کد خبر: 60611 | صفحه ۱ | تاریخ: 23 خرداد 1405
از آریوبرزن تا سید مجید / محمدعلی وکیلی
فرض این یاداشت اتمام جنگ وشروع ایران پساجنگ است. دراین مدت بارها نوشتم اگر ایران سرسلامت از این بحران عبورکند ،پنجاه سال جلوافتاده است، بعبارتی پرونده های باز هزینه ساز پنجاه سال گذشته همچون دعوای جزایر وبیم تجزیه و….بسته خواهد شد. بااین فرض ناخواسته لیستی از بزرگان ،رهبرشهید ،سرداران نامی ،دانشمندان وکودکان معصوم میناب جلوی چشمانمان زنجیرمیشود.
اما آنانکه ماندندو فرماندهی میدان ورهبری جنگ را عهده دارشدندودرمقابل تمام قدرت آمریکا واسرائیل با فنون ایرانی ایستادند نامی به بلندی نام ایران خواهند داشت. دراین میان مایلم درحد این قلم وبسهم خودم ازنقش تاریخ ساز یک شیر بچه لر یادی کنم وآنهم سیدمجید "نقطه زن میباشد".
تاریخ ایران، تاریخ رودها و کوهها نیست؛ تاریخ مردانی است که در بزنگاههای سرنوشت، چون کوه ایستادهاند تا این سرزمین پابرجا بماند. ملتها نه فقط با مرزهای جغرافیایی، که با قهرمانان خویش زندهاند؛ با نامهایی که در لحظههای هراس، امید میآفرینند و در روزگار تردید، به مردم اعتماد و آرامش میبخشند. در حافظه تاریخی ایران، آریوبرزن یکی از بلندترین این قلههاست؛ سرداری از تبار دلیران لر و فرزند کوهستانهای زاگرس که با شجاعت، جسارت و تدبیر، در تنگههای پارس راه را بر سپاه اسکندر بست و نشان داد که ایران را نمیتوان با تکیه بر برتری عدد و ساز و برگ نظامی به زانو درآورد.
آریوبرزن را باید فرزند بلوطهای کهنسال زاگرس دانست؛ درختانی که ریشه در سنگ دارند و سر بر آسمان. بلوط، در فرهنگ مردم لر، تنها یک درخت نیست؛ نماد استواری، نجابت و پناه بودن است. سالها در برابر تندبادها میایستد، خم میشود اما نمیشکند؛ با سایه خویش رهگذران را از سوز آفتاب امان میدهد و با میوهاش، حیات را تداوم میبخشد. گویی راز ماندگاری مردان این دیار نیز در همین خصلت نهفته است؛ سختی را بر جان میخرند تا آرامش نصیب مردم شود.شاید از همین منظر باشد که در روزگار ما نیز بسیاری، میان آریوبرزن و "سید مجید"، پیوندی از جنس تاریخ و هویت میبینند؛ سرداری دیگر از تبار لر که در میانه تندباد تهدیدها و التهابهای منطقهای، با اتکا به شجاعت در تصمیم، جسارت در اقدام و تدبیر در مدیریت میدان، کوشید تا ایران را از گذرگاهی دشوار عبور دهد.اگر آریوبرزن در تنگههای پارس راه را بر سپاه اسکندر بست، او نیز در میدان پیچیده جنگ ارادهها و محاسبات، تلاش کرد تا راه بر ماجراجویی و تهدید دشمنان ایران بسته بماند.
آنچه از یک فرمانده، چهرهای ماندگار میسازد، تنها حضور در میدان نبرد نیست؛ هنر او در ساختن آینده است. از نگاه حامیانش، یکی از مهمترین دستاوردهای سید مجید، ایجاد تحول در ساختار و سازماندهی توان موشکی کشور بود. در مدتی کوتاه، با اصلاح رویهها، بازآرایی ظرفیتها و میدان دادن به نوآوری، توانست روحی تازه در کالبد این صنعت بدمد؛ به گونهای که هر روز خبر از دستاوردی نو و شگفتانهای تازه به گوش میرسید. این تحول، نه تنها به حفظ و تقویت صنعت موشکی انجامید، بلکه به بخشی از قدرت بازدارندگی و اعتماد به نفس ملی تبدیل شد؛ دستاوردی که بسیاری آن را نتیجه پیوند دانش، مدیریت و جسارت در تصمیمگیری میدانستند.
اما راز محبوبیت قهرمانان ملی، تنها در ساختن ابزار قدرت نیست؛ آنان باید توان ساختن "اعتماد" را نیز داشته باشند. سید مجید در بزنگاههای حساس، تنها در میدان سخت حضور نداشت؛ در میدان روایت سازو رسانهای نیز میکوشید با کمترین کلمات، بیشترین تأثیر را بر جای گذارد. گاه یک جمله کوتاه در قالب یک پیام یا توییت، هم پاسخی به رجزخوانی رقیبان و تهدیدهای دشمنان بود و هم مرهمی بر دلهای نگران مردم. این هنر اندکی نیست که فرماندهی بتواند هم در آوردگاه قدرت، همآوردی کند و هم در آوردگاه افکار عمومی، آرامش و اطمینان بیافریند. از همین رو، نام او به تدریج از محافل نظامی فراتر رفت و بر زبان مردم جاری شد؛ تا آنجا که در میان شوخیها، شعارها و زمزمههای خودجوش اجتماعی، عبارتی ساده اما معنادار شکل گرفت:"سید مجید، نقطهزن بزن که خوب میزنی." این جمله، بیش از آنکه یک شعار باشد، نشانه شکلگیری نوعی سرمایه اجتماعی و پیوند عاطفی میان مردم و چهرهای بود که او را نماد اقتدار، خلاقیت و پاسداری از ایران میدانستند. تاریخ به ما آموخته است که ملتها با قهرمانان خود، هویت مییابند.
نوجوانی که داستان آریوبرزن را در شاهنامه و تاریخ میخواند و از ایستادگی او الهام میگیرد، اگر در روزگار خویش نیز نمونهای از پیوند شجاعت، خرد، نوآوری و مسئولیتپذیری را ببیند، باور خواهد کرد که این سرزمین هنوز زنده است و بلوطهای زاگرس هنوز ریشه در خاک ایران دارند. این همان سرمایه اجتماعی بزرگی است که هیچ زرادخانه و هیچ ثروت مادی نمیتواند جایگزین آن شود. از این منظر، صیانت از جان و منزلت چنین شخصیتهایی، نه یک ملاحظه شخصی یا سیاسی، که ضرورتی ملی است. هیچ باغبانی اجازه نمیدهد که کهنسالترین و بارورترین بلوط جنگل، بیپناه در برابر تبر رها شود؛ چرا که میداند با افتادن آن درخت، بخشی از سایه، امید و حیات جنگل نیز از میان خواهد رفت. قهرمانان ملی نیز چنیناند؛ آنان تنها افراد یک عصر نیستند، بلکه ریشههای اعتماد، همبستگی و اقتدار یک ملتاند و حفظ آنان، حفظ بخشی از آینده ایران است.
از تنگههای پارس تا فراز و فرودهای جهان معاصر، یک حقیقت همچنان پابرجاست؛ ایران هرگاه به فرزندان دلیر و خردمند خویش تکیه کرده، سرافراز مانده است. آریوبرزن و هر سرداری که با شجاعت، جسارت و تدبیر در راه پاسداری از این سرزمین گام برمیدارد، نه فقط متعلق به یک قوم یا یک نسل، بلکه میراث مشترک همه ایرانیان است؛ میراثی که باید جانش را پاس داشت، منزلتش را گرامی داشت و نامش را برای فرداهای این سرزمین زنده نگاه دارد.
چو ایران نباشد تن من مباد
بر این بوم و بر زنده یک تن مباد