کد خبر: 60127 | صفحه ۴ | ایران زمین | تاریخ: 23 اردیبهشت 1405
گزارشی از سونامی تعدیل نیرو، بحران معیشت و زوال حرفهای در رسانههای در دوران پساجنگ
آوار بیتدبیری بر بدنه نحیف مطبوعات
جنگ تمام شد، اما برای بسیاری از روزنامهنگاران ایران، تراژدی تازه آغاز شده است. در حالی که غبار «جنگ رمضان» فرو مینشیند، روزنامهنگاران نه با صدای آژیر قرمز، که با لرزش پیامکهای اخراج لرزه بر اندامشان میافتد. قلمهایی که در جنگ راوی ایستادگی یک ملت بودند، حالا زیر آوار دلار ۱۸۰ هزار تومانی و کاغذ ۳۴ میلیونی خرد میشوند.
با فروکش کردن شعلههای سرکش «جنگ رمضان» و اعلام آتشبس رسمی برای «دفاع مقدس سوم»، صدای موشک در شهرهای ایران خاموش شده، اما در راهروهای سرد و بیروح تحریریهها، آژیری بهمراتب هولناکتر به صدا درآمده است.
به گزارش خبرآنلاین، این بار نه موشکهای بالستیک، بلکه پیامکهای چندخطی اخراج و لیستهای بلندبالای تعدیل نیرو، قلب تپنده آگاهیبخشی را نشانه رفتهاند.
شرایط در حین جنگ و پس از جنگ بدنه نحیف روزنامهنگاری مستقل کشور را زیر آوار بیتدبیریهای مدیریتی، انسداد زیرساختی و بحران اقتصادی پساجنگ رها کرده است. امروز، صندلیهای خالی در تحریریهها، که روزی پناهگاه افکار عمومی بودند، نه نشانهای از دورکاری ناشی از بحران، بلکه گواهی بر یک پاکسازی نرم و بیصداست؛ پاکسازی کسانی که در تمام طول چهل روز تهاجم، با حقوقهایی که شاید حتی پرداخت نشده بود، زیر سایه فیلترینگ، روایتگر ایستادگی ملت بودند.
بهار سرخ مطبوعات؛ سالی که با بیکاری شکوفه داد
سال ۱۴۰۵ برای اهالی رسانه در ایران نه با بوی عید و امید به بازسازی، بلکه با طعم گس بیکاری و ناامیدی آغاز شد. پایان سال ۱۴۰۴ که با اوج درگیریهای نظامی گره خورده بود، عملا به پیشدرآمدی برای یک فاجعه انسانی در صنف روزنامهنگاران تبدیل گشت.
آمارهای نگرانکننده و گزارشهای میدانی تایید شده حاکی از آن است که با آغاز سال جدید، موجی از تعدیلهای گسترده، تحریریههای بخش خصوصی را درنوردیده است. گزارشها نشان میدهد که تنها در یک هلدینگ رسانهای بزرگ و خصوصی، بیش از ۱۰۰ نفر از نیروهای متخصص شامل خبرنگاران، دبیران و کادر فنی با یک پیام کوتاه از کار برکنار شدهاند.
این وضعیت به قدری وخیم است که فعالان صنفی، سال ۱۴۰۵ را «سال بیکاری روزنامهنگاران» نامگذاری کردهاند؛ عنوانی که نشاندهنده عمق فاجعهای است که فراتر از آمارهای رسمی، زندگی هزاران خانواده را تحت تاثیر قرار داده است.
در این میان، تعطیلی کامل برخی رسانههای شناسنامهدار، شوک بزرگی به جامعه خبری وارد کرد. روزنامه «پیام ما» که به عنوان یکی از تریبونهای نواندیش و منتقد شناخته میشد، تا اطلاع ثانوی به فعالیت خود پایان داده است که این امر منجر به بیکاری آنی دهها روزنامهنگار باسابقه شده است. نهاد بزرگ رسانهای دیگر نیز در پی فشارهای کمرشکن اقتصادی پساجنگ، دست به تعدیلهای گسترده زده و یک روزنامه اصلاح طلب که پیشتر و در پی برخورد قضائی بسته شده بود، آخرین روزهای اسفند، خبر منتشرنشدن را به خبرنگارانش داد و از آن طرف هم مجله «شبکه آفتاب» اعلام کرد دیگر منتشر نمیشود.
این در حالی است که دوران پساجنگ، زمان بازسازی و تقویت نهادهای مدنی است، اما در ایران، گویا اولین دیواری که باید فرو بریزد، دیوار آگاهی و رسانه است.
اصحاب رسانه
در ابتدا گفتگویی با فاطمه علی اصغر، از معدود سردبیران زن، انجام دادهایم. او که خود دچار این شرایط تعدیل نیروی افسارگسیخته شده است معتقد است همکاران حوزه رسانه امروز نباید در مقابل این شرایط سکوت کنند.
او در خصوص چالشهای اخیر فضای مطبوعاتی، موج تعدیل نیروها و ورود فناوریهای نوظهور به تحریریهها اظهار داشت: «برای بررسی دقیق شرایط فعلی خبرگزاریها و روزنامهها، باید کمی از فضای موجود فاصله گرفت و موضوع را در چند بخش تحلیل کرد. بخش اول به زیست حرفهای روزنامهنگاران در ایران، بهویژه در رسانههای غیردولتی و نیمهمستقل بازمیگردد؛ رسانههایی که فضایشان با رسانههای اصولگرا یا نهادهای وابسته به بدنه دولت کاملا متفاوت است.»
او با اشاره به تاریخچه تضعیف بدنه مطبوعات افزود: «بدنه قوی رسانهای که پس از دوران "بهار مطبوعات" شکل گرفته بود، به تدریج در گذر زمان به دلیل مسائلی همچون محدودیتهای آزادی بیان، ضعیف شدن اقتصاد رسانه و عدم تعهد رسانهها به نیروی انسانی، تحلیل رفت. بسیاری از روزنامهنگاران درخشان و صاحبنگاه، تغییر شغل داده یا مهاجرت کردند و این بدنه روزبهروز لاغرتر شد.»
اعتماد نادیده گرفته شده و اخراجهای بیضابطه
علیاصغر درباره بحرانهای اخیر در تحریریهها گفت: «این بدنه محدود از روزنامهنگاران حرفهای که باقی مانده بودند، اکنون به یک بزنگاه بزرگ رسیدهاند. در تحولات اخیر مملکت، شاهد حجم وسیعی از تعدیلها بودیم که در واقع بخشی از آنها را باید "اخراج" نامید. این در حالی است که روزنامهنگاران در تمام این مدت در روزنامههای غیردولتی، مبنا را بر اعتماد میان مدیرمسئول و بدنه تحریریه گذاشته بودند.»
او تاکید کرد: «این اعتماد به این دلیل شکل گرفته بود که ما با وجود حقوقهای بسیار پایین و شرایط غیرعادی، به خاطر عشق به روزنامهنگاری و تلاش برای اطلاعرسانی و بقا در وطن، کار میکردیم. اما در سر بزنگاه، ناگهان با تعدیلهای گسترده روبرو شدیم؛ گویی آن اعتماد و سالها تلاش نادیده گرفته شد. چطور ممکن است فردی که سالها زحمت کشیده، بدون هیچ تعاملی، بدون مشورت و بدون در نظر گرفتن حقوقش ناگهان حذف شود؟ آیا در یک تحریریه، اولین چیزی که باید حذف شود، خبرنگار است؟»
تغییر مدل مدیریت؛ از نیروی متخصص تا "حقالتحریر"
این فعال رسانهای با نقد نگاه مدیران مسئول بیان داشت: «اعتقاد من این است که بسیاری از مدیران مسئول به این نتیجه رسیدهاند که تحریریه را به صورت "حقالتحریری" اداره کنند و دیگر نیازی به نیروی ثابت ندارند. آنها ترجیح میدهند تعداد محدودی نیرو داشته باشند تا فقط کار را "باری به هر جهت" پیش ببرند. اما سوال اینجاست که آیا رسالت روزنامهنگاری جز تعهد نسبت به مردم است؟ اگر قرار است نگاه صرفا تجاری باشد، چرا وارد کسبوکارهای دیگر نمیشوند؟» او افزود: «حق باید به مردمی داده شود که سالهاست از روزنامههای داخلی سلب اعتماد کردهاند. بخشی از این سلب اعتماد به محدودیتها برمیگردد، اما بخش دیگر ناشی از نبود تعهد به مردم است. این مدل که چند نفر ثابت بمانند و بقیه حقالتحریر باشند تا بار مالی کم شود، ربطی به شرایط جنگی و... ندارد؛ این رویهای است که از قبل دنبال میکردند.»
تهدید هوش مصنوعی و زوال نگاه حرفهای
علیاصغر در بخش دیگری از سخنان خود به ورود هوش مصنوعی به حوزه تولید محتوا اشاره کرد و گفت: «اکنون از هوش مصنوعی استفاده میکنند تا بگویند کار راحت انجام میشود. یک اپراتور بدون آگاهی رسانی را میگذارند تا با هوش مصنوعی مطلب تولید کند. این دقیقا همان مدلی است که زمانی "چپچینها" را در بخشهای سوشال مدیا جایگزین روزنامهنگار کردند؛ در حالی که رسانه نیاز به دیدگاه و نگاه درست دارد. چون فکر میکردند چپچین نیار به علم روزنامهنگاری ندارد و صرفا باید خبر را بارگذاری کند.»
او با انتقاد از وضعیت فعلی محتوای رسانهها تصریح کرد: «امروز ۹۹ درصد رسانهها را که باز میکنید، مطالبشان مثل هم است؛ یک کپیکاری صرف. ما اکنون با آخرین نفسهای رسانهها روبرو هستیم. اگر قرار است صدای مردم شنیده شود، باید از طریق رسانههای تقویتشده و حرفهای باشد، وگرنه کار به سمت فضای مجازی میرود که هیچ ارزیابی در آن وجود ندارد و فیکنیوزها غالب میشوند.»
پیامدهای اجتماعی و فرهنگی زوال رسانه
فاطمه علیاصغر در پایان نسبت به تبعات این وضعیت هشدار داد: «وقتی آگاهی واقعی از جامعه وجود نداشته باشد، نارساییهای بزرگی در زمینههای اجتماعی و فرهنگی رخ میدهد که دیگر امکان جمع کردن آن وجود ندارد، مگر اینکه یک رنسانس اتفاق بیفتد و همهچیز از صفر شروع شود. این وضعیت بحرانهای ما را چندین برابر میکند.»
او با ابراز تاسف از فضای حاکم بر صنف مطبوعات گفت: «وقتی احترام به همکار و شنیدن صدای او وجود نداشته باشد، واقعا باید گفت "از سنگ صدا آمد، از اهل صدا نه". در شرایطی که روزنامهنگار میبیند همکارش در حال غرق شدن است و سکوت میکند، باید بداند فردا نوبت خود اوست. زمانی سرویسهای اجتماعی یا سیاسی ۱۵ نفر نیرو داشتند، اما امروز به یک نفر رسیدهاند. اگر تدبیری از طرف انجمنها و کسانی که صدایی دارند صورت نگیرد، نمیدانم به کجا خواهیم رفت. حس فعلی بسیار افتضاح است و هرچند بعید میدانم تغییری حاصل شود، اما نمیخواستم جزو کسانی باشم که حرفشان را نزدهاند.»
تراژدی اخراج با پیامک؛ وقتی حرمت قلم زیر پا له میشود
آنچه امروز در تحریریهها رخ میدهد، تنها یک تعدیل نیروی ساده ناشی از بحران مالی نیست؛ بلکه سقوط اخلاقی در ساختار مدیریتی رسانههای ماست. روایتهای تکاندهنده از خبرنگاران که در گزارشهای اخیر بازتاب یافته، نشان میدهد که امنیت شغلی در این حرفه به پایینترین سطح خود در دهههای اخیر رسیده است.
در ادامه، یک خبرنگار باسابقه حوزه اقتصاد در گفتگو با خبرآنلاین، از جزئیات تکاندهنده تعدیل نیرو در یکی از روزنامههای کثیرالانتشار و برخورد غیرحرفهای مدیران با بدنه تحریریه در آستانه سال نو پرده برداشت.
او در تشریح آغاز این بحران اظهار داشت: «ماجرا درست از روز آغاز جنگ شروع شد. در همان روز تماس گرفتند و اعلام کردند که فعلا سر کار نیایید. در آن مقطع کلمه "تعدیل" به کار برده نشد، اما گفته شد چون تعداد صفحات روزنامه کاهش یافته و صفحاتی نظیر "خودرو" حذف شدهاند، دیگر نیازی به حضور شما نیست.»
این خبرنگار با انتقاد از نحوه اطلاعرسانی این تصمیم افزود: «تا چند روز مانده به عید، هیچ ابلاغ رسمی از سوی منابع انسانی صورت نگرفت. خبر تعدیل مثل یک شایعه در گروههای دوستانه میان خبرنگاران پیچید. در واقع، این خود بچهها بودند که خبر اخراج را به یکدیگر میدادند، نه مدیریت رسانه. جالب اینجاست که روزی که من برای پیگیری به روزنامه رفتم، بسیاری از همکاران که نامشان در لیست تعدیل بود، هنوز پشت میزهایشان مشغول کار بودند و روحشان هم خبر نداشت که از فردا دیگر جایی در تحریریه ندارند.»
فقدان امنیت شغلی و بیاحترامی مدیران
او با اشاره به بنبست گفتگو با مدیران ارشد روزنامه گفت: «بدترین بخش ماجرا بیاحترامی حاکم بر فضا بود. توقع داشتیم دستکم جلسهای برگزار کنند و شرایط را توضیح دهند، اما مدیرمسئول حتی حاضر نشد با بچههای تعدیلشده صحبت کند و آنها را به منشی خود ارجاع میداد. سردبیر و مدیران میانی هم به سختی و بدون ارائه هیچ توضیح قانعکنندهای حاضر به گفتگو میشدند.»
این روزنامهنگار تصریح کرد: «من به آنها گفتم اگر من بخواهم روزنامه را ترک کنم، باید از یک ماه قبل اطلاع دهم، اما شما در اوج جنگ و چند روز مانده به عید، بدون هیچ فرصتی همکاری را قطع کردید. این رفتار نشان میدهد که امنیت شغلی در رسانههای ما نه ضعیف، بلکه اساسا وجود خارجی ندارد.»
کوچ از تخصصیگرایی به تولید محتوای بازاری
این خبرنگار که ۸ سال سابقه فعالیت حرفهای دارد، درباره آینده حرفه روزنامهنگاری هشدار داد: «وقتی تمام تعهد و زمانی که برای کارت گذاشتهای در یک ساعت نادیده گرفته میشود، انگیزه خبرنگاران قدیمی و ماهر برای ادامه مسیر کاملا از بین میرود. اکنون اولویت بسیاری از دوستان حرفهای من، خروج از فضای رسانه و ورود به حوزههایی نظیر روابطعمومی، کارشناسی تولید محتوا در شرکتها یا فعالیتهای تبلیغاتی است.»
او در پایان خاطرنشان کرد: «این موج باعث دور شدن نیروی متخصص از فضای رسانه میشود. در نهایت، روزنامهنگاری از یک شغل تخصصی به یک کار پارهوقت دانشجویی تنزل پیدا میکند. ما در سالهای اخیر شاهد کاهش شدید کیفیت بودهایم، اما با روند فعلی، رسانهها به نقطهای از سقوط کیفی میرسند که جبران آن ممکن نخواهد بود. این جریانی است که از چند سال پیش آغاز شده و اکنون به نقطه اوج و بحرانی خود رسیده است.»
زوال بخشهای تخصصی در روزنامههای قدیمی
در ادامه به سراغ یکی دیگر از خبرنگاران با سابقه رفتیم او که در روزنامه رسالت مشغول به کار بوده، پس از ۱۵ سال فعالیت حرفهای، اخیرا تعدیل شده است، در این گفتگو از وضعیت بحرانی معیشت خبرنگاران و حذف سرویسهای محتوایی از بدنه مطبوعات سخن گفت.
او در تشریح چگونگی قطع همکاری خود اظهار داشت: «من حدود ۷ سال در روزنامهای که از آن تعدیل شدم فعالیت میکردم. این روزنامه عمدتا از طریق آگهی اداره میشد و حتی پیش از وقوع تنشها و شرایط جنگی نیز وضعیت نرمالی نداشت. با بروز اتفاقات اخیر، شرایط بدتر شد و مدیریت تصمیم گرفت تعدادی از نیروها را تعدیل کند که قرعه به نام بخشهای اجتماعی و اقتصادی افتاد.»
او با اشاره به توخالی شدن تحریریهها از نیروی متخصص افزود: «حتی در دورهای سرویس اجتماعی روزنامه را من به تنهایی اداره میکردم. در بخش اقتصادی نیز احتمالا کار را به دو یا سه نیروی حقالتحریری سپردهاند. اکنون روزنامه با صفحات بسیار محدود در بخشهای سیاسی و بینالملل منتشر میشود. به ما هم هیچ توضیح شفافی ندادند؛ صرفا گفتند روزنامه دیگر نمیتواند به این شکل ادامه دهد و افق پیش رو روشن نیست.»
سرخوردگی از حرفه و ورود نیروهای غیرمتخصص
این خبرنگار با تاکید بر اینکه دیگر تمایلی به بازگشت به دنیای خبر ندارد، تصریح کرد: «مطمئن هستم که اگر در حوزه دیگری مشغول به کار شوم، دیگر هرگز به رسانه برنمیگردم. در این ۱۵ سال بارها دیدهام که با کوچکترین مشکلی، اولین کسی که کنار گذاشته میشود خبرنگار است. این شیوه برخورد، آدم را به جایی میرساند که با وجود سوابق روشن، تصمیم به ترک همیشگی این حرفه بگیرد.»
او در پایان نسبت به افت کیفی محتوا در رسانهها هشدار داد و گفت: «وقتی مدیرمسئول اعتراف میکند که من نیروی بسیار خوبی برای مجموعه بودم اما با این حال به راحتی حذف میشوم، باید نگران بود که در آینده چه کسانی با چه رزومه و کیفیتی وارد فضای رسانهای خواهند شد و چه بر سر استانداردهای روزنامهنگاری خواهد آمد.»
بحران تعدیل نیرو در تحریریهها و پیامدهای روانی آن بر روزنامهنگاران
یکی دیگر از خبرنگاران تعدیل شده که همانند دو نفر قبلی تمایلی نداشت نام و رسانهاش فاش شود با ما از جزئیات تعدیل خود در اواخر سال گذشته و تبعات ناگوار این موج اخراجها بر بدنه خبری و روحیه خبرنگاران پرداخت.
او در خصوص چگونگی آغاز این روند اظهار داشت: «ماجرا از اسفندماه و پس از برخی اتفاقات خاص شروع شد. در آن مقطع ابتدا با دبیر مربوطه صحبت کردیم؛ ایشان خودشان تشریف نبرده بودند و ما هم طبیعتا سر کار نرفتیم. پس از پیگیریهای من، ابتدا اینگونه مطرح شد که فعلاً برای صفحه "خودرو" مطلبی منتشر نمیشود.»
فشار روانی؛ از خودتردیدی تا بحران هویت شغلی
این روزنامهنگار با اشاره به تأثیرات عمیق روانی این موج تعدیلها که همچنان ادامه دارد، تصریح کرد: «این وضعیت به لحاظ روانی تأثیر بسیار مخربی دارد. شاید در روزهای اول به دلیل ایام نوروز، حضور در جمع خانواده و دریافت حقوق و عیدی، شرایط روحی چندان بحرانی به نظر نرسد، اما هرچه زمان میگذرد، ناراحتیها عمیقتر میشود.»
او در تشریح این فشارها گفت: «انسان مدام خودش را زیر سوال میبرد و میگوید اگر کار من اشکالی داشت، چرا پیش از این تذکری ندادند؟ یا اینکه چرا فلان همکار ماندنی شد و من تعدیل شدم؟ این پرسشها باعث میشود فرد کل عملکرد حرفهای خود را به چالش بکشد. فشار روانی این اتفاق پس از گذشت مدتی، به مراتب بیشتر از روزهای اول است.»
دلسردی از رسانه و کوچ به روابطعمومی
این روزنامهنگار درباره آینده حرفهای خبرنگاران در سایه این ناامنی شغلی هشدار داد: «اکنون از بسیاری از همکاران میشنوم که دیگر علاقهای به کار در رسانه ندارند. این بیعلاقگی دقیقا به خاطر نبود امنیت شغلی و نوع رفتاری است که با آنها صورت گرفته است.»
کالبدشکافی اقتصادی مسلخ پساجنگ؛ از دلار ۱۸۰ تومانی تا کاغذ ۳۴ میلیونی
نمیتوان از تعدیل نیرو سخن گفت و از فاجعهای که در بازار ملزومات چاپ رخ داده چشمپوشی کرد. در حالی که نرخ دلار در اردیبهشت ۱۴۰۵ از مرز ۱۸۰ هزار تومان عبور کرده، قدرت خرید رسانهها به شدت سقوط کرده است. بر اساس تحلیلهای اقتصادی، حداقل دستمزد کارگران و کارکنان که در فروردین ۱۴۰۴ معادل ۱۲۵ دلار بود، اکنون به حدود ۹۰ دلار کاهش یافته است؛ این یعنی ریزش ۲۸ درصدی قدرت خرید تنها در عرض یک سال.
این فشار اقتصادی مستقیم، در کنار افزایش ۶۰ درصدی دستمزدها که بدون مهار تورم ابلاغ شده، کارفرمایان رسانهای را بین دو گزینه تعطیلی کامل یا پیاده کردن بخشی از مسافران قطار تحریریه، به انتخاب گزینه دوم واداشته است.
قیمت کاغذ، به عنوان شریان حیاتی رسانههای مکتوب، اکنون به رقمی افسانهای رسیده است. در حالی که در اوایل سال ۱۴۰۴ کاغذ تحریر ۷۰ گرمی در محدوده یک میلیون و ۶۰۰ هزار تومان معامله میشد، گزارشهای بازار در اردیبهشت ۱۴۰۵ نشان میدهد که قیمت هر بند کاغذ تحریر اندونزی به ۳۴ میلیون تومان رسیده است. همچنین کاغذ روزنامه روسی که زمانی ارزانترین متریال چاپ بود، اکنون هر کیلوگرم آن یک میلیون و ۱۵۰ هزار تومان قیمتگذاری میشود. در چنین شرایطی که هزینه چاپ هر فرم روزنامه به ۵۰۰ هزار تومان رسیده، رسانههای خصوصی چگونه میتوانند بدون حمایت دولت سرپا بمانند؟.
نوسانات شدید قیمت کاغذ به حدی است که بسیاری از ناشران و مدیران مسئول اعلام کردهاند که اگر امروز کاغذ نخرند، فردا باید همان کالا را دو برابر قیمت تهیه کنند؛ وضعیتی که عملا برنامهریزی برای انتشار را غیرممکن و تحریریهها را به مسلخ کشانده است.