سرمقاله
صفحات روزنامه
اخبار آنلاین
جنگها و بحرانهای بزرگ با یک کارتِ شبهمعجزه تعیین تکلیف میشوند. تنگه هرمز و موشکها برای ایران دقیقاً چنین جایگاهی دارند؛ گلوگاهی که توان اثرگذاری بر معادلات جنگی و اقتصادی جهان را ایفا کرد و اثر جنگ را بهسرعت جهانی ساخت، امروز بهعنوان برگ برندهٔ راهبردی ایران در تغییر معادلات جنگ مطرح شده است. اگرچه هنوز سوت پایان خوش جنگ نواخته نشده است، ولی بهفرض پایان با شرایط کنونی، پرسش اینجاست: آیا این قدرت ژئوپلیتیکی، توان تغییر درونی، بهویژه در سبک زندگی و حکمرانی را نیز به همراه دارد؟
بهعبارتی، ایرانِ پساجنگِ رمضان چه تفاوتی با ایرانِ پیشاجنگ خواهد داشت؟
واقعیت این است که بسیاری از دولتها، با وجود برخورداری از مزیتهای استراتژیک، در دام «رضایت از وضعیت موجود» گرفتار شدهاند؛ گویی اتکای بیش از حد به ابزارهای فشار بیرونی، آنها را از ضرورت تغییرات درونی غافل کرده است. این همان خطری است که میتواند تنگه هرمز را از یک فرصت، به یک توهمِ کفایت تبدیل کند.
ایرانِ پیشاجنگِ رمضان، با چالشهایی مشروعیت در حوزهٔ حکمرانی مواجه بود که باعث اختلال در شیوهٔ تعامل با جامعه شد. زمینِ بازیِ پیشاجنگِ جمهوری اسلامی، باتلاقی بود. خوشبختانه جنگِ رمضان، زمینِ باتلاقی را بهنفع ایران تغییر داد. حال که تنگه هرمز توانسته است معادلات بیرونی را تغییر دهد، این موفقیت تنها در صورتی معنا پیدا میکند که بتواند درونِ خودمان - شامل: مرض خودتحقیری و عادات حکمرانی - را هم تغییر دهد. در غیر این صورت، «قدرت تغییر دیگران» جای «ضرورت تغییر خود» را میگیرد و این دقیقاً نقطهای است که مسیر توسعه را مسدود میکند.
این روزها پاسخم به این سؤال و نگرانی؛ اینکه معجزهٔ تنگه همچون یک پلتفرم، انشاءالله ما را هم تغییر خواهد داد.
پرسش از «قدرت تغییر خودمان» در واقع پرسش از ارادهٔ تکتک ما ایرانیان و حکمرانی است. آیا ساختار تصمیمگیری و ارادهٔ ما ایرانیان آماده است که از تجربههای سخت، بهعنوان فرصتی برای اصلاح بهره گیرد؟ آیا میتوان از سرمایهای که در میدانِ جانفشانی فرزندان ملت و تنگه تقابل بهدست آمده، برای بازسازی اعتماد عمومی و بهبود کارآمدی و خودتحقیریِ مزمن استفاده کرد؟ اینها مسائلی نیستند که صرفاً با اتکا به مزیتهای جغرافیایی پاسخ داده شوند.
اگر تنگه هرمز را صرفاً بهعنوان یک ابزار بازدارندگی ببینیم، پاسخ منفی است: چنین ابزاری بهتنهایی قادر به تغییر سبک حکمرانی و سبک زندگی نیست.
شخصاً معتقدم تنگه حکم زیرخاکیِ گرانبهایی را دارد که همزمان میتواند قاتلِ جان یابنده باشد، درعین حال عامل تغییر موقعیت و سبک زندگیاش شود.
ایران در صورت عبورِ عزتمندانه از بحران بزرگ کنونی، در برابر یک انتخاب اساسی قرار میگیرد: یا پیروزی در میدان بیرونی را کافی بداند و به تداوم الگوهای رفتاری پیشین بسنده کند، یا آن را نقطهٔ عزیمت یک تحول عمیق در حکمرانی و رفتار اجتماعی قرار دهد. مسیر نخست، هرچند در کوتاهمدت کمهزینهتر به نظر میرسد، اما در بلندمدت فرساینده خواهد بود. مسیر دوم، دشوارتر اما پایدارتر است.
در نهایت، جغرافیای سیاسی بهتنهایی کشورها را تغییر نمیدهد؛ این انسانها، نهادها و تصمیمها هستند که مسیر آینده را رقم میزنند. تنگه هرمز تاکنون توانسته معادلات جنگ را جابهجا کند، اما تغییر در سبک حکمرانی، نیازمند شجاعت درونی برای بازنگری، اصلاح و حرکت بهسوی الگویی کارآمدتر، بهخصوص در حوزه اقتصاد و معیشت است. پرسش اصلی، نه از توان تنگه، بلکه از اراده ما برای استفاده از این فرصت تاریخی است.
سؤال روشن اینکه، تنگهای که توانست جهان را تغییر دهد، آیا میتواند ایرانیان را تغییر دهد؟