهای ایران در دستیابی به رهبری منطقهای قائل خواهند بود. بسیاری از نخبگان ایرانی به این باور رسیدهاند که با تعمیق این اتحادها، میتوانند از دامهای مذاکرات یکجانبه غرب عبور کرده و سیاست خارجیای مقاوم و مستقل بنا کنند.
تصمیماتی که ایران امروز اتخاذ میکند، نقشی حیاتی در شکلدهی آینده این کشور در جهانی پرتحول خواهد داشت. اما برای تحقق این چشمانداز، غلبه بر تناقضات داخلی در فرآیند تصمیمگیری و رفع «آشفتگی پارادایمی» که سیاستگذاری ایران را دچار پراکندگی کرده، ضروری است. اتخاذ یک راهبرد منسجم، مبتنی بر واقعگرایی و درسهای تاریخی، میتواند ایران را در مسیر درست هدایت کند. تطبیق سیاستهای داخلی و خارجی با واقعیتهای نظم جهانی جدید، به ایران اجازه خواهد داد تا با هدفمندی و اعتماد به نفس در این دوره گذار پیچیده حرکت کند.
از سوی دیگر، ایالات متحده و بهطور خاص دولت ترامپ، با یک دوراهی مواجه بود: یا سیاستهایی اتخاذ کند که ایران را به سمت تقویت بازدارندگی هستهای و تعمیق روابط با چین و روسیه سوق دهد، یا با تغییر رویکرد، حق ایران را بهعنوان یک قدرت مستقل منطقهای به رسمیت بشناسد. این تصمیم میتوانست فرصتی برای تعامل سازنده با تهران فراهم کند. اگر واشنگتن پیچیدگیها و ظرفیت انعطافپذیری ایران را در استراتژیهای منطقهای و جهانیاش به درستی درک میکرد، میتوانست دیپلماسیای را دنبال کند که تهران را از مسیر تقابل دور کرده و به سمت همکاری سوق دهد.
برای رسیدن به چنین هدفی، ایالات متحده باید نفوذ اسرائیل را در شکلدهی به سیاستهای خود در قبال ایران بازنگری کند. اتخاذ رویکردی متوازنتر که به چالشهای اقتصادی و امنیتی ایران توجه کند و احترام به حاکمیت و رهبری منطقهای این کشور را مدنظر قرار دهد، میتوانست زمینه گفتوگوهای معنادار را فراهم کرده و مسیر استراتژیک ایران را بهطور بالقوه تغییر دهد.