سرمقاله

ونزوئلا؛ پس از این چه خواهد شد؟ / جلال خوش‌چهره

مشاهده کل سرمقاله ها

صفحات روزنامه

اخبار آنلاین

  • حضور بانک سینا در جمع ۵ بانک برتر کشور برای دومین سال پیاپی
  • با تأیید بیمه مرکزی و حکم مدیرعامل شرکت؛ سید محمد علی عظیمی معاون فنی بیمه‌های اشخاص بیمه سرمد شد
  • انتصابات جدید در حوزه شبکه فروش و مبارزه با پولشویی در بیمه سرمد
  • مشاهده کل اخبار آنلاین

    کد خبر: 58137  |  صفحه ۱۱ | ایران و جهان  |  تاریخ: 17 دی 1404
    تغییر در استراتژی ایران در برابر اسرائیل
    توسعه موشکی اولویت اول ایران
    تابستان امسال منطقه خاورمیانه شاهد یک رویارویی نظامی مستقیم و بی‌سابقه بین ایران و اسرائیل بود. این درگیری که حدود دوازده روز به طول انجامید، با حملات گسترده هوایی علیه اهداف استراتژیک در خاک ایران همراه شد. یکی از کانون‌های اصلی این حملات، تأسیسات مرتبط با برنامه هسته‌ای و موشکی ایران بود. اهدافی مانند سایت‌های غنی‌سازی نطنز و فردو و مراکز تحقیقاتی در اصفهان در معرض حمله قرار گرفتند.
    پس از گذشت چند ماه از این رویداد، تحلیلگران و نهادهای پژوهشی غربی به ارزیابی پیامدهای آن پرداختند. پرسش محوری این بود که این حملات تا چه حد در دستیابی به هدف آشکار خود،یعنی تضعیف یا به تأخیر انداختن برنامه هسته‌ای ایران،موفق بوده‌اند؟ پاسخ به این سؤال ساده نیست. از یک سو، شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد آسیب‌های فیزیکی قابل توجهی به برخی زیرساخت‌ها وارد آمده و روند برخی فعالیت‌ها را کند کرده است. از سوی دیگر، به نظر می‌رسد واکنش ایران به این حملات، صرفاً بازسازی مشابه گذشته نیست، بلکه شامل یک بازنگری در اولویت‌های راهبردی نیز می‌شود.
    ارزیابی خسارات: یک عقب‌افتادگی موقت، نه یک توقف دائمی
    بر اساس گزارش‌ رسانه های غربی که در ماه‌های پس از درگیری منتشر شده، حملات هوایی باعث آسیب‌های فیزیکی به چندین سایت کلیدی شد. تأسیسات غنی‌سازی نطنز و فردو، که قلب برنامه غنی‌سازی ایران محسوب می‌شوند، در کانون این حملات قرار داشتند. آسیب‌های گزارش‌شده شامل تخریب ساختمان‌ها، تجهیزات و احتمالاً زیرساخت‌های حیاتی است. برخی مقامات امریکایی حاکی از آن است که این حملات می‌تواند پیشرفت برنامه هسته‌ای ایران را بین یک تا دو سال به تعویق انداخته باشد.
    با این حال، چند نکته کلیدی را باید در نظر گرفت. نخست، برنامه هسته‌ای ایران یک موجودیت تک‌سایت و متمرکز نیست، بلکه شبکه‌ای از تاسیسات، تیم‌های پژوهشی و زنجیره‌های تأمین است. آسیب به چند نقطه، لزوماً به معنای نابودی کل شبکه نیست. دوم، دانش فنی و انباشته‌شده دانشمندان ایرانی که مهم‌ترین دارایی این برنامه است، به راحتی قابل نابودی با بمب نیست. سوم، ایران در گذشته نیز در شرایط تحریم‌های شدید و تحت فشار، توانایی خود را در حفظ و حتی پیشبرد بخش‌هایی از برنامه هسته‌ای نشان داده است.
    در چنین شرایطی، ارزیابی خسارات در چنین برنامه‌های پیچیده‌ای همواره با عدم قطعیت همراه است. آنچه مهم است، تمایز قائل شدن بین «آسیب‌های عملیاتی» که بازسازی آنها در کوتاه‌مدت ممکن است، و «آسیب‌های راهبردی» که ساختار و مسیر برنامه را به طور اساسی تغییر می‌دهد، می‌باشد. به نظر می‌رسد حملات جنگ ۱۲ روزه بیشتر در دسته اول قرار می‌گیرند.
    تغییر اولویت: از هسته‌ای به موشکی—یک واکنش راهبردی
    یکی از نکات جالب توجه در تحلیل‌های پس از درگیری، اشاره به تغییر احتمالی در اولویت‌های بازسازی ایران است. برخی گزارش‌ها حاکی از آن است که تهران ممکن است در کوتاه‌مدت، تمرکز و منابع بیشتری را بر احیای سریع‌تر توان موشکی بالستیک خود قرار دهد تا آن که متمرکز بر بازسازی کامل ظرفیت‌های هسته‌ای آسیب دیده شود. این تغییر اولویت در صورت صحت، می‌تواند دلایل راهبردی داشته باشد.
    از دیدگاه تهران، موشک‌های بالستیک با بردهای مختلف، ابزار اصلی بازدارندگی متعارف در برابر تهدیدات خارجی،به ویژه از سوی اسرائیل و آمریکا،هستند. تجربه جنگ ۱۲ روزه ممکن است این باور را تقویت کرده باشد که داشتن یک زرادخانه موشکی گسترده و آماده، حتی مهم‌تر از پیشبرد سریع برنامه هسته‌ای است. موشک‌ها می‌توانند به عنوان ابزار تلافی و افزایش هزینه حمله به ایران عمل کنند. علاوه بر این، بازسازی توان موشکی ممکن است از نظر فنی و زمانی چالش کمتری نسبت به بازسازی کامل برخی جنبه‌های پیچیده برنامه هسته‌ای داشته باشد.
    این تغییر تمرکز، به معنای رها کردن برنامه هسته‌ای نیست، بلکه احتمالاً به معنای تخصیص منابع محدود به حوزه‌ای است که در کوتاه‌مدت امنیت‌بخش‌تر به نظر می‌رسد. این امر می‌تواند منجر به کندتر شدن موقت پیشرفت در برخی جنبه‌های هسته‌ای شود، در حالی که توان تهاجمی متعارف ایران را تقویت می‌کند.
    از این رو واکنش دولت‌ها به حملات، لزوماً بازسازی دقیق آنچه از دست رفته نیست. گاهی اوقات، چنین رویدادهایی موجب بازنگری در فرضیات راهبردی و تغییر در تخصیص منابع می‌شود. تمرکز بر موشک‌ها می‌تواند نشان‌دهنده اولویت‌دادن به «بازدارندگی فوری» در برابر «بازدارندگی بلندمدت هسته‌ای» باشد.
    این در حالی است که فرآیند بازسازی در ایران در خلأ صورت نمی‌گیرد. گزارش‌های تحلیلی اشاره کرده‌اند که ایران ممکن است برای تسریع در بازسازی بخش‌هایی از توان دفاعی خود، به ویژه در حوزه موشکی، بر کمک‌های فنی و مواد اولیه از شرکای خارجی مانند چین تکیه کند. در صورت صحت چنین گزارش‌هایی، این حمایت می‌تواند تأثیر حملات را تا حدی خنثی کند و زمان لازم برای بازیابی توانایی‌ها را کاهش دهد.
    همکاری ایران و چین در حوزه‌های مختلف فناوری و دفاعی سابقه دارد. پکن، تهران را به عنوان یک متحد راهبردی در مقابل نفوذ غرب در خاورمیانه می‌بیند و همکاری‌های دفاعی بخشی از این رابطه گسترده‌تر است. کمک چین در صورت وقوع می‌تواند به ایران اجازه دهد تا سریع‌تر از آنچه دشمنانش پیش‌بینی می‌کنند، ظرفیت‌های خود را احیا کند. این امر نه تنها از تأثیر بازدارندگی حملات می‌کاهد، بلکه می‌تواند به یک چرخه معیوب تنش‌زا بینجامد: حمله برای عقب راندن ایران، سپس بازسازی سریع با کمک خارجی، و در نهایت احساس نیاز به حمله دیگر از سوی طرف مقابل صورت پذیرد.