صفحات روزنامه

اخبار آنلاین

  • عضو هیات مدیره سازمان بورس و اوراق بهادار در گفت‌وگو با «سنا» تشریح کرد ۲ محور تدابیر سازمان بورس برای حمایت از بازار سهام/ صندوق‌های توسعه و تثبیت بازار به‌عنوان خط اول حمایت تقویت می‌شوند
  • درخشش «ثروت‌آفرین تمدن» در رقابت با شاخص‌های بازار
  • سرآمدان ۴، گامی دیگر در مسیر ارتقای شایستگی‌های حرفه‌ای در بیمه سرمد
  • مشاهده کل اخبار آنلاین

    کد خبر: 58869  |  صفحه ۱  |  تاریخ: 03 اسفند 1404
    ترامپ و عدول از وعده "پایان جنگ‌های بی‌پایان" با حمله به ایران؟
    تهدیدهای مکرر به «اتفاقات خیلی بد» علیه ایران، همزمان با اعزام ناوها و جنگنده‌های آمریکا به غرب آسیا، یک پرسش بنیادین را به صدر تحلیل‌ها بازگردانده است؛ آیا دونالد ترامپ در آستانه عبور از مهم‌ترین ستون گفتمانی خود یعنی پایان جنگ‌های بی‌پایان و اول آمریکا قرار دارد، یا نمایش قدرت نظامی صرفاً اهرمی برای چانه‌زنی در مذاکراتی تازه است؟
    به گزارش خبرنگار سیاست خارجی ایرنا، «اتفاقات خیلی بد» یا حمله نظامی به ایران، مصرع تکرار شونده سخنان رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا در دو ماه گذشته بوده است؛ یعنی از آغاز اعزام ناوها، نیروها و جنگنده‌های آمریکا به غرب آسیا. احتمال اقدام سخت علیه ایران در ساعات گذشته در حالی افزایش یافته است که یکی از مهمترین پرسش‌ها در منطقه، جهان و نیز در داخل آمریکا این است که آیا «دونالد ترامپ» در اندیشه آغاز یک نزاع جدید و البته بسیار بزرگ و پرریسک در خاورمیانه است؟ یا تجهیزات عظیم ارسال شده به منطقه تنها برای گرفتن امتیاز بیشتر از ایران در مذاکرات جدید آغاز شده است؟
    به نظر می‌رسد پاسخ به این پرسش از سوی نزدیک‌ترین مشاوران و معاونان وی هم امکان‌پذیر نیست از آن رو که پیش‌بینی ناپذیری اصل اساسی و مهم تصمیم‌گیری‌های رئیس‌جمهور آمریکا در یک سال اخیر بوده است. با این همه اما اگر بر مبنای واقعیت در میدان پاسخ به پرسش بالا را مثبت اعلام و درباره احتمال حمله‌ای سخن‌ بگوییم؛ پرسش مهمتر این خواهد بود که چنین حمله‌ای با توجه به تبعات غیرقابل پیش‌بینی و البته بزرگ آن، تا چه اندازه در راستای گفتمان راهبردی ترامپ، گفته‌های تاریخی وی و نیز منافع داخلی آمریکاست؟
    آیا شخصی که سال‌ها روسای جمهور سابق آمریکا را متهم به راه‌اندازی جنگ‌های بی‌پایان در غرب آسیا کرده بود و سال ۲۰۱۶ با شعار «پایان دادن به جنگ‌های بی‌پایان» وارد کاخ سفید شد، در حال بازتعریف یا حتی عبور و عدول از این سیاست خود در دور دوم ریاست جمهوری خود است؟ پرسشی که اهمیت آن تنها در یک فراموشی خواسته یا ناخواسته شعارهای انتخاباتی یک رئیس‌جمهور محدود و خلاصه نمی‌شود، بلکه تردیدهای جدی درباره اجرای سیاست «اول آمریکا» که مهمترین شعار ترامپ در دور دوم بود را به وجود می‌آورد.
    بومرنگ عراق ۲۰۰۳، نشانه‌های چرخش دکترین ضدجنگ ترامپ
    «اشتباه فاجعه‌بار» توصیفی است که رئیس‌جمهور آمریکا از حمله نظامی این کشور در سال ۲۰۰۳ به عراق داشت و با شدیدترین لحن ممکن روسای جمهور پیشین آمریکا را در یکی از سخنرانی‌های انتخاباتی خود در سال ۲۰۱۶ مورد حمله قرار داد چون معتقد بود این حمله بر مبنای اطلاعات نادرست انجام شد، پیامد آن بی‌ثباتی گسترده در منطقه بود، منطقه را به آشوب کشاند و زمینه رشد گروه‌های افراطی را فراهم کرد.
    ترامپ نه تنها عراق بلکه دخالت نظامی در لیبی و سوریه را موجب گسترش ناامنی می‌دانست و باراک اوباما را بارها به همین دلیل مورد انتقادات شدید قرار داد و تلاش کرد خود را چهره‌ای توصیف کند که از اساس مخالف تغییر نظام‌های سیاسی در جهان و به ویژه منطقه غرب آسیا است. مبنای راهبرد ترامپ این بود که منابع انسانی، نظامی، مالی و حتی سیاسی آمریکا نباید در کشورهای دیگر به ویژه مناطق دور از آمریکا صرف شود. بر همین مبنا بود که شعار انتخاباتی خود در دور دوم را «اول آمریکا» تعریف و بر اساس این تعریف مقرر کرد که هزینه امنیت کشورهای دیگر به ویژه کشورهای اروپایی را خود آن‌ها باید بپردازند، آمریکا تمایلی برای ادامه بازی در نقش پلیس جهان ندارد و تمرکز اصلی سیاست‌ها باید بر اقتصادی داخلی باشد.
    ترامپ با شعار بازگرداندن سربازان آمریکا از غرب آسیا وارد کاخ سفید شد و عدم ورود به جنگ جدید در مناطق مختلف جهان را به یکی از دستاوردهای خود در دوران نخست ریاست جمهوری تبدیل کرد. ترامپ بین سال‌های ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۱ از وقوع درگیری مستقیم با هر کشوری به ویژه ایران اجتناب کرد و حتی سرنگونی پهپاد این کشور توسط نیروهای ایرانی در آب‌های ایران هم این اصل را برهم نزد و گرچه سیاست فشار حداکثری همزمان با خروج از برجام و گسترش تحریم‌های ادامه یافت اما این تنش‌ها به جنگ نظامی مستقیم و مستمر تبدیل نشد.
    اعزام ناوها و نیروها به غرب آسیا در دو ماه گذشته در حالی از سوی ترامپ «زیبا» و «عظیم» توصیف شد که بارها «جو بایدن» رئیس‌جمهور پیشین آمریکا را به دلیل استمرار حضور نظامی آمریکا در سوریه و حتی حمایت از اوکراین مورد انتقاد و توهین قرار داده و حتی مدعی شده بود که اگر او رئیس‌جمهور بود، جنگ اوکراین اساساً رخ نمی‌داد. پایان درگیری؛ مهمترین وعده او پس از همه این ادعاها بود و به نظر می‌رسد در دومین سال ریاست جمهوری خود در دور دوم و با آغاز درگیری تازه با ایران، نمی‌تواند بر سر وعده‌های خود بایستد و این وعده‌ها را دیگر نباید راهبردی بلکه بخشی از تاکتیک‌های او برای به دست آوردن رای مردم تحلیل کرد.
    در نهایت واقعیت آن است که ترامپ با آغاز هرگونه حمله چه محدود و چه گسترده، با گفتمان اعلامی خود تعارض پیدا می‌کند، از سوی دیگر با آغاز این درگیری که به قطع محدود و سریع نخواهد بود؛ انتقادات تند پیشین وی به روسای جمهور سابق و اسبق این کشور، مانند بومرنگی به خود او باز خواهد گشت و در نهایت وعده اول بودن آمریکا با توجه به شرایط اقتصادی که جنگ بر منطقه استراتژیک خاورمیانه تحمیل خواهد کرد، مهار تورم را به عنوان وعده اقتصادی او به مردم آمریکا با شکست روبرو خواهد کرد؛ از آن رو که هرگونه التهاب در بازار انرژی و نفت و افزایش در آن، به صورت دومینویی بازارهای مالی دیگر را هم متاثر کرده و بر اقتصاد آمریکا که قرار است هزینه جنگی تازه را متقبل شود؛ اثرات منفی خواهد گذاشت.
    پیامدهای داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی جنگ‌طلبی ترامپ
    آغاز هر نوع درگیری نظامی با ایران، به جنگ تمام عیار منطقه‌ای تبدیل خواهد شد و این مشخص‌ترین نتیجه چنین جنگی است. نتیجه‌ای که نشان می‌دهد ترامپ در منطقه خاورمیانه هم با حمله نظامی علیه ایران، باز هم به نوعی دیگر با سیاست‌های اعلامی و اعمالی خود در تعارض است.
    ایالات متحده آمریکا سال گذشته شاهد یکی از بزرگترین قراردادهای تجاری خود با کشورهای منطقه بود، رقم‌های نجومی قراردادهایی که ترامپ در عربستان و قطر تنظیم و امضا کرد، بیش از هر چیز برای تحقق، نیازمند ثبات در غرب آسیا است. از این رو برای بسیاری از کشورهای منطقه هم این پرسش احتمال بسیار پیش آمده که این قراردادها و همکاری‌های تجاری در صورت آغاز جنگ منطقه‌ای در این کشورها چه سرنوشتی پیدا خواهند کرد؟ پرسشی که پاسخ تلخ آن یکی از مهمترین دلایل تقلای کشورهای منطقه برای پیشگیری از هر نوع بحران قابل ارزیابی است.
    آغاز جنگ علیه ایران با آگاهی از این مهم که چنین درگیری محدود نمانده و به تصریح «امیرسعید ایروانی» سفیر و نماینده دائم ایران در سازمان ملل متحد به این معناست که کلیه پایگاه‌ها، تاسیسات و دارایی‌های نیروی متخاصم در منطقه، اهداف مشروع تلقی خواهند شد، در تضادی آشکار با آن چیزی است که ترامپ سال گذشته در سفر به عربستان و قطر آن را امضا کرد؛ انتخاب تنش به جای ثبات.
    تبعات تنش نظامی با ایران در عرصه بین‌المللی هم می‌تواند به نوعی سیاست‌های متناقض ترامپ را در مقایسه با ادعای مصلح بودن وی آشکار کند. رئیس‌جمهور آمریکا مدعی است توانسته به هشت جنگ در جهان خاتمه دهد و فارغ از میزان درستی و کیفیت این ادعا، آغاز جنگی با این ابعاد در منطقه‌ای آشوب‌زده در راستای خلاف ادعای صلح‌طلبی وی بوده و آخرین بخش‌های اعتماد جهان به ایالات متحده آمریکا را نابود خواهد ساخت.
    با آغاز شلیک هر موشک بخشی از بدنه رای ترامپ هم با آن فرو خواهد ریخت و این برای سناتورهای جمهوری‌خواهی که قرار است امسال از مردم برای ورود به سنا و مجلس نمایندگان رای بگیرند، کابوسی بزرگ است. براساس آنچه از رفتارشناسی انتخاباتی آمریکا در سال گذشته میلادی می‌توان دریافت، حامیان و پایگاه رای ترامپ چندان یک‌دست نیست و از دستکم دو طیف متنوع در دو سر این پایگاه قرار دارند؛ گروهی مانند سناتور لیندزی گراهام طرفدار سرسخت گزینه نظامی و قدرت هستند و گروه دیگر از رای‌دهندگان همان ملی‌گرایان طرفدار «اول آمریکا» هستند که وعده عدم درگیری با هیچ کشوری آن‌ها را به پای صندوق رای و حمایت از ترامپ کشاند. حال اگر ترامپ به سمت گروه نخست کشیده شود، عمده طرفداران خود در گروه دوم را از دست خواهد داد.
    تبعات حمله به ایران در بعد اقتصادی همانگونه که اشاره شد نمی‌تواند موضوعی محدود تلقی شود از آن رو که خاورمیانه حتی اگر ترامپ مدعی باشد که نیست همچنان یکی از کانون‌های اصلی عرضه انرژی جهان است و هرگونه بی‌ثباتی گسترده در این منطقه می‌تواند قیمت نفت را افزایش دهد و این افزایش در کنار هزینه‌های نظامی جنگ، زندگی مصرف‌کنندگان و شهروندان آمریکا را تحت تاثیر قرار خواهد داد و این دقیقا در خلاف جهت شعارهای اقتصادی ترامپ است.
    آغاز جنگ جدید از هر منظر و نظرگاهی به معنای خلف وعده‌ ترامپ است و در این میان گرچه موافقان او معتقدند جنگ‌های طولانی و اشغال زمینی منظور دونالد ترامپ بوده و نه حملات محدود و بازدارندگی باید از طریق قدرت صورت گیرد اما این میدانی که آن‌ها برای رئیس‌جمهور آمریکا تعریف کرده‌اند تا در آن پای گذارد، مبهم‌تر از آن است که بتوان مشخص کرد کارزاری محدود خواهد بود یا جنگی تمام عیار و طولانی و گسترده. تجربه حمله به افغانستان و عراق و سوریه و لیبی هریک به نوعی نشان داده‌اند که عملیات‌های محدود می‌تواند به درگیری‌های ممتد تبدیل شود. از این رو تصور «حمله محدود و کنترل‌شده» ممکن است با واقعیت میدانی گسترده و کنترل نشده تغییر یابد.
    در نهایت روزها و هفته‌های اخیر آزمون و سنگ محک خوبی برای آزمودن رئیس‌جمهور آمریکا در میدان عمل به وعده‌های انتخاباتی و دکترین راهبردی خود است تا مشخص شود؛ مخالفت با جنگ و درگیری واقعا بخشی از نگاه و تفکر وی است یا ابزاری موقت برای حمله با بهانه‌های سیاسی علیه اسلاف خود. ماهیت، کیفیت و دامنه اقدامات آتی ترامپ در منطقه و تصمیم نهایی او گرچه تا لحظه تنظیم این گزارش مشخص نیست اما آنچه مسلم است، هرگونه تغییر در سطح تنش میان تهران و واشنگتن نه تنها بر سیاست داخلی آمریکا بلکه بر امنیت منطقه‌ای و اقتصاد جهانی نیز تاثیر مستقیم خواهد گذاشت.