کد خبر: 59709 | صفحه ۲ | سیاست روز | تاریخ: 07 اردیبهشت 1405
سیاستمداری که در نهایت عملگرا شد
چهلمین روز تایید صلاحیت علی لاریجانی
۲۶ اسفند، نام علی لاریجانی در میان کشتهشدگان حملات آمریکا و اسرائیل ثبت شد؛ مردی که در ۱۷ روز آغاز جنگ، همزمان میدان و دیپلماسی را اداره میکرد. حالا در چهلمین روز غیبت او، بازخوانی مسیر پرپیچوخمش از یک اصولگرای تندرو تا سیاستمداری عملگرا و میانهرو—بیش از یک روایت تاریخی است؛ روایتی از خلأیی که امروز بیش از هر زمان دیگری در سیاست ایران حس میشود.
رویداد24 می نویسد: علی اردشیر، چهرهای که به یکی از بازیگران چندلایه و اثرگذار ایران بدل شد، ۱۳ خرداد ۱۳۳۶ در نجف و در خانوادهای از جنس روحانیت سنتی متولد شد. اگرچه پیشینه پیوند عمیق خانواده لاریجانی با حوزههای علمیه از یک سوء و سیاست از سوی دیگر، از همان ابتدا پسران این خانواده را بهسمت قدرت سوق داد، اما مسیر فرزند چهارم میرزا هاشم و داماد اول مرتضی مطهری نهتنها در میان برادرانش بلکه در میان سیاستمداران همنسلش هم منحصربهفرد بود.
علی لاریجانی از ۱۳۷۲ تا ۱۳۸۳، بهمدت ۱۱ سال سکان سازمان صداوسیما را در اختیار داشت؛ دورهای که میتوان آن را یکی از مهمترین و در عین حال مناقشهبرانگیزترین مقاطع کارنامه سیاسی او دانست؛ آشکار شدن چهره تندروی پسر میرزا هاشم.
علی لاریجانی در سالهای نخست دوران رهبری آیتالله خامنهای بهسمت وزارت ارشاد و ریاست سازمان صدا و سیما رسید و در این جایگاه نقش عمدهای در مدیریت تبلیغات رهبری انقلاب داشت. او بود که روایات و آثار مربوط به رهبر دوم جمهوری اسلامی را در دستگاههای فرهنگی و تبلیغاتی همچون رادیو و تلویزیون، روزنامهها، کتب درسی و مؤسسات نشر وارد کرد.
رد «هویت» و «چراغ» تا امروز بر چهره سیاست و فرهنگ ایران و از همه مهمتر بر کارنامه لاریجانی باقی مانده است؛ پروژه مشترک وزارت اطلاعات فلاحیان، جریان امنیتی نزدیک به سعید امامی، کیهان شریعتمداری و صداوسیمای لاریجانی برای خدشه دار کردن چهره اصلاح طلبان.
لاریجانی سالها بعد در اردیبهشت ۱۴۰۰ پیش از آنکه بداند صلاحیتش در انتخابات سلاخی خواهد شد، توبه سیاسی کرد. او گفت «زیر دستان من این کار را کردند و من دیر متوجه این برنامه شدم و میپذیرم اشتباه بوده است البته تلاش کردیم جبران کنیم.»
همین کارنامه کافی بود تا دولت اصلاحات از ورود لاریجانی به جلسات هیئتدولت، امتناع کند. «سیمای لاریجانی» محل نقد و حمله به دولت خاتمی و مجلس ششم بود و در تمام این دوران، جریان حاکم بر قوه مقننه و مجریه کشور از رسانه ملی حذف شد.
عبدالله رمضانزاده سخنگوی دولت اصلاحات یک زمانی گفته بود: «روزی که محمود احمدینژاد بهعنوان شهردار تهران پل عابر پیاده برقی میدان هفتتیر را افتتاح کرد، همان روز عارف بهعنوان معاون اول کارخانه توربین سازی نیروگاههای ما را در کرج با هزینهای بالغ بر ۲۰۰ میلیارد تومان افتتاح کرد و ایران به جمع ۱۰ کشور صاحب این فناوری پیوست؛ ولی صدا و سیما گزارش پل عابر پیاده ۴۰ میلیون تومانی شهردار احمدینژاد را ۱۵ دقیقه در ۵ بخش خبری پخش کرد و پروژه ۲۰۰ میلیارد تومانی معاون اول رئیسجمهوری را ۴۵ ثانیه و در ۴ بخش خبری پوشش داد»
سال ۸۴ را باید دوره تحول لاریجانی دانست؛ جایی که او در انتخابات نهمین دوره ریاستجمهوری بهعنوان نامزد شرکت کرد و در این انتخابات شکست خورد و در بین ۷ کاندیدا، در رتبه ششم قرار گرفت؛ اتفاقی که شروع بیمهری اصولگرایان تندروعلیه لاریجانی بود. لاریجانی اگرچه در مرداد همان سال بهعنوان دبیر شورای عالی امنیتملی احمدی نژاد منصوب شد، اما استعفای او بعد از دو سال نشان از وجود اختلافات میداد.
لاریجانی بعدها درباره استعفای خود گفت: «من حس میکردم یک نوع اختلاف جدی مدیریتی با آقای احمدینژاد دارم. مسائل استراتژیک کشور با تانی و حساب شده پیش برود و احتیاج دارد همه بخشهای مختلف همگرایی داشتهباشد. کارهای لحظهای نمیتواند صدق کند و برای کشور مشکلاتی ایجاد میکند. تا یک مدتی تحمل بود و بحث میکردیم، اما از یک زمانی بهبعد، من دیدم به هر حالایشان رئیسجمهور است و حق دارد و لزومی ندارد که بنده مزاحم ایشان باشم.»
از میانه دهه ۸۰ بهبعد، بهتدریج نشانههای تغییر در رویکرد لاریجانی آشکار شد. لاریجانیِ این بار در قامت رئیس مجلس از سال ۱۳۸۷ تا ۱۳۹۹، در حال پوست اندازی از یک چهره ایدئولوژیک، به سیاستمداری عملگرا و میانه رو بود که تلاش میکند میان ساختار قدرت و نیازهای کشور تعادل برقرار کند؛ اگرچه این دگردیسی برای او گران تمام شد.
مهرداد خدیر هم در عصر ایران درباره او می نویسد: هر چه زمان گذشت تغییر کرد اگرچه هیچ گاه اصلاحطلب نشد ولی وقتی محمود احمدینژاد او را همچون هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری و حسن روحانی نواخت شاید ناخواسته در جبهۀ مقابل اصولگرایی رادیکال تعریف شد و برآن شد از جایگاه مجلس رادیکالیسم او را مهار کند و همین نقطه اشتراک او شد با اصلاحطلبان و اعتدالگرایان و اوج آن را در مدیریت مجلس ضد برجام در تصویب همان برجام دیدیم اگرچه انتظار میرفت دستکم یک سال ریاست مجلس بعدی را به محمد رضا عارف بسپارد که با یک میلیون رأی بیش از او به مجلس راه یافته بود و اگر انصراف او نبود چهبسا روحانی در سال 92 به ریاست جمهوری نمیرسید.
این نوشته اما نمیخواهد به این موضوعات دامن بزند آن هم دربارۀ مردی که اگر دبیری شورای عالی امنیت ملی را نپذیرفته بود اکنون زنده بود نه آن که به گفته برادر و در پی انفجاری مهیب و درگرماگرم یورش دشمن تنها دست او پیدا شود بی سر و بیبدن.
اگر در جنگ 12 روزه تهدید نشده بود قبول دبیری شورای عالی امنیت ملی شجاعت ویژه نمیطلبید ولی با همۀ بیمهریها به صحنه آمد تا لولایی باشد میان گروههای مختلف و بلکه راهی بجوید تا دوباره جنگی درنگیرد و اگر گرفت غافلگیر نشویم و غافلگیر کنیم و اگرچه در اولی ناکام ماند اما در دومی کامیاب بود.
او در بخش دیگری می نویسد: شاید این یادآوری هم لازم باشد که خرداد 1403 و کمتر از دو سال قبل که علی لاریجانی دوباره کاندیدا شد این نگرانی به جان اصلاحطلبان افتاد که اگر این بار تأیید شود چه کنند؟ اگر حمایت نکنند و دور به دست دیگران بیفتد چه و اگر بخواهند حمایت کنند چگونه حامیان را راضی به رأی به او کنند در حالی که از تجربۀ حمایت بیقید و شرط از حسن روحانی ناخشنود بودند اگرچه دستاوردهای او در دولت اول را میستودند و اظهار پشیمانی نمیکردند.
از این منظر فهرست نهایی بی نام لاریجانی و با اعلام تأیید مسعود پزشکیان تشتت را دور کرد اما بار اخلاقی شورای نگهبان را سنگینتر کرد که چگونه علی لاریجانی با آن سابقه صلاحیت ندارد و دیگران دارند؟
مهم ترین کار سیاسی که او انجام داده بود این بود که شورای نگهبان را واداشت دلایل رد صلاحیت را فاش کند. دلایلی آن قدر سست و گاه مضحک که برخی را به این گمان انداخت که نکند واقعی نباشد. ادعاهایی از این قبیل: حمایت از افراد رد صلاحیت شده و دفاع از عملکرد آنها و به کارگیری برخی از آنان در مناصب تحت امر خود یا سفرهای متعدد اعضای خانواده به خارج از کشور از جمله اروپا و آمریکا و اقامت فرزند دیگر در آمریکا و او این سفرهای متعدد را صد در صد دروغ دانست. نسبت دروغ به پیرمردی در آستانۀ 100 سالگی که بارها در نماز جمعه مردم را به رعایت تقوا توصیه کرده بود هم این بار نه از زبان رییس دورههای سوم و ششم ( مهدی کروبی) که از زبان رییس مجالس هشتم و نهم و دهم.
جرم لاریجانی از نگاه جنتی این بود که فرزند او همراه همسر برای ادامه تحصیل به خارج از کشور رفته و 26 اسفند 1404 این خبر منتشر شد که پسر او همراه پدر هدف ترور قرار گرفته و با هم کشته شدهاند. آن یکی را آقای جنتی جرمانگاری کرد و دومی را لابد فضیلت نشمرد که به آن اشاره نکرده است.
در آن نامه لاریجانی نوشته بود: "یکی از پسرانم دانشجوی دکتری مهندسی مکانیک است و اخیرا مدرک خود را گرفته و دیگری روحانی است". اولی (مرتضی) همان است که همراه پدر به شهادت رسید و دومی هم او که گزارش واقعه را توصیف کرد.
از همه بامزه تر در رد صلاحیت این مدعا بود: «تلقی سهیم بودن در بخش هایی از نابسامانی در وضع نامطلوب موجود در دولت مستقر» و او پاسخ داد: "اولا: قانونا وضع نامطلوب دولت چه ربطی به بنده دارد؟ مگر دولت رئیس و مسئول ندارد؟ با این استدلال چرا رئیس قوه قضائیه را سهیم در وضع نامطلوب دولت ندانستید؟ مگر شورای نگهبان دو بار همین رئیس دولت را، که به زعم شما نامطلوب بوده، تایید صلاحیت نکرده است؟"
خدیر در بخش دیگری می نویسد: وقتی خبر ترور و شهادت علی لاریجانی ( کاندیدای رد صلاحیت شده 1400 و 1403) در آخرین روزهای زمستان 1404 منتشر شد به یاد همین شعر افتادم زمستان، دست بردار نیست، صبح نخست نوروز، برف می بارد، شاید صلاحیت بهار رد شده است.
او در توصیفی وارونۀ شاعر با خود گفتم: شاید صلاحیت او تأیید شده است و حالا در چهلمین روز همان واقعه و در حالی که در صدا و سیمایی که 10 سال رییس آن بوده چندان به او پرداخته نمیشود میتوان از تعبیر «چهلمین روز تأیید صلاحیت» استفاده کرد؛ در بهاری که یادآور دوبار رد صلاحیت اوست؛ هم در بهار 1400 و هم در بهار 1403.