کد خبر: 55257 | صفحه ۱ | تاریخ: 13 آبان 1404
در ترجیح سیاست ژلاتینی / میثم قهوهچیان
اصلاحات، انقلاب و یا راهی در میانه؛ آیا نسخه کلیی برای حل مشکلات سیاسی وجود دارد؟ آیا یک ابزار برای حل مسئله اساسی سیاست کافی است؟ آیا جناحهای سیاسی مرزهای روشنی با هم دارند؟ آیا ائتلاف با جریانها یا رویکردها بنا به فهم سیاستورز از شرایط سیاسی ممکن است؟ آیا سیاستورز میبایست صورت مشخصی از سیاستورزی (درون و یا بروننظام) را انتخاب کند و پس از انتخاب از رویکردهای دیگر اجتناب نماید؟ واقعیت دنیای سیاست چگونه است؟ پاسخ به این سوالات مقدمهای در طرح ترجیح سیاست ژلاتینی بر سیاست کریستالی است.
سیاست مرسوم، کریستالی است که در آن ساختاری شفاف، منظم و سفت که واقعیت را بر اساس یک تئوری جامع ترسیم میکند، مبنای نظر و عمل است. این سیاست، پاسخ همه مشکلات را از پیش میداند، جریان دارد اما سفت است، و با غیرخود کاملاً متمایز است. سیاست کریستال در گزارش گذشته، ارزیابی اکنون و راهبرد آینده مشخص حرکت میکند. تکلیف جریانهای سیاسی از این منظر روشن است و معلوم که ما باید با که ائتلاف کنیم و با که در تخاصم باشیم. به بیان دیگر سیاست کریستالی منظره روشنی از سیاست را در پیش چشم ما گشوده به صورتی که بتوان کلیت را ارزیابی کرد و راهکارهای کلی داد. به صورت مشخص هویت این نحو سیاستورزی مبتنی بر یک سنت، ایدئولوژی یا تئوری جامع (نقشه کامل واقعیت) است. پاسخهای از پیش تعیینشده، سفت و غیرقابل مذاکره رفتار چنین سیاستمردی را تعیین میکند. مرزها در سیاست کریستالی مشخص است تمایز مطلق «ما» در برابر «آنها» باعث میشود تا ائتلاف تنها در میان یک مای وسیعتر صورت گیرد. میتوان مزایای چنین نحو سیاستورزی را شفافیت، انسجام و انگیزهبخشی و نقاط ضعفش را شکنندگی در برابر تغییر، میل به تدوین برنامهها و ارزیابیهای کلی و شکست در شرایط نو دانست.
در مقابل، سیاست ژلاتینی قرار دارد که بدون چارچوب ایدئولوژیک مشخص، سیاست را جعبه ابزار میبیند و ابزار مناسب را بر اساس مصلحت عمومی و شرایط واقعی انتخاب میکند. سیاست ژلاتینی ارزیابی و راهکار کلی ندارد. ائتلافش با دیگران همیشگی یا مشخص نیست. تنها اصل چنین سیاستورزیی رسیدن به یا نزدیک شدن به مصلحت عمومی در عرصهسیاستورزی است. گذشته، حال و آینده سطوحی مشخص و جوهرسان نیستند.
در تقابل با سیاست کریستالی هویت سیاستورزی ژلاتینی عدم وابستگی به ایدئولوژی ثابت است. رفتار سیاسی در این منظر مبتنی بر انتخاب ابزار بر اساس نتیجه و شرایط و در واقع نوعی پراگماتیسم است. مرزهای قاطعی میان جریانها و و رویکردها وجود ندارد، نسبت به دیگران نفوذپذیر است و معتقد به همکاری فراجناحی است. نقطه قوت این رویکرد را باید در انعطاف، یادگیری و بقا در پیچیدگی دید و نقطه ضعفش را خطر فرصتطلبی در صورتی که اگر اصول پایه حذف شود.
حال اگر به سوالات نخستین بازگردیم، در پاسخ به اینکه آیا نسخه کلیی برای حل مشکلات سیاسی وجود دارد؟ دو پاسخ کریستالی و ژلاتینی خواهیم یافت. اولی معتقد است که نسخه کلیی برای حل مشکلات سیاسی وجود دارد و رویکرد دوم بر آن خواهد بود که نسخه کلیی وجود ندارد. در انطباق با شرایط کنونی ما، یک سیاست کریستالی معتقد به نسخه کلی است که معمولا آن را در قالب اصلاح و انقلاب میبیند. در عوض رویکرد روزنهگشایانه را میتوان نوعی سیاست ژلاتینی ارزیابی کرد. در پاسخ به سایر سوالات نیز همین گونه خواهد بود. در جواب اینکه آیا یک ابزار برای حل مسئله اساسی سیاست کافی است؟ در رویکرد اول ما مشخصا ذیل یک پارادایم کلی هستیم که ابزارهایی همیشگی مانند خیابان، صندوق رای و ... را نشان میدهد. در خصوص این پاسخ نیز رویکرد روزنهگشا کریستالی عمل کرده و معتقد بود به شرط وجود یک نامزد مطلوب در انتخابات هم، باید در آن شرکت کرد. در خصوص اینکه آیا جناحهای سیاسی مرزهای روشنی با هم دارند؟ سرنوشت متفاوتی دارد. ائتلافات متفاوت نشان میدهد حتی درک کریستالی از سیاست نیز در عمل دست به ائتلافات گسترده زده و تغییر در جریانات سیاسی این را منعکس میکند. اینجا نحوی از درهمتنیدگی را شاهد هستیم که در آن سیاست کریستالی ائتلافات متفاوت را تجویز کرده و گویی خارج از ارزیابیهای ایدئولوژیک منطق عمل (یعنی اصالت نتیجه) را پذیرفته است. در پاسخ به این سوال که آیا ائتلاف با جریانها یا رویکردها بنا به فهم سیاستورز از شرایط سیاسی ممکن است، هم نوعی از درهمتنیدگی را شاهدیم و میبینیم که جریانهای سیاسی روشهای مختلفی را پیش گرفتهاند. ارائه لیست، شرکت فعال، عدم شرکت و حتی تحریم انتخابات نسخه متفاوت جریانهای واحدی در سالیان گذشته تجویز نموده است. به عنوان جمعبندی و در پاسخ به این پرسش که در واقعیت دنیای سیاست، عمل سیاسی چگونه است، باید گفت که جریانات سیاسی و تا حدود زیادی افراد، عملا به صورت ژلاتینی رفتار کردهاند هرچند در مقام نظر منظری کریستالی دارند. بررسی میزان شرکت در انتخابات پس از انقلاب نشان میدهد، استدلال کلی اینکه «این دفعه فرق میکند» مبتنی بر آن بوده است که نباید به صورت کریستالی و صلب با امر سیاسی برخورد کرد. از این رو ایستادن در دوگانگیها، ارزیابیهای کلی و احکام کلی سیاسی با روح سیاست سازگار نیست که اقتضای آن گرهگشایی و عملکرد و ارزیابی ژلاتینی است. تاکید خودآگاهانه بر سیاست ژلاتینی دوگانگیهای سیاسی رنگ خواهد باخت و در خصوص هر موقعیت و مساله تاریخی سنجش عملی بودن و عملی شدن مطرح خواهد شد. همچنین احکام کلیی مانند اینها همه چنیناند جای خود را به ائتلافهای مشخص و موقت و مبتنی بر مصلحت عمومی خواهد داد. بر مبنای چنین سیاستی ارزیابی کلی نیز زیر سوال خواهد رفت. وضع موجود چونان یک جوهر نیست و عملکردهای خوب بد را توامان دارد و حتی اگر بتوان برآیندی از کارآمدی برایش ترسیم کرد، به خوبش باید خوب و به بدش باید بد گفت.