سرمقاله

میناب؛ گورستان کنوانسیون حقوق کودکان/ محمد مهدی سیدناصری

مشاهده کل سرمقاله ها

صفحات روزنامه

اخبار آنلاین

  • تفاوت کابل سولار و کابل‌های برق معمولی
  • کسب سود ۳۹.۵ درصدی با سرمایه‌گذاری امن و آسان در صندوق لبخند
  • چرا بعضی رانندگان 2 برابر بقیه بار می‌گیرند؟ راز برنده‌های اعلام بار در مسیر 1406
  • مشاهده کل اخبار آنلاین

    کد خبر: 59428  |  صفحه ۲ | سیاست روز  |  تاریخ: 23 فروردین 1405
    استراتژی زور برای آمریکا نتیجه بخش نبود
    زورآزمایی بزرگ پای میز مذاکره
    تهران ثابت کرده است که در صورت پایبندی طرف مقابل، به تعهدات خود پایبند خواهد ماند. اگر نگرانی‌ در این منطقه وجود دارد، بهتر است آمریکا رژیم صهیونیستی را مجبور کند سیاست‌های متجاوزانه خود را تغییر دهد؛ کشورهای مهم منطقه و به‌ویژه ایران، برتری ژئوپلیتیکی رژیم صهیونیستی را نمی‌پذیرند و کسانی که تلاش کردند راه را برای این برتری فراهم کنند، نتیجه آن را در این جنگ لمس نمودند.
    به گزارش سیاست خارجی ایرنا، آتش‌بسی که از صبح چهارشنبه ۱۹ فروردین ماه با میانجی‌گری پاکستان و بر اساس دستورالعمل ده‌ماده‌ای ایران میان تهران و واشنگتن اجرایی شده، از چندین منظر بسیار حائز اهمیت است. جنگی که آمریکا و رژیم صهیونیستی با هدف رسیدن سریع به خواسته‌های خود تحمیل کردند، با مقاومت رزمندگان و همدلی مردم ایران مواجه شد؛ به گونه‌ای که در همان هفته اول، جهانیان و مقامات آمریکایی به این نتیجه رسیدند که ایرانیان نه تنها مقاومت می‌کنند، بلکه به‌تدریج برتری ژئوپلیتیکی خود را در منطقه اثبات می‌کنند.
    در این میان، بستن موفق تنگه هرمز و تأثیرات اقتصادی آن، موجب شد تا دونالد ترامپ و دولت او مورد سرزنش قرار گیرند؛ چرا که پرسش برانگیز بود چگونه یک ابرقدرت بدون استراتژی مدون، آلت دست نخست‌وزیر اسرائیل شده و بخش بزرگی از خاورمیانه را به بی‌ثباتی کشانده است.
    با اذعان رئیس‌جمهور آمریکا به قدرت نیروهای مسلح و پایداری مردم ایران، واشنگتن در نهایت پذیرفت که از امروز (شنبه ۲۲ فروردین) و بر اساس دستور کار ایرانی وارد مذاکرات شود تا اختلافات دو طرف به ‌طور جامع حل‌وفصل گردد.
    بدون شک، مذاکرات فشرده دو هفته‌ایِ (قابل تمدید) اسلام‌آباد، نیازمند دیپلماسی صبورانه‌ای است که به بهترین نحو از منافع ملی دفاع کند.
    نکته کلیدی در این روند، تفاوت اساسی مذاکرات پیش‌رو با دورهای قبلی است. در گذشته، مذاکرات منحصراً و با محوریت مسئله هسته‌ای آغاز شد و حتی قرار بود از سایر موضوعات چشم‌پوشی شود؛ اما مذاکرات مستقیم اسلام‌آباد بر پایه دستورالعمل جامع ده‌ماده‌ای ایران پیش خواهد رفت و احتمالاً اولین موردِ بحث، استقرار «آتش‌بس دائمی» خواهد بود. پذیرش این بند توسط آمریکا می‌تواند اعتمادسازی اولیه را شکل داده و مسیر بررسی سایر بندها را هموار سازد؛ اما در غیر این صورت، با توجه به تجربه تلخ حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران در جریان مذاکرات قبلی، از میزان موفقیت در سایر بندها نیز کاسته خواهد شد.
    از همین رو، تعهد دو طرف به خودداری از حملات لفظی تا پایان مذاکرات و همچنین عدم انتشار محتوای گفتگوها ضروری است تا جنگ‌طلبان و تخریب‌کنندگان منطقه‌ای نتوانند با تحریکات خود این روند را مختل کنند.
    همین‌که دولت آمریکا در برابر طرح ۱۵ماده‌ای خود، مجبور به پذیرش طرح ۱۰ماده‌ای ایران شده است، یک موفقیت اولیه به شمار می‌رود. این پذیرش دو پیام روشن دارد: اولاً اینکه آمریکا نیازمند این مذاکرات است و بر اساس ضرورت تن به آن داده است و ثانیاً قدرتی که ایران در این جنگ از خود نشان داد، درس عبرتی شد برای آمریکا و متحدانش؛ مبنی بر اینکه جمهوری اسلامی ایران به‌ صورت استوار و محکم نه تنها از حاکمیت سرزمینی خود دفاع می‌کند بلکه هرگونه تجاوزی به خاکش، تأثیرات منطقه‌ای و جهانی به همراه خواهد داشت.
    واقعیت امر این است که مسئولان و نیروهای رزمنده با توجه به عدم اعتماد به دشمن، در طول مذاکرات با هوشیاری کامل آمادگی خود را حفظ کرده‌اند و با کوچک‌ترین تجاوزی، هم پاسخ قاطع خواهند داد و هم تنگه هرمز را مجدداً تحت کنترل کامل درخواهند آورد. یک تجاوز سوم در حین مذاکرات، چه از منظر واکنش ایرانی و چه از منظر واکنش بین‌المللی، آبروریزی بزرگی برای دولت ترامپ خواهد بود که اعتماد جهانیِ اندکِ باقیمانده را نیز به کل از بین خواهد برد.
    آنچه در این جنگ رخ داده، وضعیت ژئوپلیتیکی منطقه و خاورمیانه را متفاوت‌تر از قبل کرده است. وزن ژئوپلیتیکی ایران که پس از حوادث لبنان، سوریه و ناآرامی‌های دی‌ماه ضعیف‌تر شده بود، با مقاومت در برابر قدرت برتر نظامی جهان و رژیم صهیونیستی دوباره افزایش یافته است.
    در کنار این موضوع، حاکمیت بر تنگه هرمز، ایران را در چشم جهانیان به‌عنوان قدرتی تأثیرگذار مطرح نموده است. این حاکمیت که باید در زمان صلح نیز با همکاری کشور عمان ادامه یابد، نیازمند آن است که کشورهای جهان که سوخت و کالای خود را از این تنگه استراتژیک عبور می‌دهند، اطمینان خاطر پیدا کنند که ایران عبور بی‌ضرر آنها را تضمین خواهد کرد.
    با این حال، هزینه این آرامش، امنیت و همچنین هزینه‌های محیط‌زیستی این دریای بزرگ نیمه‌بسته (که ایران ۲۵۰۰ کیلومتر ساحل آن را دارد) باید پرداخت شود. به نظر می‌رسد جنگ چند هفته‌ای اخیر، برخی کشورهای دنیا را به این نتیجه رسانده که در صورت وجود ثبات در تنگه و خلیج فارس، حاضر به پرداخت حق عبور امن باشند.
    در نهایت، تجربه‌های گذشته از امضای توافق جامعی همچون برجام گرفته تا تجربه جنگ گسترده به اثبات رسانده که از طریق زور و قلدری نمی‌توان چیزی را بر ایران تحمیل کرد. ایران خواسته غیرمعمولی و غیرقانونی ندارد و در برنامه هسته‌ای و موشکی خود تابع مقررات بین‌المللی، آژانس و ان‌پی‌تی است، اما اجازه نخواهد داد کشوری مانند آمریکا این حقوق را نادیده گرفته و ایران را از دنیا جدا کند.
    تهران ثابت کرده است که در صورت پایبندی طرف مقابل، به تعهدات خود پایبند خواهد ماند. اگر نگرانی‌ در این منطقه وجود دارد، بهتر است آمریکا رژیم صهیونیستی را مجبور کند سیاست‌های متجاوزانه خود را تغییر دهد؛ کشورهای مهم منطقه و به‌ویژه ایران، برتری ژئوپلیتیکی رژیم صهیونیستی را نمی‌پذیرند و کسانی که تلاش کردند راه را برای این برتری فراهم کنند، نتیجه آن را در این جنگ لمس نمودند.
    در مذاکرات جاری، تضمین اصلی و اساسی، قدرت نیروهای مسلح، همدلی و همبستگی مردم و رضایت عمومی آن‌هاست که در صورت تحقق، هیچ قدرتی نمی‌تواند بر این کشور فائق آید. توجه به این مؤلفه‌ها می‌تواند مذاکرات را در بستری مناسب قرار دهد تا در پایان، نتایج ارزشمندی را شاهد باشیم.
    تنگه هرمز آمریکا را پای میز مذاکره کشاند
    مذاکرات ایران و آمریکا در اسلام‌آباد، برای رسیدن به یک توافق جامع با هدف پایان دادن کامل به جنگ از امروز در اسلام‌آباد با میانجی‌گری پاکستان آغاز می‌شود.
    جی‌دی ونس، معاون رئیس جمهور آمریکا و محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی به عنوان روسای دو هیئت مذاکره‌کننده در اسلام‌آباد حضور یافته‌اند تا سطح بالاترین مذاکرات میان ایران و آمریکا در طول قریب به نیم قرن گذشته در بحبوحه آتش‌بس شکننده میان ایران با آمریکا و متحدانش شکل بگیرد.
    هدف از این مذاکرات این است که تمامی خصومت‌ها میان دو طرف به شکل قاطع و کامل پایان پیدا کند، اما کارشناسان با توجه به تجربه مذاکرات گذشته میان ایران و آمریکا و اختلاف نظرهای جدی میان دو طرف در مورد دستور کار و نتایج مورد انتظار مذاکرات، خوش‌بینی چندانی به این مذاکرات ندارند.
    حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر غیرمقیم در اندیشکده شورای خاورمیانه در امور جهانی، در گفت‌وگو با خبرآنلاین ضمن بررسی چشم‌انداز مذاکرات ایران و آمریکا می‌گوید واشنگتن در این جنگ تقریباً به هیچ‌یک از اهداف خود دست نیافته، در حالی که اسرائیل ممکن است از نتایج آن رضایت بیشتری داشته باشد.
    به گفته او، مسئله تنگه هرمز یکی از عوامل مهمی بوده که آمریکا را به سمت مذاکره سوق داده است. این پژوهشگر روابط بین‌الملل در عین حال تأکید می‌کند که در روند مذاکرات، هیچ‌یک از طرفین نمی‌توانند اصول پیشنهادی خود را به طور کامل به طرف مقابل تحمیل کنند و در این مورد خاص بدون حل‌وفصل تقابل ایران و اسرائیل، دستیابی به یک توافق جامع میان تهران و واشنگتن دور از دسترس خواهد بود؛ به‌ویژه اگر در محاسبات واشنگتن، شکل‌دهی به نظمی منطقه‌ای مبتنی بر اسرائیل در اولویت قرار داشته باشد. او البته حضور جی‌دی ونس در گفت‌وگوها را نشانه‌ای از تلاش آمریکا برای پیشبرد روند مذاکرات ارزیابی می‌کند.
    مذاکرات فقط در شرایطی موفق خواهد شد که هر دو طرف باید چیزی داشته باشند که بتوانند از آن رضایت حاصل کنند و اعلام پیروزی کنند
    *** با توجه به روایت متفاوتی که از مبنای مذاکرات ایران و آمریکا، یعنی پیشنهاد ۱۰ ماده‌ای ایران، بین تهران و واشنگتن وجود دارد، به اعتقاد شما تا چه اندازه امکان تفاهم بر سر یک چارچوب مشترک برای مذاکره میان ایران و آمریکا وجود دارد؟
    فکر می‌کنم این مسئله بیش از هر چیز به این بستگی دارد که ایالات متحده تا چه حد واقعاً به دنبال پایان دادن به جنگ باشد، یا اینکه در مقابل تا چه حد بخواهد صرفاً فرصتی برای بازاندیشی و بازآرایی نیروهایش و اقدام مجدد فراهم کند. اگر فرض بگیریم که فشارها بر ایالات متحده تا اینجای کار، به‌ویژه در بحث پیامدهای اقتصادی و به تبع آن فشار افکار عمومی در داخل و فشار سیاسی داخلی، به حدی بوده که واقعاً دولت ترامپ را به سمت تلاشی برای پایان دادن به جنگ سوق داده باشد، آن‌وقت طبیعتاً می‌توان انتظار داشت که انعطاف بیشتری به خرج داده شود تا امکان دستیابی به یک چارچوب مشترک فراهم شود.
    اما اگر قرار باشد مانند دفعات قبل و مشابه دو دور مذاکرات قبلی، پلن نظامی از قبل چیده شده باشد و صرفاً بخواهند از مذاکرات به عنوان کوششی برای نهایی کردن آماده‌سازی نیروها استفاده کنند، طبیعتاً نمی‌توان انتظار خیلی زیادی از آن داشت. به نظر من همین دور اول گفت‌وگوها مشخص خواهد کرد که آیا امکانی برای پیشرفت به سمت هر نوعی از توافق برای پایان دادن به جنگ وجود دارد یا نه.
    اگر تجربه مذاکرات ناموفق سال گذشته و اوایل امسال میان ایران و آمریکا را ملاک قرار دهیم، صرف اینکه طرفین در مذاکرات پیامی رد و بدل کنند و بگویند که مذاکرات با روحیه خوبی انجام شده، خیلی به نظر نمی‌رسد نشانه پیشرفت باشد. اما اگر واقعاً بعد از دیدار اول بیانیه‌ای صادر شود که در آن اصولی قید شده باشد و بر اساس آن طرفین بخواهند گفت‌وگوها را پیش ببرند و به توافقی برسند، آن‌وقت می‌توان امیدوار بود.
    نشانه‌های مثبتی هم وجود دارد. برای مثال، بحث حضور آقای ونس در گفت‌وگوها، فارغ از اینکه نشان می‌دهد ایالات متحده در سطح بالاتری تمایل به ورود به موضوع دارد، از طرفی هم با توجه به جایگاه خود ونس در سپهر سیاسی آمریکا (که به طیفی تعلق دارد که کمتر طرفدار مداخله است و بیشتر به شعار «اول آمریکا» اعتقاد دارد) شاید بتواند نوعی گشایش ایجاد کند.
    با این حال باید در نظر داشت که در هر صورت، حتی اگر مذاکرات در فضای مثبتی پیش برود، قرار نیست اصول پیشنهادی هیچ‌کدام از طرفین به طور کامل مورد پذیرش قرار بگیرد؛ چرا که هر مذاکره‌ای و هر تعامل دیپلماتیکی مبتنی بر دادوستد است. در چنین شرایطی هر دو طرف باید چیزی داشته باشند که بتوانند از آن رضایت حاصل کنند و اعلام پیروزی کنند. به همین خاطر می‌توان انتظار داشت که در نهایت (اگر گفت‌وگوها در چارچوب مثبتی پیش برود) بخش‌هایی از خواسته‌های طرفین به عنوان چارچوب مورد توافق قرار بگیرد.
    *** به اعتقاد شما امکان رسیدن به یک توافقنامه جامع برای حل‌وفصل تمامی اختلافات ایران و آمریکا و ترک تخاصم کامل میان «ایران و متحدانش» با «آمریکا و متحدانش» در یک پنجره زمانی دو هفته‌ای وجود دارد؟
    درباره توافق جامع، من به هیچ‌وجه خوش‌بین نیستم و دلیل اصلی آن هم این است که یک توافق جامع، در شرایطی که خصومت میان ایران و اسرائیل ادامه دارد، اساساً امکان‌پذیر نیست؛ هم به لحاظ ژئوپلیتیکی در منطقه، هم به لحاظ ماهیت اتحادهای آمریکا و محوریت اسرائیل در آن‌ها در خاورمیانه و هم به لحاظ فضای سیاسی در داخل آمریکا که امکان هر مانوری را که به‌عنوان به حاشیه رانده‌شدن اسرائیل یا به خطر افتادن منافع اسرائیل تلقی شود، محدود می‌کند. بنابراین این فاکتورها در اینجا مسئله‌ساز هستند.
    به نظر من ساده‌اندیشی و ساده‌انگاری است که تصور کنیم می‌شود صرفاً با پیشنهادهایی مانند همکاری‌های اقتصادی، پیمان عدم تجاوز و مواردی از این دست، مسئله را در یک قالب جامع با ایالات متحده حل کرد.
    از طرف دیگر، موضوع ایالات متحده و متحدانش الان اساساً باید کاملاً تفکیک‌شده به آن نگاه شود؛ زیرا حتی قبل از این جنگ هم نشانه‌هایی (نه لزوماً نشانه‌های فاصله گرفتن کامل) بلکه تلاش برای تنوع‌بخشی در حوزه سیاست خارجی کشورهای عربی دیده می‌شد، هرچند هنوز در حوزه سیاست امنیتی چنین تغییری به آن شکل رخ نداده است. در حوزه سیاست خارجی اما نشانه‌های تنوع‌بخشی آشکار شده بود؛ به‌ویژه در عربستان سعودی و تا حدی در امارات و برخی کشورهای دیگر. بنابراین مشخص بود که قالب‌های سنتی تحلیل و تعامل، که بر این فرض استوار بودند که مثلاً راه ریاض، ابوظبی یا دوحه از واشنگتن می‌گذرد، دیگر چندان پاسخگو نیستند.