کد خبر: 59313 | صفحه ۲ | سیاست روز | تاریخ: 15 فروردین 1405
نگاهی به پیامدهای امنیت وارداتی در منطقه
وقتی سپر دفاعی پاشنه آشیل میشود!
در جهانی که معادلات قدرت بهسرعت در حال تغییر است، شاید مهمترین سرمایه هر کشور، نه حمایت خارجی بلکه توانایی در تعریف و تامین امنیت خود باشد.
تحولات امنیتی خاورمیانه در دهههای اخیر، بیش از هر زمان دیگری نشان داده که مفاهیم کلاسیکی مانند «بازدارندگی» و «چتر امنیتی» در این منطقه نهتنها ساده و خطی نیستند، بلکه بهشدت وابسته به متغیرهای متغیر و پیچیدهاند.
کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، طی چند دهه گذشته، از نمونههای اتکا به امنیت وارداتی بودهاند؛ الگویی که امروز، در پرتو بحرانهای متوالی و به ویژه جنگ علیه ایران، بیش از هر زمان دیگری در معرض بازنگری قرار گرفته است.
این کشورها امنیت خود را نه بر پایه یک معماری بومی و منطقهای، بلکه بر اساس پیوندهای عمیق نظامی، سیاسی و اقتصادی با آمریکا تعریف کردهاند. اما امروز این انتخاب خود به یکی از مهمترین چالشهای راهبردی آنها تبدیل شده است.
ریشههای شکلگیری امنیت وابسته
برای درک چرایی گرایش کشورهای عربی خلیج فارس به امنیت عاریهای، باید به دهههای پایانی قرن بیستم بازگشت. البته پیش از آن، معادلات مربوط به فضای دوقطبی و رقابتهای مسکو و واشنگتن در دوران جنگ سرد، پیشزمینه وابستگیهای نظامی-سیاسی-امنیتی را در منطقه به سمت یکی از این قطبها پدید آورده بود.
جنگ ایران و عراق و سپس حمله عراق به کویت مجموعهای از شوکهای امنیتی را در منطقه ایجاد کرد. این تحولات، ذهنیت رهبران کشورهای کوچکتر را بهشدت تحت تأثیر قرار داد و این باور را تقویت کرد که بدون حمایت یک قدرت بزرگ، بقا و ثبات آنها در معرض تهدید جدی قرار خواهد گرفت.
در چنین فضایی، آمریکا بهعنوان بازیگری که هم توان نظامی و هم اراده سیاسی برای حضور در منطقه داشت، به شریک اصلی امنیتی این کشورها تبدیل شد. ایجاد پایگاههای نظامی در قطر، بحرین و امارات، استقرار ناوگان پنجم آمریکا در خلیج فارس و امضای قراردادهای گسترده تسلیحاتی، بخشی از این روند بود.
این همکاری، البته یکطرفه نبود. کشورهای عربی نیز در مقابل، امتیازات اقتصادی و سیاسی قابل توجهی ارائه کردند. خریدهای کلان تسلیحاتی، سرمایهگذاری در اقتصاد غرب و همراهی با سیاستهای منطقهای واشنگتن، هزینههایی بود که برای تضمین این «امنیت» پرداخت شد.
در نگاه نخست، این یک معامله برد-برد به نظر میرسید؛ امنیت در برابر پول و نفوذ. اما این معادله، از همان ابتدا یک ضعف ساختاری داشت: وابستگی بیش از حد به یک بازیگر خارجی، بدون ایجاد ظرفیتهای مکمل در داخل یا منطقه.
جنگ یمن؛ آزمون یک مدل امنیتی
آغاز جنگ یمن در سال ۲۰۱۵، نقطه عطفی در آزمون این مدل امنیتی بود. ائتلافی به رهبری عربستان با مشارکت امارات، با تصور یک پیروزی سریع وارد این جنگ شد. اما واقعیت میدان، بهسرعت این تصور را تغییر داد.
با گذشت زمان، نیروهای یمنی نهتنها توانستند در برابر این ائتلاف مقاومت کنند، بلکه با توسعه توانمندیهای موشکی و پهپادی، معادلات و تحولات جنگی را به داخل خاک عربستان و امارات کشاندند. حملات به تأسیسات نفتی، فرودگاهها و زیرساختهای حیاتی، نشان داد که برتری نظامی کلاسیک، لزوما به معنای مصونیت نیست.
در این میان، نقش آمریکا بسیار معنادار بود. با وجود حمایتهای اطلاعاتی و لجستیکی، واشنگتن از ورود مستقیم به درگیری یا ارائه یک پاسخ قاطع به حملات خودداری کرد. این وضعیت برای بسیاری از تحلیلگران، نشانهای از محدودیتهای واقعی تعهدات امنیتی آمریکا بود.
حمله به تأسیسات آرامکو در سال ۲۰۱۹، اوج این روند بود. این حمله، نهتنها یک شوک اقتصادی ایجاد کرد، بلکه بهطور نمادین نشان داد که حتی حیاتیترین زیرساختها نیز در برابر تهدیدات نامتقارن آسیبپذیر هستند. مهمتر از آن، عدم واکنش نظامی گسترده آمریکا، این پیام را منتقل کرد که «چتر امنیتی» لزوما به معنای پاسخ فوری و قاطع نیست.
جنگ ایران؛ اوج ناکارآمدی امنیت عاریهای
جنگ کنونی علیه ایران را میتوان نقطه اوج آشکار شدن شکافهای عمیق در الگوی «امنیت عاریهای» در خلیج فارس دانست؛ الگویی که سالها بهعنوان تضمین ثبات معرفی میشد، اما در عمل نتوانست در برابر یک بحران واقعی کارآمدی خود را اثبات کند. کشورهایی که امنیت خود را بر حضور و حمایت قدرتهای فرامنطقهای، بهویژه آمریکا بنا کرده بودند، در این مقطع با واقعیتی متفاوت مواجه شدند: «حمایت خارجی، لزوما به معنای حفاظت کامل در شرایط جنگی نیست.»
با گسترش دامنه درگیریها، مشخص شد که زیرساختهای حیاتی، مراکز اقتصادی و حتی عمق سرزمینی این کشورها در برابر تهدیدات نوین از جمله حملات موشکی و پهپادی آسیبپذیر است. در چنین شرایطی، پایگاههای نظامی خارجی که قرار بود عامل بازدارندگی باشند، خود به بخشی از معادله تهدید تبدیل شدند. این تغییر کارکرد، عملا نشان داد که امنیت وارداتی، نهتنها تضمینکننده مصونیت نیست، بلکه میتواند سطح ریسک را نیز افزایش دهد.
از سوی دیگر، واکنشهای محدود و حسابشده بازیگران خارجی، این پیام را تقویت کرد که اولویتهای راهبردی آنها الزاما با نیازهای فوری متحدان منطقهای همسو نیست. در نتیجه، شکاف میان «انتظار امنیتی» و «واقعیت میدانی» بیش از پیش نمایان شد. این شکاف، همان نقطهای است که در آن، توهم چتر حمایتی جای خود را به درک محدودیتهای آن میدهد. در مجموع، جنگ ایران نهتنها یک رویارویی نظامی، بلکه یک آزمون راهبردی برای مدل امنیت عاریهای بود؛ آزمونی که نشان داد اتکا به بیرون، بدون تقویت ظرفیتهای درونی و منطقهای، نمیتواند پاسخگوی چالشهای پیچیده امروز باشد.
پایگاههای نظامی؛ از ابزار بازدارندگی تا اهداف بالقوه
یکی از ستونهای اصلی استراتژی امنیتی کشورهای عربی خلیج فارس، میزبانی از پایگاههای نظامی آمریکا بوده است. این پایگاهها در تئوری قرار بود بهعنوان عامل بازدارندگی عمل کنند؛ یعنی حضور آنها، هرگونه اقدام خصمانه را پرهزینه و در نتیجه غیرمحتمل کند.