کد خبر: 59463 | صفحه ۲ | سیاست روز | تاریخ: 26 فروردین 1405
ایران و آمریکا به توافق نزدیکترند یا تنش؟
ابهام های مذاکره در دور دوم
برخی منابع بر این عقیده هستند که دور دوم مذاکرات ایران و آمریکا قبل از انقضای آتشبس دو هفتهای (۲۱ آوریل) برگزار میشود.
پیشنهاد صریح پاکستان برای میزبانی دور دوم: مقامات ارشد پاکستانی (از جمله منابع وزارت خارجه و دولت) تأیید کردهاند که اسلامآباد به هر دو طرف پیشنهاد داده میزبان دور جدید شود. یک منبع پاکستانی به الجزیره و آسوشیتدپرس گفته: «پیشنهاد دور دوم را دادیم و پاسخ مثبت گرفتیم». رویترز به نقل از ۴ منبع (پاکستانی و ایرانی) گزارش داده که تیمهای مذاکرهکننده ممکن است اواخر همین هفته (احتمالاً آخر هفته جاری) به اسلامآباد بازگردند.
آسوشیتدپرس (به نقل از مقامات آمریکایی و پاکستانی): پنجشنبه (۱۷ آوریل / ۲۸ فروردین) محتملترین تاریخ است.
منابع آمریکایی به سیانان و تایم: قبل از انقضای آتشبس دو هفتهای (۲۱ آوریل) برگزار شود.
بلومبرگ و CBS: بحثهای داخلی آمریکا درباره زمانبندی در جریان است و هدف، جلوگیری از بازگشت جنگ کامل است
همزمان با اقدام تنشزای آمریکا برای محاصره تنگه هرمز دولت سوئیس آمادگی خود را برای میانجیگری میان تهران و واشنگتن اعلام کرد.
در بحبوحه تشدید تنشها بین ایران و آمریکا و افزایش نگرانیها از تشدید بیشتر درگیریها در منطقه خلیج فارس، وزارت امور خارجه سوئیس در بیانیهای رسمی در واکنش به این اوضاع خاطر نشان کرد که برن از نزدیک تحولات را زیر نظر دارد.
وزارت امورخارجه سوئیس همچنین بر آمادگی خود برای تسهیل گفتوگو بین طرفین، با تکیه بر نقش سنتی خود در میانجیگری دیپلماتیک، به ویژه با توجه به عدم وجود روابط مستقیم میان تهران و واشنگتن تاکید کرد.
در این بیانیه آمده است سوئیس که دهههاست نماینده منافع ایالات متحده در ایران بوده، تجربه گستردهای در مدیریت ارتباطات غیرمستقیم دارد. بنابراین، این کشور در موقعیت مناسبی برای ایفای نقش مؤثر در پر کردن شکافها و کاهش تنشها قرار دارد.
دستاوردهای میدانی؛ پنجره دیپلماتیک ایران
حقوقدان و تحلیلگر مسائل بینالملل با اشاره به اینکه ایران امروز از موقعیت مهمی برخوردار است و میتواند دستاوردهای میدانی خود را به سرمایه دیپلماتیک تبدیل کند، گفت: «این نیازمند مدیریت دقیق روان جمعی داخلی و درک عمیق از حساسیتهای طرف مقابل است.»
به گزارش خبرنگار سیاست خارجی ایرنا، آغاز درگیری نظامی ایران و آمریکا در فاصله کمتر از ۱۰ روز به پایان آتشبس، با توجه به تلاشهای گسترده صورت گرفته از سوی میانجیگران و واقعیتهای تحمیل شده بر کاخ سفید، با احتمال کمتری امکان وقوع دارد و حتی سخن از برگزاری دور جدیدی از مذاکرات در محافل سیاسی مطرح میشود. این در حالی است که «دونالد ترامپ» رئیسجمهور آمریکا، محاصره دریایی ایران را به عنوان تازهترین اهرم قدرتنمایی خود و فشار بر ایران به جهان معرفی کرده است. اهرمی که حداقل در کوتاهمدت نمیتواند کارایی موردنظر رئیسجمهور آمریکا را داشته و ایران را تضعیف کند.
با این حال ۴ روز پس از ماراتن مذاکراتی در اسلامآباد، بسیاری از ناظران بر این باورند که تیم ترامپ از «جیدیونس» معاون وی تا «استیو ویتکاف» مشاور او، برای رهایی واشنگتن از این باتلاق جنگ انتخابی، گزینههای چندانی در اختیار ندارند. از دیگر سو شواهد حکایت از آن دارد که تهران هم برای نقدسازی موفقیتهای به دست آمده در میدان، به دنبال فرصت دادن به دیپلماسی برآمده است. اینکه اما برآیند واقعیات موجود تا چه حد میتواند سدی در برابر جنگ تعریف شده و مسیر حراست از منافع ملی را روشن سازد، موضوعی است که در قالب پرسشهایی از «علی نصری» حقوقدان و تحلیلگر مسائل بینالملل مورد بررسی قرار گرفت.
گفتوگوهای طولانی و سطح بالای میان ایران و آمریکا در اسلامآباد نتوانست به تفاهمنامهای منجر شود و به رغم فضای قابل قبولی که گزارش میشد؛ این تفاهم شکل نگرفت، در بررسی چرایی این موضوع، آیا انتظارات از یک دور گفتوگو بالا بود یا چالشهای رسیدن به تفاهم زیاد و غیرقابل حل؟
این واقعیت را باید در نظر داشت که این دفعه اولی است که ایران و آمریکا به طور مستقیم وارد جنگی گسترده و سرنوشتساز شدند و در یک فرصت کوتاه آتشبس پای میز مذاکره نشستند. مذاکراتی که قرار است سرنوشت روابط این دو کشور، آرایش جدید منطقه و تا حدودی صحنه بینالمللی را به طور جدی تحت تاثیر قرار بدهد. پس طبیعی است که این موضوعات بنیادین در یک نشست، هر چند طولانی، حل و فصل نشوند. البته به نظرم در این نشست خاص جنبههای نمادین و روانشناختی جمعی و نگاه تاریخی هر دو طرف به مسائل، فراتر از مذاکرات مشابه در صحنه بینالمللی امروز است، و همین نگاه پیچیده به مسائل و کولهبار سنگین احساسی همراه آن، چنین بنبستی را در دو طرف خلق کرده است.
نمونه مشخص این بنبست مسئله «تنگه هرمز» به عنوان اصلیترین محور مذاکرات است، هر چند ترامپ در ظاهر ادعا میکند که برنامه هستهای ایران دغدغه اصلی اوست. امروز تنگه هرمز چه برای دولت آمریکا و چه برای بخش قابل توجهی از جامعه و مسئولین ایران، جدا از اهمیت استراتژیک، به یک «نماد» پیروزی یا شکست تبدیل شده است. در درون جامعه ایرانی و در داخل محافل مذاکرهکننده، دو دیدگاه متمایز و گاهی متعارض نسبت به این تنگه که حالا به یک دستاورد استراتژیک تبدیل شده، وجود دارد.
نگاه اول، نگاهی نمادین و به اصطلاح «سریعالوصول» است که حفظ کنترل بر تنگه هرمز را به نوعی فتح «خرمشهر دوم» میبیند. یعنی یک پیروزی تاریخی که در عین حال منبعی برای درآمد فوری، جبران بخشی از خسارتهای جنگ و نمادی از بازسازی عزت ملی و اقتدار منطقهای به شمار میرود. اقتداری که در سالهای تحمیل سیاستهای «فشار حداکثری» و تحریمهای به تعبیر خود آمریکاییها «خردکننده»، «فلجکننده» و «وحشیانه» آسیب دیده بود. این دیدگاه هدف اصلیاش بازسازی شکوه و غرور ملی از دستاوردهای میدانی است و بر بهرهبرداری فوری از ابعاد نمادین، اقتصادی و پرستیژی آن تأکید میکند.
نگاه دوم، راهبردیتر و بلندمدت است. این نگاه، تنگه را بهعنوان اهرم مذاکراتی در کوتاهمدت در نظر میگیرد که میتواند به کسب منافع ملموسی مانند آتشبس پایدار، رفع تحریمها و تضمینهای امنیتی منجر شود. در افق بلندمدت نیز، با فروکش کردن فضای تهدید و احتمالاً پایان ریاستجمهوری ترامپ، میتوان از طریق طراحی یک نظام حقوقی دقیق، زمینه را برای اعمال اقتدار بیشتر ایران بر این گذرگاه و تقویت موقعیت منطقهای و جهانی آن فراهم کرد.
در طرف مقابل، برای آمریکا این مسئله هم بار نمادین سنگینی دارد و هم هزینهای استراتژیک بسیار بالا. واگذاری کنترل کامل تنگه هرمز به ایران، برای واشنگتن نماد شکست و افول تاریخی است، نه فقط برای آمریکا، بلکه برای کل غرب، و مسئولیت چنین شکستی با دولت کنونی آمریکاست. یعنی ایرانی که یک زمان در کنفرانس تهران که در آن تصمیمات سرنوشتساز خاورمیانه بدون حضور شاه این کشور گرفته میشد، در خاورمیانهای که زمانی سایکس انگلیسی و پیکوی فرانسوی، سرزمینهای آن را با خطکش بین خودشان تقسیم میکردند، همان ایرانی که تا قبل از جنگ تحت تحریمهای «فلجکننده» قرار داشت، امروز خود گلوگاه انرژی جهان را گرفته و اقتصاد قدرتهای بزرگ را فلج میکند. طبیعتاً ترامپ و ونس، که تمام سرمایه سیاسیشان، به ویژه با توجه به انتخابات میاندورهای کنگره و ریاستجمهوری سال آینده، به نتیجه این جنگ گره خورده، حاضرند هر اقدامی برای جلوگیری از این شکست نمادین و پرهزینه انجام دهند.
در نهایت چشمانداز ۱۰ روز باقی مانده از این آتشبس از دیدگاه حضرتعالی چیست؟ شخصا فکر میکنید آغاز نبرد خواهد بود؟ رسیدن به توافق؟ یا شرایط نه جنگ نه صلح؟
چشمانداز ده روز باقیمانده از این آتشبس، تا حدود زیادی به نوع رویکرد ما بستگی دارد. رفتار دشمن خارج از کنترل ما است و انتظار نمیرود که دست از دشمنی بردارد. ما سالها با یک جنگ ترکیبی مواجه بودهایم؛ جنگی با ابعاد نظامی، اقتصادی، اجتماعی و روانشناختی. اکنون نوبت ماست که با بهرهگیری از دیپلماسی ترکیبی، که همزمان تمامی ابعاد نظامی، سیاسی، اقتصادی و روانشناختی مسئله را در ایران و آمریکا مدنظر قرار میدهد، کشور را از این مقطع حساس عبور دهیم.
این لحظه تاریخی ایجاب میکند که هم مسئولین و هم ملت، تلاشهای خود را بر دستیابی به یک وضعیت پایدار معطوف کنند؛ وضعیتی که در آن بتوان از همه ظرفیتهای داخلی در مسیر پیشرفت، توسعه اقتصادی، جذب سرمایهگذاری و عبور از وضعیت «بقا» استفاده کرد.
وضعیت «نه جنگ، نه صلح» دیگر قابل قبول نیست. این وضعیت به معنای فرسایش تدریجی یک ملت و تمدن است. حالتی که در آن جامعه با اضطراب مستمر، انتظار دائمی بحران و عدم قطعیت مواجه است و در چنین شرایطی، حرکت به سمت پیشرفت و یک زندگی پربار بسیار دشوار میشود. همه دفاع شکوهمندانه رزمندگان از وطن و همه تلاشهای بیوقفه و ارزشمند دستگاه دیپلماسی کشور باید در نهایت به رفع این وضعیت برزخی و کاهش عدم قطعیت منجر شود. در مقابل، هدف دشمن نیز ایجاد آشوب و بیثباتی و ممانعت از رسیدن یک ملت بزرگ مانند ایران به چنین وضعیت پایداری است. ایجاد شرایط ثبات و آرامش نسبی برای نسلهای آینده، تا بتوانند آینده خود را به دست خود بسازند، هدف غایی همه این مجاهدتها است.