صفحات روزنامه

اخبار آنلاین

  • استانداردهای مدیریتی بیمه سرمد بدون عدم انطباق تمدید شد
  • ثبت عملکرد درخشان صندوق‌های سهامی تمدن با بازدهی سالانه ۵۴ درصدی
  • ملل فراتر از تعهدات تکلیفی؛ تحقق بیش از ۱۰۰ درصدی سهمیه‌های حمایتی در سال ۱۴۰۴
  • مشاهده کل اخبار آنلاین

    کد خبر: 60003  |  اخبار صفحات روزنامه  |  تاریخ: 20 اردیبهشت 1405
    صلح از مسیر قدرت؛ وارونگی نظریه هابز در سیاست خارجی ترامپ / سعید پای بند


    جمله معروف "Peace Through Strength" (صلح از مسیر قدرت) که به تازگی از سوی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، به عنوان شعار محوری سیاست خارجی دولت دوم او مطرح شده، در نگاه نخست بازتابی از نظریه کلاسیک توماس هابز در باب «وضعیت طبیعی» انسان‌ها به نظر می‌رسد. هابز معتقد بود صلح واقعی تنها زمانی حاصل می‌شود که انسان‌ها از ترس "مرگ خشونت‌آمیز"، تمام قدرت خود را به "لویاتان" (دولت) واگذار کنند تا با اعمال زور، نظم را جایگزین هرج‌ومرج کند.

    اما آن‌چه در عمل در دوره دوم ترامپ مشاهده می‌شود، نه پیروی از منطق هابز، بلکه خوانشی واژگون و هزیمت‌طلبانه از این نظریه است. ترامپ "قدرت" را نه به عنوان ابزاری برای تحمیل نظم پایدار با هزینه‌های متعارف، بلکه به عنوان کالایی برای مچاله کردن متحدان و چانه‌زنی بر سر صلح موقت قرار داده است. 

    ابتدا باید به یک تضاد بزرگ در رفتارشناسی ترامپ اشاره کرد. طبق داده‌های منتشر شده توسط مؤسسه مطالعات امنیتی اتحادیه اروپا (EUISS)، در اولین سال بازگشت ترامپ به کاخ سفید (۲۰۲۵)، ایالات متحده ۴۹۳ حمله نظامی در کشورهای مختلف انجام داده است. این رقم در مقایسه با ۲۸۷ حمله در کل دوران چهارساله بایدن و حتی نزدیک به کل حملات دوره اول ترامپ (۵۵۸ حمله) است .

    ترامپ با کلاه "صلح‌طلب" پا به عرصه می‌گذارد، اما عملاً "بمباران‌کننده‌ترین" رئیس‌جمهور تاریخ اخیر آمریکاست. او به قول خودش برای جلوگیری از دسترسی ایران به بمب اتم، عملیات "چکش نیمه‌شب" "خشم حماسی" را ترتیب می‌دهد ، کارتل‌های مواد مخدر را در آمریکای لاتین هدف می‌گیرد  و در عین حال مدعی است هشت جنگ را در یک سال خاتمه داده است .

    هابز بر نقش نهادها (همان لویاتان) برای حفظ صلح تأکید داشت، اما ترامپ بر خلاف این نظریه، نهادهای امنیتی کهن (مانند ناتو) را تضعیف می‌کند. او با الهام از نظریه "معامله‌گری" و "بازی با حاصل جمع صفر"، سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) را به یک باشگاه خصوصی با مدل "پرداخت و مشارکت" تبدیل کرده است .

    در عمل، ترامپ نظریه هابز را معکوس کرده است: نزد هابز، مردم قدرت خود را به حاکم می‌دهند تا امنیت بگیرند؛ اما ترامپ به متحدان می‌گوید: "اگر امنیت می‌خواهید، باید هزینه آن را به من بپردازید." او حتی تهدید کرده است کشورهای عضو ناتو که ۵ درصد از تولید ناخالص داخلی خود را به بودجه دفاعی اختصاص ندهند، از حق رأی در تصمیم‌گیری‌های راهبردی، حتی ماده ۵ (همه با یکی) محروم خواهند شد .

    این منطق، دوران "ائتلاف‌های ارزش‌محور" را به پایان می‌برد و "ائتلاف‌های پولی" را رواج می‌دهد. او به جای تقویت لویاتان جهانی، آن را به چند تکه تبدیل می‌کند تا قدرت چانه‌زنی واشنگتن را افزایش دهد.

    کارشناسان واقع‌بین معتقدند که ترامپ مفهوم "صلح از مسیر قدرت" را به شوکی از اقدامات نظامی تهاجمی (Shock and Awe) تقلیل داده است تا هزینه تجاوز را برای دشمنان غیرقابل تحمل کند. ندیا شادلوی، مشاور سابق امنیت ملی آمریکا، اخیراً اذعان کرد که حمله به ایران صرفاً برای خنثی‌سازی برنامه هسته‌ای نبود، بلکه پیامی به چین و روسیه بود که آمریکا "اراده استفاده از زور" را دارد .

    اما اینجا حلقه مفقوده نظریه هابز آشکار می‌شود. هابز معتقد بود صلح حاصل ترس از قدرت متمرکز است؛ در حالی که ترامپ معتقد است صلح حاصل عدم قطعیت در قدرت آمریکا است. او دوست دارد دشمنان و حتی دوستان ندانند که «خط قرمز» کجاست تا هیچ‌کس جرأت عبور از آن را پیدا نکند. به همین دلیل است که برخی تحلیلگران این روش را "صلح از طریق هرج‌ومرج استراتژیک" نامیده‌اند .

    بُعد عملیاتی "صلح از مسیر قدرت" در سیاست خارجی ترامپ، به معادله "نفت و مواد معدنی در برابر امنیت" تبدیل شده است. مستندات نشان می‌دهد که بسیاری از آتش‌بس‌هایی که ترامپ آن‌ها را به عنوان پیروزی معرفی می‌کند، با قراردادهای اقتصادی همراه بوده است. اوکراین برای دریافت تسلیحات مجبور به امضای قرارداد "مواد معدنی حیاتی" شد .

    در این تفسیر جدید، "قدرت" یعنی توانایی باج‌گیری اقتصادی. هابز به دنبال قرارداد اجتماعی برای جلوگیری از جنگ همه علیه همه بود؛ اما ترامپ جنگ را به عنوان ابزاری برای امضای قراردادهای تجاری سودآور می‌بیند.

    حامیان ترامپ می‌گویند او مانند ریگان، دیوار برلین را بدون درگیری فرو می‌ریزد ؛ اما مخالفان هشدار می‌دهند که این روش صرفاً یک "شعار سیاسی عالی" است که اگر احتیاط در آن رعایت نشود، ممکن است نه به صلح از مسیر قدرت، بلکه به جنگ از مسیر قدرت منجر شود .

    برای جهان، به ویژه خاورمیانه، پیام ترامپ واضح است: "دوران نظم هابزی تمام شده؛ حالا نوبت نظم تاجری است." در این نظم جدید، صلح دیگر یک ارزش پایدار نیست، بلکه کالایی لوکس است که باید بهای سنگینی برای خرید آن پرداخت. این خطرناک‌ترین نوآوری دونالد ترامپ در روابط بین‌الملل است.