کد خبر: 58338 | صفحه ۱ | تاریخ: 06 بهمن 1404
عمل در بیعملی و محافظهکاری در بحران / میثم قهوهچیان
«او رفت. او برای من رفت. من باید انتقام بگیرم. راه او باید پر رهرو باشد.» این حس انتقام، به سادگی ما را طعمهٔ جریانها و پروژههای سیاسی میکند. شریعتی آن را همچون موقعیت سربازی ترسیم میکند که نمیداند برای چه کشته میشود. مضمون بسیاری از آنچه امروز منتشر میکنیم، رنگ انتقام دارد. اما پشت این هیجان، چه کسی بهره میبرد؟ این روایت، نه جریان حاکم که جریان دیگری را تقویت میکند. این دقیقه را فراموش نکنیم.
منافع جریانهای سیاسی
ما نویسندگان کتاب سیاسی نیستیم، رئیسجمهور نمیشویم، و از مزایای قدرت بیدرنگ بهره نمیبریم. ما گزینههای سیاست را تعیین نمیکنیم. این منافع جریانهای سیاسی است که نه تنها سیاست، که چهبسا "حقیقت" را نیز میسازند. هر جریانی برای توجیه منافع خود، روایتی از حقیقت میآفریند. شناخت این مکانیسم، به ما کمک میکند عمل سیاسی خود را آگاهانهتر، در جایی خرج کنیم که جریان درستتر را تقویت کند، نه بازیچهٔ تأیید روایت دیگران شویم.
فاعل هیچگاه صرفاً فرد نبوده است
فرد به تنهایی فاعلیت اجتماعی ندارد، زیرا عمل سیاسی و تاریخی، زائیدهٔ حیات جمعی است. قیام زمانی رخ میدهد که زمینهٔ اجتماعی آن فراهم باشد. شتابزدگی تنها قربانیان بیشتری میگیرد. عمل انفرادی زودهنگام، محکوم به تباهی است. با این حال، به یاد داشته باشیم: فرد اگرچه فاعل مطلق نیست، اما شرط ضروری هر فاعلیتی است. این زیست جمعی افراد است که ساختارها، فرایندها و امر سیاسی را پدید میآورد.
بیاندیشیم، بخوانیم، شتابزده عمل نکنیم
صبر کنید. پیش از عمل، بیندیشید. اندیشه و حقیقت را نه از رسانه، که از مطالعهٔ عمیق، از واکاوی تجارب گذشته و سنجش راههای حال باید جست. بیگدار به آب نزنید. گفتگو کنید — نه تنها با همفکران، که با مخالفان. شاید او راست بگوید. اندیشه حتی در حین عمل نیز ممکن است و این یعنی باید همواره امکان تجدیدنظر را برای خود زنده نگه داریم. عمل سیاسی، پرستش کورکورانهٔ یک هدف نیست؛ پرسیدن مدام از نتایج است.
فرد فاعل نیست، غایت است
اگرچه فاعلیت مؤثر از آنِ فرد تنها نیست، اما غایت نهایی اوست. سیاست باید برای انسان باشد. به تعبیر قرآنی، نجات یک نفر، نجات همهٔ انسانهاست. انسان "تلفات" مبارزه نیست؛ مقصود نهایی آن است. این بینش، اصلی حیاتی به ما میدهد: در انتخاب راهها — فارغ از اینکه فعالانه یا منفعلانه به نظر برسد — اولویت با مسیری است که هزینهٔ جانی کمتری دارد. معیار قضاوت ما باید این باشد: کدام راه ممکن است ناگهان هزاران جان را به خطر اندازد؟
عمل، جاری است
حتی اگر در خانه بنشینیم، عملی انجام دادهایم. انقلاب، اصلاح، یا انفعال، همگی اشکالی از عملاند. عمل همیشه جاری است. علل بزرگ، معلولهای بزرگ میآفرینند. وظیفهٔ ما تبلیغ برای مشروعیت یک سیستم نیست؛ مشروعیت و کارایی، برآیند عمل جمعی است.
زندگی ذاتاً سیاسی است
برخی گمان میکنند عنصری بیرونی — مانند آزادی — زندگی را ارزشمند میکند. شعار "یا مرگ یا آزادی" حاکی از همین نگرش است. اما زندگی تکتک افراد به ذات خود ارزشمند است. بنگرید: بسیاری از کسانی که از خارج، مردم داخل را به شعارهای تند و خیابانها فرا میخوانند، خود گزینهٔ "زندگی" را برگزیدهاند. زندگی سخت است، اما گرانبهاترین دارایی هر فرد است. "زندهماندن" بر هر شعار دیگری تقدم دارد: طعم غذا، احساس آفتاب، بودن محض.
منطق دوارزشی، غیرعملی است
انتقامخواهی، حقیقتجویی را به حاشیه میراند. اما حقیقت چیست؟ آیا امری مطلق است یا ساختهٔ گفتمانها؟ شاید همچون گفتهٔ آن مارمولک افسانهای، هر انسانی راه خود را به سوی حقیقت دارد. شاید جهان به سادگی "درست و غلط" تقسیم نمیشود. پذیرش این پیچیدگی، از جزمیت میکاهد.
هیچ تابویی برای گفتگو نباید وجود داشته باشد
آزادی بیان پیش از آنکه توسط حکومت محدود شود، توسط تابوهای درونی ما پس زده میشود. حکومت تنها برخی از این تابوها را قانونی میکند. حتی "خون مقدس" هم باید قابل نقد باشد. تابو، اغلب چماقی است در دست مردم علیه یکدیگر، نه فقط ابزاری در دست دولت.
ویرانی زود آباد نمیشود
ویرانی را به آسانی نمیتوان آباد کرد، اما به سادگی میتوان آن را عمیقتر کرد. در شرایط بحران، عمل باید دقیق و سنجیده باشد. فرد در میان ویرانی، منزویتر، خیالپردازتر و زودباورتر است. بنابراین همهٔ اصول پیشگفته، در بحران اهمیتی دوچندان مییابند.
عمل در بیعملی
تائو یعنی "عمل در بیعملی". ذات وضع موجود، نطفههای وضع متضاد را در خود دارد. پس نباید چنان در دام عمل آشکار گرفتار شویم که نقش زمینهها را نادیده بگیریم. محافظهکاری در بحران — به معنای مورد نظر ما — خردورزی است، تلاش برای غرق نشدن در خونی که بیحساب ریخته میشود. این "عمل در بیعملی"، کنارهگیری از ادعای دانایی مطلق، چشم پوشیدن از انتقام و حقمندی کورکورانه ا
ست؛ فرو رفتن آگاهانه در دریایی از نادانی. این محافظهکاری، نه اصولگرایی است، نه اصلاحطلبی به معنای مرسوم، و نه مشروطهخواهی صرف — اما میتواند دربرگیرندهٔ هر سه باشد. در این معنا، محافظهکاری یک روش بودن است: روشی فراجناحی برای راهبری در بحران.
بر این اساس، گزینههایی چون مشارکت در انتخابات، حضور در تظاهرات مسالمتآمیز، فعالیت در نهادهای مدنی، مطالعهٔ جمعی، و گفتوگوی نقادانه حول مسائل سیاسی، میتوانند — بسته به شرایط — نمودهای عینی این "روش بودن" محافظهکارانه باشند.